تبلیغات
تبلیغات
آخرین ارسال های انجمن
انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

این سایت از قوه قضاییه خواهشمند است که کلیه سران

فتنه را بازداشت و به سزای اعمالشان برسانید قطعا مردم

قهرمان ایران با این سایت هم عقیده خواهند بود

                                                               تشکر



:: بازدید از این مطلب : 213
|
امتیاز مطلب : 15
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : شنبه 30 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

‌گفت‌: روزی به عیادت بیماری رفتم‌، نگاه ‌کردم اجلش نزدیک بود. کلمه ی شهادت بر او عرضه کردم‌، نگفت‌. هر چند کوشیدم به‌جای کلمة شهادت‌، می‌گـفت‌: «‌ده‌، یـازده‌»‌. پافشاری می‌کردم‌، در من نگریست و گفت‌: ای شیخ‌! روبه‌روی من‌کوهی آتشین است‌، هر وقت قصد می کنم تا تشهد بگویم آتش قصد من می‌کند.

مالک گفت: بعدها از مردم شنیدم که پیشه ی وی رباخواری بوده است و مال به ربا می داده و سود می خورده استربا کوه اتش



:: بازدید از این مطلب : 157
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : یک شنبه 24 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان
ربا در قرآن کریم:
يكي از كارهاي مالي، كه قرآن، به شدت، مسلمانان را از دست زدن به آن نهي فرموده، ربا خواري است. معامله ربوي، كم و بيش در همه زمان و در همه جوامع وجود داشته است و امروزه نيز وجود دارد به ويژه در عصر پيامبر اسلام اين عمل رواج بسيار داشته و يكي از مفاسد اقتصادي جامعه جاهلي بوده است.
برخورد قرآن با پديده ربا خواري، بسيار تند و تهديد آميز است و ما در اينجا به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم:«الذين يأكلون الربوا لايقومون الا كما يقوم الذي يتخبطه الشيطان من المس ذلك بانهم قالوا انما البيع مثل الربوا و احل الله البيع و حرم الربوا فمن جائه موعظة من ربه فانتهي فله ما سلف و امره الي الله و من عاد فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون» (1) : كساني كه ربا مي خورند نمي ايستند (يا در قيامت از قبر بر نمي خيزند) مگر همانند كسي كه با تأثير شيطان ديوانه شده باشد اين كه (اينان) مرتكب ربا خواري مي شوند، بدان علت است كه مي گويند (و معتقدند) كه خريد و فروش هم مثل رباست و (چون خريد و فروش حلال است پس ربا هم حلال است) در صورتي كه خداوند خريد و فروش را حلال و ربا خواري را حرام و منع كرده است. پس آن كسي كه اندرز خداوند به او رسيده و (تحت تأثير آن موعظه و اندرز) به اين عمل زشت پايان داد، خداوند از گذشته او در گذرد و در پايان، سر و كارش با خدا باشد و هر كس كه به اين عمل باز گردد، همراه آتش خواهد بود و در آن جاودان بماند».
در جاي ديگر مي فرمايد:«يمحق الله الربوا و يربي الصدقات و الله لا يحب كل كفار اثيم (2) :خداوند سود ربا خواري را نابود كرد و صدقات را فزوني بخشيد و او مردم بي ايمان و گنهكار را دوست نمي دارد».
و در آيه ديگر آمده است: «يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقي من الربوا ان كنتم مؤمنين * فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلكم رئوس اموالكم لا تظلمون و لا تظلمون (3) : اي كساني كه ايمان داريد، تقواي خدا پيشه كنيد و دنباله ربا خواري را اگر واقعاً ايمان داريد، رها كنيد و هر گاه ربا خواري را ترك نكرديد در واقع به جنگ با خدا و رسول بر خاسته ايد و اگر پشيمان شديد، سرمايه اصلي شما مال خودتان باشد كه در اين صورت، نه كسي به شما و نه شما به كسي ستم مي كنيد».
خداوند در يكي از آيات مذكور، در يك تشبيه يا در ضمن يك مثال، مي گويد: ربا خوار جز همانند كسي كه شيطان با او تماس حاصل كرده و ديوانه اش نموده است، بر نخيزد.
در تفسير اين آيه و تحليل اين تشبيه بعضي از مفسران گفته اند: منظور اين است كه ربا خوار در قيامت سر از قبر بر نمي دارد مگر همانند شخص ديوانه. او مبهوت، متحير و ديوانه محشور مي شود؛ ولي بعضي ديگر گفته اند: اين حالات بهت و ديوانگي، در همين دنيا براي ربا خوار حاصل مي شود؛ يعني كساني كه به ربا خواري عادت كنند، در واقع، حالتي جنون آميز پيدا خواهند كرد و دائماً در فكر چك و سفته هستند، حتي در خيابان هم كه راه مي روند، گويي در عالم ديگر سير مي كنند و متوجه خود و اطرافشان نيستند، بلكه همه هوش و حواس و فكر خود را به پول و سرمايه و سودش سپرده اند و ممكن است حالتشان در قيامت هم تحقق عيني همين وضع روحي در اين عالم باشد قرآن با اين تشبيه، مسلمانان را متوجه مي كند كه با دست زدن به ربا خواري، خود را به اين وضع مبتلا نكنند تا عقل و هوش از سر آنها نرود.
اما فلسفه تحریم ربا:
از اين جهت كه رباخواري موجب مفاسد متعدّدي مي‏گردد، تحريم آن نيز فلسفههاي مختلفي دارد كه به بعضي از آنها اشاره ميشود
الف – يكي از فلسفههاي تحريم ربا، مسئله ظلم است كه در آيه 279 سوره بقره و در آيات ديگر بدان اشاره شده است.
ب – فلسفه ديگر آن، برچيده شدن سنّت حسنه « قرض الحسنه » است. اين مطلب در روايات فراواني وارد شده است كه يكي از آنها، روايتي است كه «سماعه» از امام صادق(ع) سؤال ميكند «اِنّي رأيتُ اللّهَ تعالي قَدْ ذَكَرَ الرِّبا في غَيْرِ آية و كَرَّره؟ قال(ع) اَو تَدْري لِمَ ذاكَ؟ قُلْتُ لا، قال (ع) لِئلاََ يَمْتَنِعَ النّاسُ مِنَ اصطِناعِ الَمعْروُف» [خداوند متعال در آيات متعدّدي مسئله ربا را مطرح فرموده است. امام (ع) از سماعه پرسيدند آيا علّت آن را ميداني؟ سماعه عرض كرد خير. امام فرمودند علت آن، اين است كه مردم از كارهاي شايسته [ و قرض الحسنه] باز نمانند.](4)
يعني، وقتي رباخواري رواج يابد، سنّت نيكوي وام و قرض الحسنه از بين ميرود؛ و عواطف انساني ميميرد؛ و سودپرستي و افزون طلبي جايگزين آن ميگردد. از اين رو، رباخواري در دين مقدس اسلام ممنوع گشته است.(5)

پی نوشتها:
1: بقره 275
2: بقره 276
3: بقره 278 و 279
4.وسايل الشيعه، جلد 12، ‌ابواب الربا، باب 1، حديث 3 و روايات 4، 9،‌10، 11
5. ر،ک:كتاب « ربا و بانكداري اسلامي » تأليف آية اللّه العظمي مكارم شيرازي


:: بازدید از این مطلب : 213
|
امتیاز مطلب : 23
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

آیات ربا(درسوره بقره)
الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ (275)
يَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ يُرْبِي الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ أَثيمٍ (276)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا ما بَقِيَ مِنَ الرِّبا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ (278)

آثار منفی ربا: برای درک آثار ربا به فلسفه تجریم آن توجه شود.
براي فلسفه تحريم ربا حداقل 4 دليل مهم آمده است.

1- اكل مال به باطل
در قرآن آيه‌اي است كه در مذمت قوم يهود آمده است (آيه سوره نساء) فبظلم من‌الدين …… به اين مسئله اشاره كرده است كه آن قوم ربا مي‌گرفتند و مال مردم را به باطل مي‌خوردند.
حضرت امام رضا (ع) نيز در روايتي براي حرمت ربا دو دليل ذكر كرده‌اند كه نخست حرمت ربا به استناد سخنان خداوند در قرآن مجيد و دليل دوم اكل مال به باطل است.

2- دلائل اقتصادي:
برخي از اقتصاددانان معاصر نيز ربا و بهره را در اقتصاد بعنوان انگل و زمينه‌ساز ركود و تورم در جامعه دانسته‌اند و برخي از فقيهان نيز به فلسفه اقتصادي تحريم ربا اشاره كرده‌اند.
هشام بن حكم كه يكي از اصحاب معروف امام صادق (ع) است از آنحضرت پرسيد چرا ربا حرام شده است؟ حضرت فرمودند: اگر رباخواري حلال بود مردم كارهاي مفيد تجاري و توليد آنچه كه به آن احتياج مي‌شد را ترك مي‌كردند.
امام جعفر صادق (ع) در روايتي ديگر مي‌فرمايند: خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از حرام به كسب و كار روي آورند و به خريد و فروش بپردازند.
آيت‌اله مطهري نيز درخصوص فلسفه احكام حرمت ربا نگاهي به ابعاد اقتصادي آن دارند ايشان بعد از برشمردن نظرات ديگران معتقدند كه «ما مسئله حرمت ربا را بر اين اساس بيان كرديم كه ماهيت ربا قرض است و قرض از آن جهت كه قرض است نمي‌تواند سود داشته باشد يعني وام نمي‌تواند سود داشته باشد».
بهرحال نظريات بسياري هست كه معتقدند حرمت ربا از ابعاد اقتصادي آن قوت بيشتري دارد. برخي حرمت آن را بدليل اينكه پول ارزشي به جز عددي كه روي آن گذاشته‌اند ندارد و هيچ كس نمي‌تواند از آن ارزش بيافريند.
برخي حرمت آن را بدين دليل دانسته‌اند كه سرمايه نمي‌تواند سود توليد كند.

3- ربا به عنوان ظلم:
در اين ديدگاه ربا به عنوان ظلم از ديدگاه فلسفي و استدلال عقلي بررسي مي‌شود اين ديدگاه در پي آن است كه ربا يك ظلم است و زذيلت ظلم نيز با حسن وقبح عقلي پذيرفته شده است.
به قول فقها و اصوليون قبح ظلم در دايره مستقلات عقليه است. ظلم قبح عقلي دارد حتي اگر حكم شرعي نيز براي آن نيامده باشد.
بنابراين ربا نيز مصداق ظلم بوده و قبيح و حرام است.
در روايت محمدبن سنان از حضرت علي بن موسي الرضا (ع) آمده است: ……. و لما في ذلك من الفساد و الظلم ….. و به خاطر اين كه ربا منشاء فساد و ظلم است حرام شده است.
مسئله ظلم بودن ربا از بعد اقتصادي آن نيز اثبات مي‌شود.

4- ابعاد دنيائي ربا:
براي فهم فلسفه حرمت ربا مي‌توان به ساير احكام كه در كنار ربا و يا در مخالفت ربا در قرآن مجيد آمده است نگاهي كرد كه يكي از اين موارد مسئله قرض‌الحسنه است.
آيه (71 سوره حديد) مي‌فرمايد: من ذالذي يقرض ا… قرضاً حسنه و …. كيست آن كس كه به خداوندي قرض دهد تا نتيجه‌اش را براي وي دو چندان گرداند و او را پاداشي خوش باشد.
در روايتي آمده است كه صدقه 1. حسنه و ثواب دارد و قرض‌الحسنه 18 ثواب دارد يعني كه ثواب قرض‌الحسنه از صدقه بيشتر است و علت آن را بدين مضمون گفته‌اند كه قرض‌الحسنه نه تنها رفع نياز مي‌كند بلكه حفظ ابروي مؤمن را نيز بعهده دارد.
بنابراين در اين امور، فضائل اخلاقي مستتر است و عواطف انساني و فطرت خدايي انسان دست در كار مي‌شود اما در بحث ربا، شقاوت قلب، دنيا دوستي، مال دوستي در انسانها پديدار شده و ريشه رذائل اخلاقي را مي‌گستراند و اين ممكن است به نتايجي بينجامد كه فرد را يكسره از جاده ايمان منحرف نمايد.
در روايات معصومين نيز به اين مسئله اشاره شده است.
سماعه يكي از روايان معروف و از اصحاب امام صادق (ع) مي‌گويد: به حضرت صادق عرض كردم چرا خداوند متعال مسئله ربا را در قرآن به طور مكرر مطرح كرده و (تحريم نموده) است امام فرمود: علت آن را مي‌داني؟ عرض كردم نه. فرمود: به خاطر اين كه مردم در اثر رباخواري از كارهاي خير و شايسته
(مانند قرضا‌الحسنه) باز نمانند



:: بازدید از این مطلب : 207
|
امتیاز مطلب : 27
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

 


ربا گناهی بزرگ

ربا، و ربا خواری، از دیدگاه اسلام، از خطرناکترین آفتهای اجتماعی، و از گناهان بزرگ به شمار می‏رود، که هرگز استثنا پذیر نبوده و قابل تخصیص نمی باشد; زیرا در لسان شرع به گونه ای مطرح شده که قبح ذاتی آن را می رساند و هر گونه گناهی که به قبح عقلی توصیف شود، از نظر فقاهت تخصیص بردار نیست.

مقدمه

ربا، و ربا خواری، از دیدگاه اسلام، از خطرناکترین آفتهای اجتماعی، و از گناهان بزرگ به شمار می‏رود، که هرگز استثنا پذیر نبوده و قابل تخصیص نمی باشد; زیرا در لسان شرع به گونه ای مطرح شده که قبح ذاتی آن را می رساند و هر گونه گناهی که به قبح عقلی توصیف شود، از نظر فقاهت تخصیص بردار نیست. بلکه عمومیت و ابدیت آن، برای همیشه محفوظ می باشد.
مواردی که به نظر می رسد استثنا گردیده، با دقت در متون روایات مربوطه، روشن می گردد که اساسا ربا نیست، بلکه صورت ربا را دارد، و به اصطلاح: تخصصا خارج می باشد نه تخصیصا. زیرا معقول نیست، ربا که با «اعلام جنگ با خدا و رسول‏» مساوی است، در برخی موارد تجویز شود. همانگونه که ظلم و خیانت - با حفظ عنوان - در هیچ موردی قابل تجویز نمی باشد، و هر گونه عمل زشتی که قبح آن، لازم مساوی آن باشد، قابل تجویز نخواهد بود. تقبیحات عقلی، هرگز استثناپذیر نیستند.
از این رو، مسایلی را که برخی، تحت عنوان «حیله های شرعی‏» برای فرار از ربا، مطرح می کنند، با حفظ ماهیت واقعی ربوی بودن آن، و دارابودن بار منفی - که همان مفسده اجتماعی و قبح عقلی آن است - قابل قبول نمی باشد. و روایاتی که در این زمینه ارائه می دهند، صرفا ناظر به: ربای حکمی است، نه ربای واقعی. چنانچه خواهد آمد.

ربا از دیدگاه قرآن

در سوره بقره (۲/۲۷۸-۲۷۹) می خوانیم: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله. و ان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون‏»
در این دو آیه، خطاب به مؤمنان چنین گوید: «خدا را پروا دارید، و بازمانده ربا را رها کنید، و اگر چنین نکردید - و همچنان به ربا خواری ادامه دادید - پس بدانید که آهنگ جنگ و ستیز با خدا و رسول را نموده اید. ولی اگر توبه کردید، سرمایه ها از آن شما است - و نه بیش از آن - نه ستم کنید و نه بر شما ستم شود».
در اینجا، رباخواری را، آهنگ جنگ با خدا و رسول دانسته و این تشبیه، بزرگی گناه را می رساند. چون، که رباخواری سلامت جامعه را تهدید کرده، توازن اقتصادی کشور را بر هم می‏زند.
رباخواری، فرصت اندیشه و عمل را از کارگر می گیرد، او پیوسته در این اندیشه است که هر چه زودتر، سود کلان رباخوار را فراهم سازد، تا برایش دردسر ایجاد نکند. لذا با اندیشه ای آزاد وارد عمل نمی شود، و به هر کاری دست می زند، و چه بسا فکر نکرده از روی عجله و شتاب به کارهای کم درآمد دست زند، و از این روهستی خود را از دست‏بدهد. مخصوصا افراد ضعیف و نوپا، که با دستپاچگی و برای حفظ حیثیت و آبرو، احیانا به کارهایی روی می آورند، که چندان سودآور نیست و چون سود ثابت و مقرری باید بپردازند، چه بسا از سرمایه که در دست دارند، مایه بگذارند و رفته رفته خود را به نابودی بکشانند، و هستی خود را تباه سازند.
در صورتی که در «مضاربه‏» سود ثابتی مقرر نگردیده، و صرفا سهم مشاع درآمد را باید بپردازد، و اگر زیانی به سرمایه وارد آمد، از کیسه کارفرما رفته است. لذا خاطر کارگر، کاملا آسوده است، و با خیال راحت و اندیشه ای آزاد، بهترین و شایسته ترین کارها را انتخاب می کند، شتاب و عجله به خرج نمی‏دهد. لذا پیوسته موفق است.
تجربه نشان داده است افرادی که خواسته اند با وامهای ربوی، سر و سامانی به زندگی خود بدهند، بیشتر در گرداب بدبختی و بیچارگی غرق شده اند.
لذا چون نوعا رباخواری، در جامعه بیشتر ما به بدبختی و بیچارگی مردم است، با عنوان «جنگ با خدا و رسول‏» در قرآن مطرح شده. زیرا «مستضعفان‏» در «کنف‏» الهی قرار دارند، و پیوسته مورد مهر و عنایت‏خداوند هستند، لذا کسانی که کوشش دارند بر «استضعاف‏» آنان بیفزایند با خدا و رسول، اعلام ستیز نموده اند.

ربا از گناهان کبیره و ...

در آیه دیگر از سوره بقره (۲/۲۷۵-۲۷۶) می خوانیم: «الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس. ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا. و احل الله البیع و حرم الربا. فمن جاءه موعظة من ربه فانتهی، فله ما سلف و امره الی الله. و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. یمحق الله الربا و یربی الصدقات، و الله لا یحب کل کفار اثیم‏».
«کسانی که رباخوارند، در میان جامعه، همچون دیوانگان بر پا می خیزند، یعنی: جایگاه آنان در جامعه همچون جایگاه دیوانگان است. و این بدان جهت است که پنداشته اند: ربا همانند یک داد و ستد معمولی است، در صورتی که خداوند داد و ستدها را روا، و ربا را ناروا دانسته، اینک کسی که پند و اندرز پروردگار را بر دل نهد، و از کردار ناروای خود دست‏باز دارد، برگذشته او ایرادی نیست. ولی هر که بر کردار زشت‏خود - که در گذشته انجام می داده - بازگردد، یعنی بر ربا خواری ادامه دهد، هر آینه در آتش دوزخ جاوید خواهد ماند. البته خداوند، ربا را بی برکت و نابود می سازد، و صدقات را برکت می بخشد. خداوند هرگز کفر پیشه گان را دوست ندارد، لذا عنایت‏خود را از آنان دریغ می‏دارد».
در این دو آیه، رباخواران در میان جامعه، به کسانی تشبیه شده اند که حرکات مستقیم ندارند، و مانند دیوانگان، رفتارهای ناهنجاری از خود نشان می دهند. یعنی: اوضاع را بر هم می زنند، و در جاده مستقیم رهسپار نیستند. خود نمی دانند چه کار می کنند، و در جهت‏خلاف خرد و اندیشه صحیح حرکت می کنند.
اساس جامعه، و سلامت آن برپایه کار و کوشش و فعالیت است، و کسی بهره می برد که عمل و کوششی داشته باشد. و هر گونه سود بایستی از کار و فعالیت‏به دست آید.
رباخواری، دارای دو شاخصه ای است که درست‏بر خلاف طبیعت نظام جامعه خودنمایی می‏کند، و ناگزیر درهم شکننده سلامت جامعه است:
▪ اولا رباخوار، با سرمایه کلانی که در دست دارد، می خواهد از تلاش و کوشش دیگران بهره‏مند شود، و خود، با عنوان «عضو فلج‏» جامعه، سربار دیگران باشد.
▪ ثانیا با سود ثابت و مقرری که برگرده ناتوان کارگر نهاده، او را از هر توانی باز می دارد، فرصت اندیشه و انتخاب آزاد او را از وی سلب می کند، و او را به سوی نابودی و سقوط، سوق می دهد.
در آیات فوق نکاتی به کار رفته که قابل توجه است:
۱) تشبیه رباخواران، به دیوانگان سپس تعلیل آن، به آنکه: پنداشته اند «ربا» همانند «بیع‏» است. که همین پندار، موجب گردیده که در اندیشه و رفتار، همانند دیوانگان اندیشیده و رفتار کنند، و برخلاف جهت عقل و خردمندان حرکت کنند، زیرا «بیع‏» یک عمل سازنده است، و در جهت‏بالا بردن سطح اقتصاد جامعه، و رفاه مردم، بزرگترین عامل مؤثر است.در صورتی که «ربا» یک عامل مخرب و مایه به تباه کشاندن جامعه است. لذا «بیع‏» و «ربا» در مقابل هم قرار گرفته، «بیع‏» عامل سازنده، و «ربا» ویران کننده است، و از کمال بی خردی است که این دو را یکسان بگیرند. به همین دلیل پروردگار جهان، چون واقف به مصالح و مفاسد واقعی بشر است، «بیع‏» را با عنوان عنصر فعال و سازنده حلال و «ربا» را که عنصر فاسد کننده است‏حرام دانسته است.
۲) رباخوار، در آتش دوزخ جاویدان است «و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون‏». و این، کنایه از «کفر» محض است که در نهاد رباخواران وجود دارد. زیرا «خلود» در دوزخ، صرفا برای کفار است، که هرگز در دل اندیشه ایمان ندارند و برای هیچ گنه کاری، هر چند گناه او سنگین باشد، خلود در آتش ثابت نگردیده، زیرا - اگر ایمان خود را حفظ کرده باشد - ایمان بزرگترین عمل نفسانی است که استحقاق «مثوبت‏» را به دنبال دارد. لذا در پایان رهسپار بهشت‏خواهد گردید. پس کسی در آتش دوزخ جاوید است، که در نهاد او، ذره ای از ایمان وجود نداشته باشد. لذا از آیه استفاده می شود: رباخواری با نبودن ایمان مساوی است.
۳) قرض الحسنه نوعی «صدقه‏» است، زیرا قرض دهنده از بهره‏ای که ممکن است از سرمایه اش به دست آورد، برای خدا و بهره‏مند شدن دیگران، چشم می پوشد. کسی که سرمایه‏ای را بلاعوض در اختیار دیگران، قرار می‏دهد، ممکن ست‏خودش با به کار انداختن آن، بهره ها ببرد، ولی برای رضای خدا و خشنودی پروردگار، مجانا در اختیار درمانده‏ای قرار می‏دهد، و این خود بزرگترین گذشت در راه خداست.
خداوند، وعده فرموده که به مال و ثروت چنین افراد با گذشتی برکت دهد، و از ثروت و اموال خود، خیر و خوبی ببینند، و از زندگی سعادتمند لذت برده، بهره‏مند شوند. برعکس، از ربا خواران سلب برکت‏شده، و ناامیدی و نگرانی در زندگی نصیب آنان می گرددد. «یمحق الله الربا و یربی الصدقات‏» محق: نابود ساختن است. ارباء: افزودن و فزونی دادن است.
۴) «و الله لا یحب کل کفار اثیم‏» کفار: مبالغه در کفر ورزیدن است اثیم: تبه کار حرفه‏ای است و این کنایه از این است که جایگاه یک رباخوار در جامعه اسلامی، جایگاه یک تبه‏کار حرفه‏ای است که همواره بر کفر و عناد خود می افزاید. تعابیر این آیات بزرگی این گناه را می رساند.
در سوره آل عمران (۳/۱۳۲-۱۳۰) می خوانیم:
«یا ایهاالذین آمنوا لا تاکلوا الربا اضعافا مضاعفة، و اتقوا الله لعلکم تفلحون. و اتقوا النار التی اعدت للکافرین. و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون‏»
باز هم خطاب به مؤمنان است - و این می رساند که شرط داشتن ایمان، پذیرفتن تکلیفی است که در خطاب آمده -: ربا را با چندین برابر سود و بهره، آسان نگیرید، و مانند یک خوراک گوارا بر خود روا ندارید که آن را، براحتی و خوشی بخورید. یعنی یک غذای گوارا نیست، بلکه بسی ناگوار است. سپس می گوید: از خدا پروا دارید، باشد تا رستگار شوید. بعلاوه از آتشی بپرهیزید که صرفا برای کافران آماده شده. یعنی رباخوار، در نهایت در زمره کافران، محشور، و با آنان و در کاروان کفر ورزیدگان، رهسپار دوزخ، و در جایگاه ویژه جایگزین خواهد گردید.
بزرگی این گناه از همین آیه بخوبی روشن می گردد و این آیه، تاکید دارد که رباخوار با کافر همسو است. در پایان می افزاید: از خدا و رسول پیروی کنید، تا مورد عنایت‏حق قرار گیرید. یعنی: رباخوار، از عنایت‏حق محروم است.

ربا از دیدگاه روایات

در روایات نیز حرمت ربا شدت بیان شده، و از گناهان بسیار سنگین به شمار آمده. تا آنجا که یک «درهم‏» به دست آمده از «ربا» را، در حرمت و غلظت آن، برابر هفتاد بار «زنای‏» با محارم دانسته.
▪ ثقة الاسلام کلینی، و ابن بابویه صدوق، و ابوجعفر طوسی با سندهای صحیح از امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام روایت کرده‏اند، فرمود:
«درهم ربا - عند الله - اشد من سبعین زینة کلها بذات محرم‏» (۱) .
▪ همچنین ثقة الاسلام کلینی، با سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت کرده فرمود:
«اخبث المکاسب کسب الربا» (۲) پلیدترین درآمدها، درآمدی است که از راه «ربا» باشد.
▪ از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت‏شده فرمود:
«شر المکاسب کسب الربا» (۳) بدترین راه درآمد، درآمدی است که از راه «ربا» به دست آید.
▪ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رباخوار، و دست اندرکاران او را، لعنت فرمود. (۴)
▪ در کتاب عقاب الاعمال، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت نموده، فرمود:
«و من اکل الربا ملا الله بطنه من نار جهنم بقدر ما اکل. و ان اکتسب منه مالا لم یقبل الله منه شیئا من عمله. و لم یزل فی لعنة الله و الملائکة، ما کان عنده منه قیراط‏» (۵) .
در این حدیث‏شریف، درباره ربا خوار سه فراز آمده:
الف) خداوند، شکم رباخوار را به اندازه‏ای که رباخواری کرده، در دوزخ، از آتش انباشته می‏کند.
ب) هرگونه کار نیکی را که با پول به دست آمده از ربا انجام دهد، مورد قبول حق قرار نمی گیرد.
ج) پیوسته مورد نفرین خدا و فرشتگان قرار دارد، تا هنگامی که حتی یک قیراط از پول ربا نزد او باشد (قیراط: کوچکترین وزن سنجش را گویند که تقریبا به اندازه یک «نخود»: ۱۲۴ مثقال می باشد).
▪ در تفسیر آیه شریفه «اکالون للسحت‏» (۶) : ربا و رشوه و اجرت زنان فاجره آمده (۷) . از جمله: محمدبن عیسی در «نوادر» روایت کرده: امام ابوجعفر الجواد علیه السلام فرمود: «السحت: الربا» (۸) . سحت: مال حرامی است که مایه ننگ وعار بوده باشد.
▪ از ابوجعفر الباقر علیه السلام روایت است فرمود: «انما حرم الله - عز و جل - الربا، لئلا یذهب المعروف‏».
▪ در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام فرمود: «انما حرم الله الربا، کیلا یمتنعوا من صنائع المعروف‏».
▪ باز از امام صادق علیه السلام روایت‏شده فرمود: «انه لو کان الربا حلالا، لترک الناس التجارات و ما یحتاجون الیه. فحرم الله الربا لتنفر الناس من الحرام الی الحلال، و الی التجارات من البیع و الشراء». (۹)
در این روایات، مفسده ربا را در این جهت‏یادآور شده، که سرمایه داران را از اقدامات نیک و خیر اندیشانه باز می دارد. به علاوه، از کسب و فعالیت، و تجارت انبوه که با سرمایه های آنان ممکن است‏به نفع جامعه و در راه رفاه مردم به کار بیفتد، جلوگیری می کند، و صرفا به همین اندازه بسنده می کنند که از دسترنج دیگران و در تنگنا قرار دادن مردم، بهره‏مند شوند. از این جهت ضرر و زیان کلانی به روند اقتصاد و تجارت وارد می سازند. و چنین جامعه‏ای رو به تباهی است لذا در حدیث از امام صادق‏علیه السلام آمده: «اذا اراد الله بقوم هلاکا ظهر فیهم الربا» (۱۰) موقعی یک جامعه رو به تباهی می روند، که ربا در میان آنان رواج پیدا کند.

آثار و پیامدهای ربا

آنچه از آیات و روایات، به دست می آید: ربا، یکی از آفات خطرناک جوامع بشری است، که در دو جهت اخلاق و اقتصاد، اثر سوء مستقیم دارد:
مردم را از نیکوکاری، و کمک رسانی به یکدیگر، و یاری رساندن به طبقه مستضعف، و خدا را در نظر گرفتن، و هر گونه عمل نیک و خدا پسندانه، باز می دارد.
بعلاوه، مایه توقف در حرکت اقتصادی است و از به کار انداختن سرمایه ها در راه تجارت و صنعت و کشت و زراعت، و هر گونه عمل اقتصادی فعال، جلوگیری می کند، و صرفا سرمایه داران بزرگ، با استثمار کار دیگران، و سوء استفاده از نقطه ضعف فقر و نیاز مستمندان، بار خود را می‏بندند.
از این رو، مورد نفرت و نفرین حضرت حق قرار گرفته، از هر گونه عنایت و رافت الهی دور می‏مانند.
ربا و رباخواری، مساوی است‏با:
۱) اعلام جنگ با خدا و رسول; «فاذنوا بحرب من الله و رسوله‏».
۲) ظلم و ستم بر دیگران; «لا تظلمون ...».
۳) کفرورزیدن، بلکه شدت و غلظت در کفر; «ان الله لا یحب کل کفار اثیم‏».
۴) تبه کار حرفه‏ای; «اثیم...».
۵) مورد لعنت الهی قرار گرفتن; «لم یزل فی لعنة الله و الملائکة‏».
۶) هفتاد بار زنا با محارم در بیت الله الحرام.
۷) انتخاب نمودن پلیدترین و پست ترین راه معیشت.
۸) سلب برکت از زندگی و فلاکت‏بار شدن آن.
۹) از دست دادن عقل و خرد و اندیشه.
۱۰) جاوید ماندن در جایگاه و یژه کافران در آتش دوزخ.
این است آثار ده گانه رباخواری، که لازم مساوی آن بوده و قابل تفکیک نیستند و لذا حرمت ربا - با حفظ عنوان - قابل تخصیص نیست.

ربای قرضی و ربای معاملی

ربا، دوگونه است: یا در وام (قرضی) یا در معامله و داد و ستد نقدی (معاملی) است.
در وام، هرگونه اضافه بر مقدار آن، ربا محسوب می شود و حرام است. صرفا اتحاد جنس شرط است، خواه «مکیل و موزون‏» باشد، یا از «معدودات‏» شمرده شود.
مقصود از «مکیل‏»: آنچه با پیمانه اندازه گیری می شود. و مقصود از «موزون‏»: آنچه با وزن و کشیدن مشخص می گردد. و مقصود از «معدود»: چیزهایی است که صرفا با شمارش عددی تعیین می گردند.
در تمامی اینها اگر کسی به دیگری، وامی دهد، که همان جنس را با اضافه باز ستاند، ربا است.
البته شرط نیست که صریحا اضافه را شرط کند، بلکه اگر قرار بر این باشد، که هر که در این شعبه پولی بسپارد، به او سود می دهند، و مراجعه کننده با علم به این جهت، به همان شعبه بسپارد، ربا و حرام است.
در ربای معاملی یا نقدی، فقط در «مکیل و موزون‏» حرمت دارد، مانند حبوبات و میوه جات و هر چه با پیمانه یا کشیدن معامله شود. ولی در چیزهایی که با مشاهده (دیدن) مانند گوسفند - در برخی جاها - یا با شمارش مانند تخم مرغ - نیز در برخی جاها - داد و ستد می گردد، تفاضل (اضافه گرفتن) اشکالی ندارد (۱۱) . لذا در معاملات پولی - اگر نقدا انجام گیرد - اضافه گرفتن بدون مانع است ولی اگر سکه مسکوک و از طلا یا نقره باشد، چون اعتبار به وزن آن می باشد، در صورت تماثل (هر دو از یک جنس باشد) جایز نیست. همچنین اگر دیگر سکه ها یا اسکناس را، به اعتبار پشتوانه طلا یا نقره و جواهرات بدانیم، نیز همین حکم را دارد و به نظر می رسد همین گونه است.

ربای واقعی و ربای حکمی

ربا - از نظر ماهیت - نیز دو گونه است: ربای واقعی، که از نظر عرف و بازار، تفاضل محسوب می شود، مانند مبلغی که امروز وام می دهد، تا پس از مدتی مشخص همان مبلغ را با اضافه - هر چه باشد- باز ستاند (۱۲) و این در صورتی است که آنچه می دهد، و آنچه می ستاند، هر دو، از لحاظ جنس و وصف و ارزش، برابر باشند، که در بازستاندن، شرط اضافه می کند.
ولی ربای حکمی چنین نیست، آنچه می دهد، و آنچه می ستاند، از لحاظ مرغوبیت و وصف و ارزش، برابر نیستند، بلکه در یکی کاستی وجود دارد، که برای جبران کاستی، اضافه گرفته می شود. مانند برنج درجه یک که قیمت آن دو برابر برنج درجه دو باشد. آنگاه یک من برنج درجه یک می‏دهد، و دو من برنج درجه دو می ستاند. این گونه داد و ستد، از دیدگاه عرف و بازار، تفاضل محسوب نمی شود، بلکه یک نوع برابری در داد و ستد شمرده می شود. ولی از نظر شرع، ممنوع اعلام شده، و هر گونه تفاضل در «مثلیات‏» را ربا شمرده است، خواه از لحاظ وصف و ارزش برابر باشند یا نباشند. و حتی مانند تبادل جو با گندم را نیز مثلی دانسته و منع کرده است. لذا نام آن را ربای حکمی یا شرعی گذارده ایم، زیرا ماهیتا (از دیدگاه عرف) ربا نیست، بکله صرفا حکم ربا را دارد، و ممنوع گردیده است.
هر چیزی با اصلش، اگر معاوضه شود، از نظر شرع مثلی شمرده می شود، مانند: شیر با ماست‏یا پنیر. هر گاه یک کیلو پنیر را در مقابل پنج کیلو شیر معاوضه کند، شرعا ممنوع است، با آنکه یک کیلو پنیر (۵۰۰) تومان ارزش دارد، و شیر کیلوئی (۱۰۰) تومان است، و از لحاظ ارزش، یک کیلو پنیر، برابر پنج کیلو شیر است و از نظر عرف و بازار، تفاضلی در کار نیست. ولی شرعا جایز نیست.
همچنین انگور با شیره، مثلی محسوب می شوند، و نمی توان یک کیلو شیره را با سه کیلو انگور معاوضه نمود، با آنکه از نظر بازار و ارزش، یک کیلو شیره برابر سه کیلو انگور است، و تفاضلی وجود ندارد.
و همین گونه است اگر هر دو، فرع یک اصل باشند - مانند ماست و پنیر که هر دو از شیر گرفته شده اند - در شرع مثلی شمرده شده و تفاضل در مقدار، جایز نیست. (۱۳)
امام راحل قدس سره در این باره می فرماید: «فان قیمة من من الارز العنبر، اذا ساوت منین من غیره، لا یعد مبادلة من منه بمنین ربا، اذ لا نفع و لا زیادة فی ذلک الا حجما، و الزیادة الحجمیة لیست میزانا للنفع و الزیادة فی التجارة. و هکذا اذا بودل من من السمن بامنان من اللبن او الجبن، لا یکون ذلک من الربا بحسب نظر العرف و بحسب الواقع، کما ان المبادلات بالفضل فی مثل ذلک لافساد فیها و لا »; زیرا ارزش یک من برنج عنبر (۱۵) اگر دو برابر ارزش برنج از نوع دیگر باشد، معاوضه یک من از آن، در مقابل دو من از این، ربا محسوب نمی شود، چون نه سودی وجود دارد و نه اضافه‏ای، مگر در اندازه و حجم کالا، که فزونی در حجم صرفا موجب سود یا اضافه شدن در تجارت به شمار نمی اید و نیز هر گاه یک من روغن را با چند من از شیر یا پنیر، معاوضه کنند، چنین معاوضه‏ای از نظر عرف و بر حسب واقع، ربا محسوب نمی شود و فزونی در این گونه معاوضه ها، نه موجب فساد و نه مایه ظلم و ستم است. و نه موجب می شود که مردم را از تجارت و کسب و زراعت‏باز دارد.یعنی هیچ یک از آثار سوء ربا، بر این گونه معاملات بار نمی شود.
لذا این گونه معاملات، صرفا از روی «تعبد» و پذیرفتن از شرع، محکوم به بطلان است، بدون آنکه از نظر عرف و واقعیت، ربا بوده باشد.
از این رو شرع، این گونه معاملات، را در کنار ربا، تحریم نموده، گر چه ماهیتا از ربا جدا است، ولی حکم آن (حرمت) را دارا می باشد. (۱۶)

راه تخلص از ربا

برای فرار از حرمت ربا، راههائی ارائه داده اند، و به اصطلاح: با مختصر تغییری در عنوان موضوع، خواسته اند راه تخلص از عنوان «ربا» را نشان دهند، و با نام «حیله های شرعی‏» از آن یاد کرده‏اند در صورتی که «شرع‏» حیله بردار نیست، و از طرفی، غلظت و شدت حرمت ربا، به گونه‏ای است که هرگز نمی توان، با مختصر تغییر ظاهری، و با حفظ حقیقت و ماهیت ربوی آن و مفاسدی که شرع از آن بر حذر داشته، آن را جایز شمرد.
امام راحل - رحمة الله علیه - می فرماید:
«این گونه نیرنگها مانند آن می ماند، که کسی شراب را در کپسولها جای داده باشد، آنگاه آن کپسولها را ببلعد، سپس دلخوش دارد که شرع، «شرب خمر» را حرام کرده، و این بلعیدن و خوردن است نه شرب و آشامیدن، با آنکه تمامی آثار سوء «شرب خمر» بر آن بار است‏» (۱۷) .
امام راحل، می فرماید: با آن تشدیداتی که بر حرمت ربا شده، و در قرآن کریم و سنت‏شریف از آن با غلظت و نفرت زیاد یاد گردیده و در کتب فریقین بر قبح و زشتی آن اتفاق نظر دارند. به گونه ای که کمتر معصیتی به این بزرگی از آن یاد شده است علاوه بر مفاسد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، که بر آن بار است، و اقتصاد دانان آن را یاد آور شده اند. چگونه ممکن است‏با مختصر نیرنگی آن را تجویز نمود، که از آن به نام «حیله های شرعی‏» یاد شده، و در برخی روایات نیز آمده است. بسیاری از فقها بدان فتوی داده اند.
این مشکلی است، بلکه یک عقده قلبی است که بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول ساخته، و نیز اعتراضاتی از غیر مسلمانان، متوجه چنین فتواهایی شده است، که بایستی در راه حل آن کوشید. و صرفا استناد جستن به روایات و حل و فصل نمودن آن را از راه «تعبد محض‏»، در چنین مساله‏ای که عقل، بخوبی، مفسده تجویز و مصلحت منع آن را، درک می کند از راه صواب بدور است. (۱۸)

پی‏نوشتها:

۱- وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۱۷، باب ۱، رقم ۱.
۲- همان، ص ۱۱۸، رقم ۳.
۳- همان، ص ۱۲۲، رقم ۱۳.
۴- همان، ص ۱۲۷، رقم ۴.
۵- همان، ص ۱۲۲، رقم ۱۵، باب ۱، ابواب الربا.
۶- مائده / ۴۳.
۷- تفسیر صافی، ج ۱، ص ۴۴۴.
۸- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۲۳، رقم ۲۰.
۹- همان، ص ۱۲۰، رقم ۸ و ۹ و ۱۰.
۱۰- همان، ص ۱۲۳، رقم ۱۷.
۱۱- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۵۲، باب ۱۶: «سالته عن الشاة بالشاتین و البیضة بالبیضتین؟ قال: لاباس، ما لم یکن کیلا او وزنا».
۱۲- کل قرض جر نفعا فهو ربا»: هر گونه وامی که سودی ببرد، ربا است.
۱۳- تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۹۳-۴۹۴، م ۱ و ۲. و منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۶۱، م ۱ و ۶.
۱۴- کتاب البیع، امام خمینی (ره)، ج ۲، ص ۴۰۷-۴۰۸.
۱۵- از بهترین و نوع درجه یک برنج، در نجف می باشد.
۱۶- برای روشن شدن مطلب، به باب های: (۸ و ۹ و ۱۱ و ۱۴ و ۱۵) ابواب الربا، وسائل الشیعة رجوع کنید.
۱۷- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۵.
۱۸- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۰۵-۴۰۶.
۱۹- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۷۸، باب ۶ صرف، رقم ۱ و ص ۱۶۲، باب ۲۰ ابواب الربا، رقم ۱.
۲۰- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۰.
۲۱- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸.
۲۲- موارد یاد شده در روایات، صرفا درباره تاخیر دین است که سر رسیده و مدیون تقاضای مدت بیشتری می‏کند.
۲۳- سلسبیل یا سلسیل، نام زنی است.
۲۴- وشی، به معنای قلم کاری در پارچه است.
۲۵- وسایل، ج ۱۸، ص ۵۴. کافی شریف، ج ۵، ص ۲۰۵، رقم ۹ و مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۷.
۲۶- عبارت او چنین است: فاول ما فی هذا الخبر انه مرسل و راویه ضعیف و هو علی بن حدید، و هذا یضعف الاحتجاج بخبره. استبصار، ج ۱، ص ۴۰، ۱۱۲/۷.
۲۷- و هو ضعیف جدا لا یعول علی ما ینفرد بنقله‏». استبصار، ج ۳، ص ۹۵، ۳۲۵ / ۹.
۲۸- تهذیب، ج ۷، ص ۱۰۱، ۴۳۵ / ۴۱.
۲۹- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۳.
۳۰- رجال علامه، ص ۱۵۸، حرف میم باب ۱، رقم ۱۲۳ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۷۱.
۳۱- تهذیب، ج ۷، ص ۵۳-۵۲.
۳۲- همان.
۳۳- طبق نسخه کافی، ج ۵، ص ۲۰۵، رقم ۱۰.
۳۴- طبق نسخه تهذیب، ج ۷، ص ۵۳، رقم ۲۲۸ / ۲۸.
۳۵- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸ و ملاذ الاخیار، ج ۱۰، ص ۵۶۹.
۳۶- وسائل، ج ۱۸، ص ۵۴، رقم ۳، باب ۹ عقود و کافی، ج ۵، ص ۳۱۶، رقم ۴۹.
۳۷- در مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۴۳۵ گوید: ضعیف، و قدمر مثله. که در ص ۲۲۸ همان مجلد گذشته است.
۳۸- جامع الرواة - اردبیلی، ج ۲، ص ۲۲۸.
۳۹- عینه، با کسر عین معامله ای است، که مشتری جنسی را از فروشنده با قیمت‏بالایی ولی با مدت، می خرد، سپس آن را نقدا با قیمت کمتری به او می فروشد، و پول را از او دریافت می‏دارد. این گونه معامله، که نتیجة پولی گرفته و پس از مدتی با اضافه به او باز می دهد، در آن زمان رایج‏بوده و شاید امروزه هم رایج‏باشد. و چون به «ربا» بیشتر می‏ماند، مورد سؤال قرار گرفته. در روایات، قید شده که اگر هر دو طرف معامله، ملزم به خرید یا فروش نباشند، مانعی ندارد. کافی، ج ۵،ص ۲۰۲ به بعد.
۴۰- وسائل، ج ۱۸، ص ۵۵، رقم ۵، باب ۹ عقود.
۴۱- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸.
۴۲- یعنی:از انبان آهک به او، چیزی داده است. و این اصطلاح در آن دوره رایج‏بوده. ر.ک: بحار الانوار، ج ۴۸، ص‏۲۰۲ و وسائل، ج ۲۶، ص ۲۳۸، رقم ۱۶، باب ۱، میراث ولدالعتق و تهذیب، ج ۹، ص ۳۳۲ و استبصار، ج ۴، ص‏۱۷۴.
۴۳- وسائل، ج ۱۷، ص ۲۳۱، رقم ۸، باب ۵۹ مایکتسب به.
۴۴- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۴.
۴۵- البیع، ج ۲، ص ۴۱۰.
۴۶- وسائل، ج ۲۷، ص ۱۰۶، باب ۹ صفات قاضی و کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۶.
۴۷- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۳۵، باب ۷ ابواب الربا، رقم ۱ و ۳.

 



:: بازدید از این مطلب : 160
|
امتیاز مطلب : 29
|
تعداد امتیازدهندگان : 8
|
مجموع امتیاز : 8
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

 
   
 
 
 
 
     
 
   
 

لقمه حلال؛ این عبارت بیانگر دغدغه بسیاری از افرادی است که به دنبال جلب رضایت خداوند متعال و داشتن زندگی سالم و خالی از شبهات اقتصادی هستند. با توجه به گستردگی معاملات و امور تجاری در زندگی امروزی، رعایت این اصل مهم اقتصاد اسلامی یعنی، تن ندادن به بیع و معاملات ربوی، برای ملتزمان به دین اسلام و اصول آن، امری اجتناب ناپذیر است. ربا، از احکام صریح و غیر قابل خدشه قرآن است. در این مطلب سعی شده که با بیان آیاتی که صراحت در ربا دارند، جایگاه این حکم فقهی در قرآن نشان داده شود و همچنین نظر مشهور فقهای شیعه بر مبنای این آیات بیان گردد.

● تاریخچه ربا

لوح های گلی به جامانده از سومری ها که به چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح می رسد، نشان می دهد که استقراض در آن زمان رواج داشته است. افراد طلا و نقره و دیگر کالاها را قرض می گرفتند و در مقابل سودی با نرخ حدود ۳۳ ۱۵درصد در سال به وام دهنده می پرداختند. در مصر باستان و بسیاری دیگر از تمدن های کهن مثل بابل، چین و یونان نیز ربا رایج بوده است.

ویل دورانت در کتاب «تاریخ تمدن» می نویسد: «از اسناد برجای مانده از چهار هزار سال پیش از میلاد به دست می آید که قراردادها را با نوشتن و گواهی مؤکد می کرده اند و نیز آئین وام گرفتن نزد آنها معمول بوده است. کالا یا طلا و نقره را قرض می گرفته اند و در برابر آن سودی سالیانه در حدود ۳۳ ۱۵درصد به وام دهنده می داده اند زیرا در آن زمان پول در حد وفور در میان مردم نبوده و معاملات با تبادل کالا انجام می گرفته و ربا از جنس خود کالا دریافت می شده است. توانگران نسل به نسل به وام دادن طلا و نقره عادت کرده بودند. کاهنان نیز به مردم قرض ربوی می دادند و در قوانین بابلی این اصل مسلم بود که هیچ کس حق نداشت پول قرض کند مگر آن که خود را مسئول پرداخت بداند. به همین جهت وام دهنده می توانست در صورت عدم وصول آن فرزند بدهکار را به گروگان بگیرد. تمدن بابلی اصولاً برپایه بازرگانی تکیه داشت و بیشتر اسنادی که به دست ما رسیده، دلالت دارد که خرید و فروش و وام و قرض دادن و مشارکت و نظایر آن در میان قوم بابل رواج داشته است.»

● ربا در دیگر ادیان

ربا در همه ادیان آسمانی حرام شمرده شده است. در بررسی حرمت ربا در دین یهود می توان با مراجعه به تورات موارد متعدد تحریم ربا را یافت. از جمله این که در تورات آمده است: «اگر نقدی به فقیری از قوم من که همسایه تو باشد قرض دادی مثل ربا خوار با او رفتار مکن و هیچ سود بر او مگذار». یا در جای دیگر آمده است: «اگر برادرت نیازمند شد به او قرض بده و از او سود یا منفعتی طلب مکن.» یهودیان به صراحت از ربا منع شده اند. البته در حال حاضر یهودیان گرفتن ربا از یکدیگر را حرام و از غیر یهودی جایز می دانند.

تمام دستورات تحریم ربا در دین یهود شامل آئین مسیحیت نیز می شود. در انجیل آمده است: «اگر به کسانی قرض دهید که امید بازگرداندن را از آنها دارید، چه فضیلتی بر شما دارد. گناهکاران نیز به هم قرض ربوی می دهند تا آنها مثل آن را برگردانند.»

● ربا در آیات قرآن

حداقل هفت آیه در قرآن کریم به حرمت ربا، دلالت واضح دارد. سوره بقره آیه های ۲۷۵ ، ۲۷۶ ، ۲۷۸ و ،۲۷۹ سوره آل عمران، آیه های ۱۳۰ و ۱۳۱ و سوره نساء آیه ۱۶۱. در بین این آیات، آیه های ۲۷۸ و ۲۷۹ سوره بقره دلالت صریح و محکم تری بر حرمت ربا و اهمیت آن دارد. گفته شده است که بعد از نزول این آیه پیامبر (ص) مأموریت یافت که با ربا خواری با قدرت برخورد کند و با توسل به زور ، دست رباخواران را کوتاه نماید. در قرآن کریم در مورد هیچ گناهی جز ربا چنین تعابیری به کار نرفته است. می توان گفت که گناه ربا، تنها گناهی است که خداوند در برابر آن چنین موضع سختی را اتخاذ کرده است. آیاتی که موضع گیری های صریح و سخت خداوند در برابر این گناه را به تصویر می کشد، به این ترتیب است:

۱) الذین یأکلون الربالایقومون الاکمایقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربا فمن جاء موعظهٔ من ربه فانتهی فله ما سلف و امره الی الله و من عادف ا ولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. (بقره / ۲۷۵)

کسانی که ربا می خورند (در قیامت) بر نمی خیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده (و نمی تواند تعادل خود را حفظ کند گاهی زمین می خورد و گاهی بر می خیزد) این به خاطر آن است که گفتند: داد و ستد مانند ربا است (و تفاوتی میان آن دو نیست) در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام (زیرا فرق میان این دو بسیار است) و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و (ازرباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق [قبل از نزول حکم تحریم] به دست آورده مال اوست (و این حکم گذشته را شامل نمی شود) و کار او به خدا واگذار می شود (وگذشته او را خواهد بخشید) اما کسانی که باز گردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند) اهل آتشند و همیشه در آن می مانند.

الف و لام جنس که بر روی کلمه «بیع» (خرید و فروش) آمده است، همه اقسام بیع را در بر می گیرد. بیع دو نوع است:

▪ بیع مصرفی یعنی خرید و فروش (لوازم زندگی و امور مصرفی مثل خرید قند و شکر و فروختن شیر)

▪ بیع تجاری و تولیدی (خرید و فروشی که برای سود جستن و اضافه کردن سرمایه باشد). الف و لام جنس تمام انواع بیع را در بر می گیرد و در مقابل آن الف و لامی که بر روی «ربا» آمده، انواع ربا چه در تولید و تجارت و چه در مصرف را در بر می گیرد.

نتیجه آیه این است که خداوند انواع بیع و معاملات را حلال شمرده است به جز آن مواردی که با دلایل خاص حرمتشان بیان شده مثل بیع خمر و ربا. مقدم بودن کلمه «البیع» بر کلمه «الربا» دلالت بر حصربیع دارد. یعنی فقط بیع است که مثل رباست از جهت سوددهی اما معاوضات دیگر که در قالب های متفاوت انجام می گیرد مثل هبه و اجاره و صدقه هیچ گونه شباهتی با ربا ندارند.

تعبیر جن زدگی در زمان نزول این آیه شایع بوده است. حتی کفار برای توهین به پیامبر (ص) به ایشان لقب مجنون و ساحر را می دادند و عقاید خاصی به اجنه داشتند. بنابراین قرآن استناد به همین عقیده عرفی کرده است. جهت تقریب به ذهن باید گفت که در زبان فارسی هم گفته می شود که «فلانی مست مال و شهوت است». قرآن هم اشاره به این دارد که افرادی که ربا خوار بوده اند، جن زده اند ولو این که در ظاهر سالم باشند ولی روح آنها گرفتار چنین حالتی است.

۲) یمحق الله الرباو یربی الصدقات والله لایحب کل کفار اثیم. (بقره۲۷۶ /)

خداوند ربا را نابود می کند و صدقات را افزایش می دهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمی دارد. کلمه «یمحق» به معنی «کاهش می دهد» است. مفهوم آن این است که خداوند نتایج سود ربوی را کاهش می دهد و مالی که از طریق ربا به دست آمده بی برکت و کم ارزش می نماید. سودی که ربا خوار از ربا به دست می آورد در مقابل یک سود حلال، بی ارزش و بی حاصل است و در مقابل آن صدقه قرار دارد.

یعنی هرچند که صدقه معادل با کم شدن ظاهری مال است اما برعکس خداوند در ازای این کاستی، برکات و فزونی در مال صدقه داده شده به وجود می آورد؛ یا در دنیا و یا در آخرت.

۳) یا ایهاالذین آمنوا اتقوالله وذروا ما بقی من الربوا إن کنتم مؤمنین. (بقره۲۷۸ /)

ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت) خدا بپرهیزید و آنچه از (مطالبات) ربا باقی مانده رها کنید، اگر ایمان دارید. بعد از نزول این آیه رسول خدا(ص) فرمودند: هرکس ربا بگیرد قتل او واجب است.

۴) فان لم تفعلوا فأذنوابحرب من الله ورسوله و إن تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون. (بقره۲۷۹ /)

اگر چنین نکنید بدانید که خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید سرمایه های شما از آن شماست (اصل سرمایه بدون ربا) نه ستم می کنید و نه برشما ستم می شود.

در این آیه لحن سخن تغییر می کند و بعد از این که خداوند در آیات قبل ربا خواران را نصیحت می کند، در این آیه به آنها اخطار می کند که اگر به کارشان ادامه دهند و در برابر حق تسلیم نشوند به خدا و رسولش اعلان جنگ داده اند. لحن آیه آن قدر شدید است که برخی گمان کرده اند مخاطب آیه کفاری هستند که با اعتقاد به حلیت ربا و گفتن «انما البیع مثل الربا» اقدام به رباخواری می کنند.

۵) یا ایها الذین آمنوالاتأکلواالربا اضعافاً مضاعفهًٔ و اتقواالله لعلکم تفلحون. (آل عمران۱۳۰ /)

ای کسانی که ایمان آورده اید! ربا (و سود پول) را چند برابر نخورید. به خدا ایمان آورید تا رستگار شوید.

گفته اند این آیه نخستین دستوری بود که خداوند با فرستادن آن به طور صریح مسلمانان را از رباخواری نهی کرد. در «لاتأکلوا» منظور از «اکل» خصوص خوردن نیست بلکه شامل گرفتن و هر نوع تصرفی در مال غیر از طریق ربا می باشد. اما چون خوردن از توابع مهم اکثر تصرفات است و همچنین از باب مجاز، تعبیر به «اکل» شده است.

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می گوید: این آیات در مقام تأکید حرمت ربا و سخت گیری بر رباخواران است و در مقام تشریع ابتدایی نیست. (آیات سوره بقره) چون زبان آنها زبان قانونگذاری نیست. آیه ای که از نظر لحن کلام صلاحیت قانونگذاری را دارد، آیه ۱۳۰ سوره آل عمران است که می فرماید: «لاتأکلواالربا اضعافاً مضاعفهًٔ...». از قسمتی از آیات سوره بقره مانند جمله «وذروامابقی من الربا...» استفاده می شود که مسلمانان کاملاً رباخواری را ترک نکرده بودند و با وجود نهی شارع هنوز ربا کم و بیش در میان آنها متداول بود. بدین سبب خداوند فرمان داد که به طور کلی از ربا خودداری کنند و از سودی که برعهده بدهکاران است، صرف نظر نمایند.

۶) وأخذهم الربا و قد نهواعنه و أکلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للکافرین منهم عذاباً الیماً. (نساء۱۶۱ /)

و(همچنین) به خاطر ربا گرفتن در حالی که از آن نهی شده بودند و خوردن اموال مردم به باطل و برای کافران عذاب دردناکی آماده کرده ایم.

از این آیه فهمیده می شود که ربا در دین یهود تحریم شده بود لکن آنها مخالفت می نمودند و با انواع نیرنگ ها رباخواری می کردند. اگر چه حرمت ربا در این آیه ظاهراً متوجه یهود است. لکن می توان گفت، تحریم شامل ادیان الهی دیگر هم می شود. در کلام خدا ربا در ردیف ظلم و بازداشتن مردم از راه خدا و خوردن اموال مردم به ناحق قرار گرفته است که حرمت شان شدید و قطعی است و اختصاص به آئین خاصی ندارد، پس قرینه می شود بر این که «ربا» برای پیروان همه ادیان الهی حرام است.

۷) و ما آتیتم من رباً لیربوافی اموال الناس فلایربواعندالله و ما آتیتم من زکوهٔ تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون.(روم۳۹ /)

آنچه به عنوان ربا می پردازید تا در اموال مردم فزونی یابد نزد خدا فزونی نخواهد یافت و آنچه را به عنوان زکات می پردازید و تنها رضای خدا را می طلبید (مایه برکت است) و کسانی که چنین می کنند دارای پاداش مضاعفند.

   
   
 
 
 
      پی نوشتها:
۶ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ،۱۰۳ ص ،۱۲۱ ح ۳۳.
۷ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ،۱۰۳ ص ،۱۱۶ ح ۶.
۸ کافی، ج ،۵ ص ،۱۴۷ ح ۱۲.
۹ طبرسی، مستدرک الوسائل، ج ،۱۳ ص ،۳۳۲ ح ۱۵۵۰۸.
۱۰ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ،۱۲ ص ،۴۵۶ ح ۴.
۱۱ محمدحسین ابراهیمی، ربا و قرض در اسلام، قم، دفتر تبلیغات، ۱۳۷۲



:: بازدید از این مطلب : 214
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان
اشاره
در شماره‌ی پیشین گفتيم كه ربا يكي از گناهان بزرگ و دام‌هاي شيطان است و او سعي مي‌كند با افكندن انسان‌هاي طماع و پول‌پرست در اين‌ دام، موجبات بدبختي نزول خواران و افراد نزول بگير را فراهم سازد. اينك ادامه بحث را از نظر مي‌گذرانيم:
بعد از هجرت در سه سوره‌ی ديگر از سوره‌هايي كه در مدينه نازل شده بحث از ربا به ميان آمده است كه به ترتيب عبارت‌اند از: سوره بقره، آل عمران، نساء. گرچه سوره بقره قبل از آل عمران نازل شده اما بعيد نيست كه خصوص آيه 130 سوره‌ی آل‌عمران (كه حكم صريح تحريم ربا را بيان مي‌كند) قبل از سوره‌ی بقره و آيات فوق نازل شده باشد.
به هرحال، اين آيه و ساير آيات مربوط به ربا، هنگامي نازل شد كه رباخواري با شدت هرچه تمام‌تر در مكه و مدينه و جزيره عربستان رواج داشت، و يكي از عوامل مهم آن زندگي طبقاتي یعنی ناتواني شديد طبقه زحمت‌كش و طغيان اشراف بود؛ لذا مبارزه‌ی قرآن با ربا بخش مهمي از مبارزات اجتماعي اسلام را تشكيل مي‌دهد. درآیه‌ی 275سوره بقره می‌خوانیم:
«الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَس»‏
«خبط» در لغت به معني عدم حفظ تعادل بدن به هنگام راه رفتن يا برخاستن است، در جمله‌ی بالا شخص رباخوار، به آدم «مصروع» و «ديوانه» تشبيه شده، كه به هنگام راه رفتن قادر نيست تعادل خود را حفظ كند و بطور صحيح گام بردارد.
(احتمال اول) منظور از اين سخن چگونگي «مشي اجتماعي» رباخواران در دنيا است، زيرا آن‌ها عملي همچون ديوانگان دارند و فاقد تفكر صحيح اجتماعي هستند، و حتي منافع خود را هم نمي‌توانند درنظر بگيرند، زيرا مسائلي مانند تعاون، هم‌دردي، عواطف انساني، نوع دوستي براي آن‌ها مفهومي ندارد و پرستش ثروت آن‌چنان چشم عقل آن‌ها را كور كرده كه نمي‌فهمند استثمار طبقات زير دست و غارت كردن دست‌رنجشان، بذر دشمني را در دل‌هاي آنان مي‌پاشد، و به انقلاب‌ها و انفجارهاي اجتماعي كه اساس مالكيت را به‌خطر مي‌افكند منتهي مي‌شود.
در اين صورت امنيت و آرامش در چنين اجتماعي وجود نخواهد داشت، و رباخواران هم نمي‌توانند راحت زندگي كنند و مشي‌شان مشي ديوانگان است.
(احتمال دوم) بر اساس اقوال دیگری، منظور از قيام در این‌آیه رستاخيز و ورود به صحنه‌ی قيامت است، يعني به هنگام زندگي در آن‌جهان به شكل ديوانگان و مصروعان محشور مي‌شوند.
اكثر مفسران احتمال دوم را پذيرفته‌اند، ولي بعضي از مفسران جديد احتمال اول را ترجيح داده‌اند.
اما از آنجايي كه وضع انسان در جهان ديگر تجسمي از اعمال او در اين جهان است، ممكن است آيه اشاره به هر دو معنا باشد، يعني آن‌هایی كه قيامشان در دنيا بي‌رويه و غيرعاقلانه، و آميخته با «ثروت اندوزي ديوانه‌وار» است در جهان ديگر نيز به سان ديوانگان محشور مي‌شوند.
جالب اينكه در روايات به هر دو قسمت اشاره شده است، در روايتي در تفسير به نقل از امام صادق(ع) آمده است:
«رباخوار از دنيا نمي‌رود مگر اينكه به نوعي از جنون مبتلا خواهدشد».
و در روايت ديگر براي مجسم ساختن حال رباخواران شكم‌باره كه فقط به فكر منافع خويش‌اند و ثروت‌شان وبال آن‌ها خواهدشد، ازپيامبر(ص) چنين نقل شده كه فرمود:
«هنگامي كه به معراج رفتم دسته‌اي را ديدم كه به حدي شكم آنان بزرگ بود كه هرچه تلاش مي‌كردند برخيزند و راه بروند، براي آنان ممكن نبود و پي‌درپي به زمين مي‌خوردند. از جبرئيل سؤال كردم: اين‌ها چه افرادي هستند و جرمشان چيست؟ جواب داد: اين‌ها رباخواران هستند».
حديث اول: حالت آشفتگي انسان را درجهان منعكس مي‌سازد.
حديث دوم: حالات رباخواران در صحنه قيامت را بيان مي‌كند. هر دو مربوط به‌ يك حقيقت است:
«ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا»
دراين جمله منطق رباخواران بيان شده است. آن‌ها مي‌گويند: «چه تفاوتي ميان تجارت و رباخواري است». يعني هر دو از انواع مبادله هستند كه طرفين با اراده و اختيار خود آن را انجام مي‌دهند.
قرآن در پاسخ آن‌ها مي‌فرمايد: «واحل الله البيع وحرم الربا» خداوند بيع و تجارت را حلال كرده و ربا را تحريم نموده. يعني ميان اين دو فرق روشني است، و نبايد آن‌ها را با هم اشتباه كرد. قرآن شرح بيشتري در زمينه‌ی تفاوت اين دو نداده است که گويا به دلیل وضوح آن‌ بوده است زيرا:
اولا: در خريد و فروش معمولي هر دو طرف به‌طور يكسان در معرض سود و زيان هستند، گاهي هر دو سود مي‌كنند، گاهي هر دو زيان، گاهي يكي سود و ديگري زيان مي‌ بیند، درحالي كه در «معاملات ربوي» رباخوار هيچ‌گاه زيان نمي بيند و تمام زيان‌هاي احتمالي بر دوش طرف مقابل سنگيني خواهدكرد و به همين‌ دليل است كه مؤسسات ربوي روز به روز وسيع‌تر و سرمايه‌دارتر مي شوند و در برابر تحليل رفتن طبقات ضعيف، بر حجم ثروت آن‌ها دائما افزوده مي شود.
ثانيا: درتجارت و خريد و فروش معمولي، طرفين در مسير «توليد و مصرف» گام برمي‌دارند، در صورتي‌كه رباخوار هيچ عمل مثبتي در اين زمينه ندارد.
ثالثا: با شيوع رباخواري سرمايه‌ها درمسيرهاي ناسالم مي‌افتد و پايه‌هاي اقتصادي كه اساس اجتماع است متزلزل مي‌گردد، درحالي كه تجارت صحيح موجب گردش سالم ثروت است.
رابعا: رباخواري منشأ دشمني‌ها و جنگ‌هاي طبقاتي است، درحالي‌كه تجارت صحيح چنين نيست و هرگز جامعه را به زندگي طبقاتي و جنگ‌هاي ناشي از آن سوق نمي‌دهد.
«فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى‏ فَلَهُ ما سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّه‏»
جمله‌ی بالا مي‌گويد كساني‌كه پند و اندرز الهي درمورد تحريم ربا به آن‌ها برسد و از اين‌كار خودداري كنند، سودهايي را كه قبل از نزول اين حكم گرفته‌اند از آن خود آن‌هاست (يعني اين قانون همانند هر قانون ديگر عطف به ماسبق نمي‌شود)، زيرا مي‌دانيم اگر قوانين بخواهد گذشته را هم شامل شود مشكلات فراوان و هرج‌و‌مرج شديد در زندگي مردم به وجود مي‌آورد، به همين دليل هميشه قوانين از زماني كه رسميت مي‌يابد اجرا مي‌شود.
البته معني اين سخن آن نيست كه اگر رباخواران مطالباتي از افراد داشتند بعد از نزول آيه مي‌توانستند چيزي بيش از سرمايه خود از آن‌ها بگيرند، بلكه منظور اين است که سودهايي كه قبلا گرفته‌اند، براي آن‌ها مباح است.
سپس مي فرمايد: «وَ أَمْرُهُ إِلَى اللَّه‏» يعني كار آن‌ها در قيامت به خدا واگذار مي‌شود، گرچه ظاهر اين جمله اين است كه آينده‌ی اين گونه افراد از نظر مجازات و عفو روشن نيست، ولي با توجه به جمله‌ی قبل معلوم مي‌شود كه منظور همان عفو است، گويا اهميت گناه ربا، سبب شده كه حتي حكم عفو درباره‌‌ی كساني ‌كه قبل از نزول آيه دست به اين كار زده‌اند به طور صريح و بي پرده گفته نشود.
«وَ مَنْ عادَ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُون‏ِ»
اگر كسي پس از اين اندرز الهي با آن‌ همه تأكيد و اصرار، دست از اين عمل برندارد، بايد در انتظار عذاب دردناك و دائمي پروردگار باشد.
عذاب «خالد و هميشگي» گرچه از براي افراد با ايمان نخواهد بود؛ ولي منظور از اين آيه رباخواراني است كه به عنوان مبارزه با قانون خدا و دشمني و لجاجت، مرتكب اين گناه مي‌شوند، مسلّما چنين اشخاصي ايمان صحيحي ندارند و به همين‌ دليل آيه مي‌گويد: «عذاب آن ها جاويدان است».
مي‌توان گفت: منظور از خلود در اينجا مانند آيه (93) سوره نساء مجازات طولاني است نه ابدي و جاويدان و ممكن است رباخواري مستمر و دائم سبب شود كه انسان، بدون ايمان از دنيا برود.[1]


:: بازدید از این مطلب : 155
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

تفاوت ربا و بهره بانکی


ربا به علت نقش مخرب اجتماعی آن مورد ذم عقلانی متفکران متقدم قرار گرفته است. در حالی که بهره سرمایه به دلیل کارکرد مهم اقتصادی و سازنده آن - در هدایت پس اندازها در جهت سرمایه گذاری - توجیهی عقلانی و اخلاقی دارد

نضج گرفتن نظامهای اعتباری و بانکی جدید نه در راستای وام دهیهای ربوی، بلکه درست علیه رباخواری سازمان یافته بود.

بهره بانکی یا بهره سرمایه در اقتصاد جدید یک پدیده صرفاً پولی نیست، بلکه متغیری است وابسته به کمیابی سرمایه (پس انداز)

یکسان انگاشتن بهره و ربا، باتوجه به اینکه ربا در شرع اسلام به صراحت حرام شناخته شده، انگیزه اصلی برای ایجاد بانکداری بدون بهره بوده است.
نظام بانکداری بدون بهره یا «نظام بانکداری اسلامی را در ساده‏ترین شکل می‏توان به صورت نظامی مبتنی بر مشارکت در نظر گرفت و نه نظام مبتنی بر بهره».
ربا به علت نقش مخرب اجتماعی آن مورد ذم عقلانی متفکران متقدم قرار گرفته است. در حالی که بهره سرمایه به دلیل کارکرد مهم اقتصادی و سازنده آن - در هدایت پس اندازها در جهت سرمایه گذاری - توجیهی عقلانی و اخلاقی دارد.
از لحاظ اقتصادی، سرمایه، که ریشه در پس انداز دارد، وسیله‏ای برای بالابردن توان تولیدی است. پس انداز امساک از مصرف آنی است که می‏تواند منشأ شکل گرفتن سرمایه باشد. مصرف به عنوان هدف نهایی تولید عبارت است از برآورده کردن نیازها یا خواسته‏های بشری، واضح است که از تعاریف ارایه شده نباید چنین استنباط کرد که سرمایه تنها وسیله افزایش توانایی تولیدی است، یا اینکه هر گونه امساک از مصرف (پس انداز) ناگزیر به تشکیل سرمایه منجر می‏شود. پس انداز زمانی به سرمایه تبدیل می‏شود که هدف نهایی آن در جهت فعالیتهای تولیدی باشد. همان طور که پس اندازهای مدفون در خاک را نمی‏توان سرمایه تلقی کرد، اندوخته هایی که صرفاً به منظورهای مصرفی وام داده می‏شوند نیز مشمول تعریف سرمایه به مفهوم اقتصادی آن نیست. سرمایه طبق تعریفی که از آن ارایه شد، در یک نظام اقتصادی مبتنی بر تولید غیرمستقیم یعنی تولید با واسطه وسایل تولیدی و لذا تقسیم کار و تخصصی شدن فرایند تولید معنی کامل خود را باز می‏یابد. به سخن دیگر، هرچه تقسیم کار پیشرفته‏تر شود و تولید تخصصی‏تر گردد، نیاز به وسایل تولیدی یعنی تقاضا برای سرمایه بیشتر خواهد شد. بنابراین، در یک اقتصاد معیشتی بسته، مانند اقتصاد جوامع روستایی یا عشایری خودکفا، که تولید کنندگان علاوه بر تولید کالاهای مصرفی مورد نیاز خود، ابزار ابتدایی تولیدشان را نیز خود تولید می‏کنند، تقاضا برای سرمایه و به طریق اولی بازار سرمایه در عمل وجود ندارد. در چنین جوامعی که بازدهی تولید در سطح بسیار پایینی قرار دارد، امکان پس انداز نیز بسیار اندک است و در نتیجه امکان تشکیل سرمایه نیز فوق العاده محدود است . به رغم اینکه در جوامع ماقبل سرمایه داری، روابط پولی و تجارت، به درجات مختلف، کم و بیش وجود داشته، اما این روابط اغلب در حاشیه فعالیتهای اصلی تولیدی قرار داشتند. از این رو اندوخته‏های پولی ناشی از تجارت در این جوامع شباهت چندانی به انباشت سرمایه در جوامع امروزی ، باتوجه به نقش مهم آن در نظام اقتصادی جدید، ندارند. صاحبان اندوخته پولی از موقعیتی انحصاری و حتی می‏توان گفت استثنایی برخوردار بودند و بدین لحاظ می‏توانستند در قبال وامهایی که می‏دادند نرخهای ربای بسیار بالایی مطالبه کنند. با اینکه این نرخهای بالا را می‏توان نشانه کمیابی اندوخته‏های پولی دانست، اما آنها را نمی‏توان دال بر بازدهی نهایی بالای سرمایه تلقی کرد، زیرا همان طور که اشاره شد، در این جوامع تقاضا و بازار برای سرمایه، به مفهوم اقتصادی آن، اساساً وجود نداشت. به عبارت دیگر،آن کارکرد اقتصادی و اجتماعی مهمی را که سرمایه در نظامهای اقتصادی جدید دارد، اندوخته‏های پولی در دنیای قدیم نداشتند. شاید علت اینکه فلاسفه دنیای باستان ربا را محکوم می‏کردند در همین نکته نهفته باشد، یعنی هیچ توجیه عقلانی، از جهت سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی برای آن پیدا نمی‏کردند، در حالی که نتایج زیان بخش آن به صورت ستمی که بر وام گیرندگان می‏رفت، برایشان آشکارا قابل مشاهده بود.
پول در دوران باستان عمدتاً نقش واسطه مبادله را داشت، به طوری که متفکرینی مانند ارسطو، پول را از مقوله ثروت جدا دانسته‏اند. پول از دیدگاه ارسطو منحصراً وسیله مبادله است و نه چیز دیگر. از این رو وی از اینکه پول را نوعی ثروت بخواند اکراه داشت . ارسطو می‏گوید پول وسیله‏ای برای تسهیل مبادله است. بنابراین «سخن بیهوده‏ای خواهد بود اگر فلزی را که فراوانی آن مانع مرگ از گرسنگی نمی‏شود، ثروت بنامیم »به تبع چنین داوری در باره کارکرد پول است که ارسطو فزونی پول هنگام وام دهی (ربا) را، به عنوان اینکه غیرطبیعی و غیرعادلانه است، به شدت محکوم می‏کند. منشاً این داوری در باره پول این واقعیت است که در دنیای باستان، پول آن نقش سرمایه‏ای را که در اقتصاد جدید دارد - یعنی وسیله بالابردن بازدهی تولید از طریق تولید با واسطه (سرمایه فنی) - نداشته یا خیلی بندرت داشته است. به این ترتیب ملاحظه می‏شود که محکوم کردن ربا نزد ارسطو علتی کاملاً عقلی دارد و همین نکته منشأ قدرت و تداوم اندیشه ارسطویی در باره ربا طی قرون متمادی بوده است .
اما با گذشت زمان و گسترش روابط اقتصادی بازار، تقسیم کار، تخصصی شدن هرچه بیشتر تولید و ظهور نظام اعتباری و بانکداری جدید، ذخیره‏های پولی نقش اقتصادی مهمی به عنوان سرمایه به عهده می‏گیرند. توسعه نظم بازار موجب می‏شود که روابط پولی در کلیه زوایای زندگی اقتصادی نفوذ کند. در نظام اقتصادی جدید، پول دیگر منحصراً وسیله مبادله نیست، بلکه نقش مهم و اساسی دیگری به عنوان ذخیره سرمایه و وسیله اندازه‏گیری را پیدا می‏کند. در این نظام، پس اندازها به سهولت از طریق پول به سرمایه، در جهت بالا بردن بازدهی تولید، تبدیل می‏شوند. آنچه که از قبل قابل تصور نبود، این بود که پس اندازهای کوچک و متوسط در سایه توسعه نظم بازار و بالا رفتن بازدهی تولید، پدیدار می‏شوند، این پس اندازها که روز به روز بر دامنه آنها افزوده می‏شود، از طریق نهادهای سپرده گذاری و بانکی جدید، امکانات سرمایه گذاری بزرگی را در سطح جامعه فراهم می‏آورند. نقش تنظیم رابطه بین پس انداز و سرمایه گذاریها در یک اقتصاد گسترده بازار، به عهده نرخ بهره سرمایه (بانکی) است. بهره‏بانکی پدیداری جدید و کاملاً متفاوت از «ربا» است و برخلاف تصور رایج، اولی ریشه در دومی ندارد و نتیجه تحولی آن نیست. ریشه لغوی واژه بانک در زبانهای اروپایی کلمه >/F<>F است که دلالت بر میز صرافها در بازارهای مکاره قرون وسطی دارد. به علت تعدد بسیار زیاد پولهای محلی در قرون وسطی، صرافها کارکرد مهمی در این بازارها برای تسهیل در انجام معاملات داشتند.
«
گی فوگن» مورخ اقتصادی می‏گوید:
«
براساس تحقیقات جدیدتر معلوم شده است که طی قرون وسطی در اروپا، «رباخواران» نه ایجاد کننده نظام اعتباری بوده‏اند و نه بانک. آنها به ندرت برای مقاصد تجاری وام می‏دادند. عوامل و نمایندگان اعتبار تجاری بازرگانان بودند».
او درخصوص پیدایش بانک نیز می‏نویسد: «بانک نه از رباخواری، بلکه از صرافی پدید آمده است. صرافان، که در هر شهری چند نفری بودند، میزهایشان که واژه بانک از آن ساخته شده - را در بازار قرار می‏دادند. نقش آنها صرافی دستی بود. سکه‏های در گردش چون تا مدتهای طولانی توسط مقامات پولی متعددی ضرب می‏شد، لذا نوع و ارزش آنها بسیار متفاوت بود، به طوری که هیچ بازار فعالی نمی‏توانست از خدمات صرافی بی نیاز باشد. به زودی در مراکز بزرگ به خصوص در ایتالیا، صرافها - که برای اولین بار عنوان بانکدار برای خود گرفتند - وارد عملیات صرافی پیچیده‏تری شدند، یعنی به سپرده پذیری، انتقال‏اعتبارات پرداختند بانکداری جدید از گسترش فعالیتهای صرافها به سپرده پذیری، انتقال سپرده‏ها و وام دهی از یک سو و از سوی دیگر از اراده دولتهای ملی ملل صاحب State - Nations به تنظیم روابط پولی و مالی و کنترل این گونه فعالیتها به وجود آمد.
نضج گرفتن نظامهای اعتباری و بانکی جدید نه در راستای وام دهیهای ربوی، بلکه درست علیه رباخواری سازمان یافته بود. مارکس در جلد سوم کتاب «سرمایه» در فصلی تحت عنوان «سرمایه ربوی ما قبل سرمایه داری» به این موضوع تأکید دارد که چگونه گسترش نظام اعتباری جدید (بانکها) عکس العمل علیه وام دهی ربوی یا رباخواری بوده است.
او می‏گوید:
«
بانکها از یک سو با سرازیر کردن کلیه ذخیره‏های پولی بلااستفاده (پس اندازهای کوچک و متوسط) به بازار، انحصار سرمایه ربوی را در هم شکستند و از سوی دیگر با ایجاد پول اعتباری، انحصار فلزات قیمتی را به عنوان تنها شکل پول محدود کردند».
«
مکاولی» مورخ انگلیسی، در اثر معروف خود «تاریخ انگلستان» تأکید دارد که چگونه تشکیل نظام بانکی و طرح ایجاد «بانک انگلستان»، در اواخر قرن هفدهم، فریادهای خشم و نفرت «زرگر»ها و «وام دهندگان ربوی» (رباخواران) رابرانگیخت به عقیده وی طرفداران نظام اعتباری و بانکی جدید، رباخواران را بلای جان ملت می‏دانستند که زیانشان به عموم جامعه بیش از زیان ارتش مهاجم و اشغالگر خارجی است .
بهره بانکی یا بهره سرمایه در اقتصاد جدید یک پدیده صرفاً پولی نیست، بلکه متغیری است وابسته به کمیابی سرمایه (پس انداز).«کینز» در دوران معاصر مسئولیت بزرگی در دامن زدن براین شبهه داشته که گویا بهره متغیری صرفاً پولی است، به طوری که با افزایش حجم آن می‏توان نرخ بهره را پایین آورد، حتی آن را به صفر رساند. همچنان که خواهیم دید شبهه «کینز» دامن برخی از محققان متأخر اسلامی را گرفته و آنها را وادار به ارزیابیهای نادرست کرده است. در یک اقتصاد گسترده بازار، نرخ بهره نقش کلیدی و مهم پیوند و تنظیم رابطه میان پس انداز و سرمایه گذاری را دارد. نرخ بهره واقعی که مستقل از اراده فردی و حتی دولتی، توسط مکانیسم بازار تعیین می‏شود، در حقیقت گویای کمیابی پس انداز از یک سو و بازدهی نهایی (مارژینال) سرمایه از سوی دیگر است. کارکرد اصلی بهره در یک نظام بانکداری عبارت است از هدایت پس انداز، به خصوص پس اندازهای متوسط و کوچک، به سوی سرمایه گذاری. پس انداز کننده با صرفه جویی از مصرف آنی، امکان تشکیل سرمایه و سرمایه گذاری را فراهم می‏آورد. نتیجه سرمایه گذاری عبارت است از بالا رفتن بازدهی تولید در آینده. یعنی امساک از مصرف آنی (پس انداز) موجب افزایش محصولات تولیدی در آینده می‏شود و پس انداز کننده به سبب اینکه طی مدت زمانی خود را از مصرف محروم کرده، هزینه فرصتی را از جهت مصزف متحمل شده است.
بدیهی است که در یک اقتصاد سنتی - معیشتی که پس اندازهای متوسط و کوچک وجود ندارند و اساساً تولید مبتنی بر سرمایه گذاری نیست، تصور چنین نظامی غیرممکن است. بنابراین به صرف شباهت ظاهری، بهره بانکی را که امکان آن در جوامع سنتی - معیشتی ممتنع است، با «ربا» در این جوامع نمی‏توان یکسان تلقی کرد.
یکسان انگاشتن بهره و ربا، باتوجه به اینکه ربا در شرع اسلام به صراحت حرام شناخته شده، انگیزه اصلی برای ایجاد بانکداری بدون بهره بوده است. طراحان این نظام بانکداری روی خصلت معینی از ربا، یعنی درآمد ثابت از پیش تعیین شده تأکید کرده‏اند و فلسفه ممنوعیت ربا را اساساً در این خصلت دانسته‏اند. در واقع، آنچه در اسلام ممنوع شده، بازده ثابت یا از پیش تعیین شده بر معاملات مالی است و نه نرخ بازده نامشخص به صورتی که در سود مطرح می‏شود از این رو نظام بانکداری بدون بهره یا «نظام بانکداری اسلامی را در ساده‏ترین شکل می‏توان به صورت نظامی مبتنی بر مشارکت در نظر گرفت و نه نظام مبتنی بر بهره» حال اگر توجه کنیم که در یک نظام اقتصادی مبتنی بر بازار رقابتی، بازدهی ثابت و از پیش تعیین شده سرمایه از لحاظ نظری و عملی غیرممکن است، به سوءتفاهم بزرگی که موجب شده تا ربا و بهره یکسان تلقی شوند، پی خواهیم برد».
در نظام جدید اقتصادی دو نوع نرخ بهره را می‏توان از هم متمایز کرد، یکی نرخ بهره واقعی و دیگری نرخ بهره اسمی نرخ بهره واقعی از لحاظ نظری، از یک سو نمایانگر میل نهایی (مارژینال) به پس انداز و از سوی دیگر نشان دهنده بازدهی نهایی (مارژینال) سرمایه است. یعنی در نظام بازار،نرخ بهره جایی معین می‏شود که هزینه نهایی امساک از مصرف - میل نهایی به پس انداز - با نفع نهایی ناشی از سرمایه گذاری برابر شود. نرخ بهره مانند سایر قیمتها در نظام بازار، به هیچ وجه از قبل به طور دقیق قابل پیش بینی نیست و تحت تأثیر عوامل موثر بر بازار، که غیرقابل پیش بینی اند، تغییر می‏یابد،اما نرخ بهره اسمی (پولی) متغیری است که توسط میزان عرضه و تقاضای پول اسمی تعیین می‏شود. به رغم اینکه عرضه پول اسمی توسط مقامات پولی، بانک مرکزی یا دولت، قابل کنترل است، اما در هر صورت تقاضا از سوی هیچ مرجع قدرتی قابل کنترل نیست. بنابراین، در نظام اقتصادی مبتنی بر بازار، حتی نرخ بهره اسمی را هم نمی‏توان از قبل برای دراز مدت به طور دقیق تعیین کرد. این سخن تناقض با این واقعیت ندارد که در کوتاه مدت، مقامات پولی و دولتی، با سیاستهای پولی و مالی نرخ بهره بازار را در جهت افزایش یا کاهش سوق دهند. اما، در هر صورت این متغیرهای واقعی اقتصادی هستند که از طریق مکانیسم بازار، انحرافات شدید از نرخ بهره واقعی را تصحیح می‏کنند.
برای سادگی بحث می‏توان گفت که نرخ واقعی به طور تقریبی عبارت است از نرخ بهره اسمی (پولی) پس از تعدیل آن با نرخ تورم. به رغم اینکه در نظام اقتصاد بازار، بازپرداخت بهره سپرده‏ها را با نرخ معینی تعهد و
تضمین می‏کنند، اما باتوجه به اینکه تورم از قبل معلوم نیست، لذا تعیین میزان بهره واقعی از قبل در عمل غیرممکن است. «بازده ثابت یا از پیش تعیین شده» (ربا) تنها در جوامع با اقتصاد معیشتی - سنتی قابل تصور است، زیرا در این جوامع به علت اینکه روابط مبادله‏ای پولی در حاشیه فعالیتهای اصلی تولید قرار دارند و به علت بطئی بودن تحرک اجتماعی و اقتصادی و کندی بسیار زیاد تحولات فنی، تغییرات در قیمتهای نسبی و نیز سطح قیمتها، حتی در دراز مدت بسیار ناچیز است. تنها در چنین شرایطی است که بازدهی اسمی و واقعی پول یکی می‏شوند و تعریف ربا معنی خود را پیدا می‏کند. اما در نظام اقتصادی مبتنی بر بازار که قیمتهای نسبی، میل نهایی به پس انداز و بازدهی نهایی سرمایه به علت دگرگونی ذائقه‏های مصرف کنندگان، تحرک شدید عوامل تولید و تحولات سریع فنی به طور دایم در حال تغییرند، هیچ معامله مالی با بازده ثابت یا از پیش تعیین شده ممکن نیست. قیمتها و تمامی اطلاعات دیگر در باره متغیرهای اقتصادی در نظامهای اقتصادی جدید، حاصل عملکرد نیروهای بازار در گذشته است، بنابراین حتی اگر نرخ تورم صفر باشد، هیچ تضمینی وجود ندارد که چگونگی متغیرهای اقتصادی (از جمله نرخ بهره واقعی) را بتوان برای آینده معلوم کرد. درست است که با نرخ تورم صفر، قدرت خرید پول به طور میانگین ثابت می‏ماند، اما باتوجه به اینکه قیمتهای نسبی به عللی که اشاره شد، ناگزیر همیشه در حال تغییرند، قدرت خرید پول نیز درخصوص تک تک کالاها تغییر می‏یابد. بازدهی ثابت یا از پیش تعیین شده مستلزم ثابت ماندن قدرت خرید پول است.
همان طور که ملاحظه شد، تنها در شرایط اقتصاد معیشتی و ایستا می‏توان تصور کرد که قدرت خرید پول ثابت بماند. اما در شرایط اقتصادهای پویای جدید چنین تصوری جایز نیست .
به این ترتیب می‏توان گفت آنهایی که ربا و بهره را یکسان می‏انگارند دچار خطای معرفت شناختی فاحشی شده‏اند، یعنی مفهومی را که در شرایط کاملاً معین و خاصی قابل تصور است به وضعیت کاملاً متفاوتی که در آن تصور چنین مفهومی ممتنع است، تعمیم می‏دهند .
طرفداران بانکداری بدون بهره، در پی یکسان انگاشتن بهره و ربا، درصد برآمده‏اند بانکداری مبتنی بر مشارکت را، که در آن بازدهی سرمایه نامعین است (سود)، جایگزین نظام مبتنی بر بهره که گویا بازدهی آن ثابت و معین است (ربا)، نمایند. اما اگر توجه کنیم که سپرده‏گذاری مبتنی بر بهره اساساً فعالیتی است که مضمون آن در حقیقت مشارکت در سود و زیان است، به این نتیجه می‏رسیم که کوشش برای ایجاد بانکداری بدون بهره یا بانکداری مبتنی بر مشارکت از یک سوءتفاهم معرفت شناختی درباره چگونگی عملکرد نظام اقتصادی بازار ناشی شده است. در واقع تفاوتی که میان سپرده گذاری با بهره و مشارکت در سود (سرمایه گذاری) وجود دارد، در درجات ریسک است و نه در وجود یا فقدان آن. سپرده گذار چون از خطر کردن زیاد اکراه دارد نمی‏خواهد رأساً سرمایه گذاری یا مشارکت کند و با دریافت بهره اسمی معینی که ارزش واقعی آن به هیچ وجه از پیش معلوم نیست، میزان نوسانات میان سود یا زیان خود را، نسبت به وضعیت سرمایه گذاری مستقیم (مشارکت) کاهش می‏دهد. عمل سپرده گذاری و سرمایه گذاری از این لحاظ که هر دو متضمن ریسک و مشارکت در سود یا زیان نامعلوم از پیش هستند، تفاوتی با هم ندارند. سپرده گذارانی که بهره معینی (اسمی) دریافت می‏دارند، در شرایطی که در آن تورم قیمتها بیش از نرخ بهره باشد عموماً زیان می‏بینند، چون نرخ بهره واقعی دریافتی منفی است. بدیهی است در شرایطی که نرخ بهره واقعی ممکن است منفی باشد، سپرده گذاری در حقیقت نوعی مشارکت در سود و زیان است. اما عدم قطعیت درآمد از پیش تعیین شده اسمی به این شرایط خاص، یعنی اقتصاد تورمی، منحصر نیست همان گونه که اشاره شد چون قیمتهای نسبی در اقتصاد مبتنی بر بازار دائماً در حال تغییرند و چون جهت و ابعاد این تغییرات به طور دقیق قابل پیش بینی نیست، لذا قدرت خرید پول برای گروههای گوناگون کالاها همیشه در معرض تغییر است. همین تغییر غیرقابل پیش بینی قدرت خرید پول هر گونه قطعیت درآمد از پیش تعیین شده اسمی را از میان برمی‏دارد، یک مثال عددی ساده شاید روشنگر این مطلب باشد .
به منظور سادگی درک مطلب فرض کنیم در جامعه‏ای فقط دو کالای الف و ب به مقدار مساوی و به ارزش هر کدام ۱۰ ریال خرید و فروش می‏شود. فرض کنیم که شخصی ۱۰۰ ریال به نرخ ۸ درصد در سال وام می‏دهد و در پایان سال مبلغ ۱۰۸ ریال به عنوان اصل و فرع دریافت می‏دارد، در همین مدت یک سال قیمت کالای الف ۲۰ درصد کاهش و قیمت کالای ب ۲۰ درصد افزایش می‏یابد، به طوری که در پایان سال قیمت کالای الف ۸ ریال و کالای ب ۱۲ ریال است. واضح است که ما در پایان سال تغییری در سطح عمومی قیمتها نداریم، زیرا ۲۰ درصد افزایش قیمت یکی از کالاها، ۲۰ درصد کاهش قیمت کالای دیگر را به علت اینکه هر دو وزن یکسانی داشته‏اند، جبران می‏کند. به سخن دیگر، در پایان سال نرخ تورم قیمتها به طور میانگین صفر است. اما قیمتهای نسبی تغییر یافته‏اند. اگر شخص وام دهنده دارای ذائقه و عادتی باشد که تنها از کالای ب مصرف کند، ملاحظه می‏شود که قدرت خرید پول وی با آنکه مقدار اسمی آن از ۱۰۰ ریال به ۱۰۸ ریال افزایش یافته، اما در واقع برای شخص وی کمتر شده است، زیرا او در آغاز سال با ۱۰۰ ریال خود ۱۰ عدد از کالای مورد علاقه خود یعنی کالای ب می‏توانست بخرد، اما در پایان سال با ۱۰۸ ریال تنها ۹ عدد از آن کالا را می‏تواند مصرف کند. پس درآمد واقعی وی بر حسب کالای مورد علاقه‏اش نه تنها افزایش نیافته، بلکه کاهش نیز پیدا کرده است. حال اگر فرض کنیم که شخص برای وامی که داده اصلاً بهره‏ای مطالبه نکند، اما ذائقه وی طوری باشد که تنها کالای الف مطلوب نظر وی باشد، در این صورت مشاهده می‏شود که با اینکه مقدار اسمی پول وی در یک سال تغییری نکرده اما قدرت خرید واقعی آن بیشتر شده است. یعنی اگر در آغاز سال با ۱۰۰ ریال خود فقط می‏توانست ۱۰ عدد از کالای الف را بخرد، در پایان سال با همان ۱۰۰ ریال می‏تواند ۵/۱۲ عدد از همان کالا را خریداری کند. نتیجه‏ای که از این مثال فرضی می‏توان گرفت این است که در شرایطی که قیمتهای نسبی در حال تغییرند، یعنی در اقتصادهای پویای مبتنی بر بازار، قدرت خرید پول - حتی زمانی که افزایش میانگین سطح قیمتها صفر است - برای تک تک مصرف کنندگان کالاهای گوناگون تغییر می‏کند. زمانی که قدرت خرید پول تغییر نماید، دیگر نمی‏توان از «بازده ثابت یا معین از قبل» (ربا) سخن گفت. ربا در شرایطی معنی پیدا می‏کند که در آن علاوه بر ثابت بودن سطح عمومی قیمتها، قیمتهای نسبی نیز بدون تغییر باشند. یعنی تنها در شرایط یک اقتصاد معیشتی ایستا.
در میان اقتصاددانان معروف غرب «کینز» شاید از معدود کسانی است که نرخ بهره را همانند متفکران قدیمی، متغیری صرفاً پولی می‏داند و نه سرمایه‏ای و از این زاویه اقتصاددانان نئوکلاسیک را مورد انتقاد قرار می‏دهد. کینز به صراحت نرخ بهره را قیمت پول یا به سخن خود وی «ایجاد کننده تعادل بین عرضه و تقاضای وامهای پولی» تلقی می‏کند. او برخلاف اقتصاددانان نئوکلاستیک (مارشال)، نرخ بهره را با بازدهی نهایی سرمایه توضیح نمی‏دهد بلکه برعکس بازدهی نهایی سرمایه و سطح سرمایه گذاری را تابعی از نرخ بهره می‏داند. از لحاظ بهترین سیاست اقتصادی از دیدگاه وی عبارت است از پایین آوردن نرخ بهره نسبت به‏ منحنی بازدهی سرمایه، به طوری که با افزایش سرمایه گذاریها، وضعیت اشتغال کامل تحقق یابد .>/F<>F به عقیده کینز با پایین آوردن نرخ بهره، از طریق افزایش عرضه پول، می‏توان موجب گسترش سرمایه گذاریها و در نتیجه افزایش تجهیزات سرمایه‏ای شد. افزودن به حجم تجهیزات سرمایه‏ای به نظر وی یک پیشنهاد عملی است که هدف آن از میان برداشتن کمیابی سرمایه و در نتیجه پاداش (بهره) متعلق به سرمایه دار غیر فعال است. نظریه بهره کینز دچار تناقض آشکاری است.از دیدگاه وی نرخ بهره یک بار متغیری صرفاً پولی تلقی می‏شود که مقامات پولی با افزایش عرضه پول می‏توانند آن را تا حد صفر کاهش دهند. ملاحظه می‏شود که کینز پاداش سرمایه دار غیرفعال، یعنی بهره را ناشی از کمیابی سرمایه می‏داند و معتقد است که با افزایش تجهیزات سرمایه‏ای، از طریق کاهش نرخ بهره، می‏توان کمیابی سرمایه و در نتیجه نرخ بهره را از میان برداشت. سوای این دور باطل، در نظریه کینز که طبق آن برای کاهش نرخ بهره باید نرخ بهره را پایین آورد، این پرسش به طور منطقی مطرح می‏شود که اگر نرخ بهره پدیده‏ای صرفاً پولی است، برای از میان برداشتن آن چه نیازی به افزایش تجهیزات سرمایه‏ای است؟ و بالاخره این پرسش اساسی‏تر که پایان بخشیدن به کمیابی سرمایه تا چه حد تصوری علمی و حتی معقول است؟ امروزه کمتر اقتصاددانی دیدگاههای کینز را در موارد ذکر شده به جد می‏گیرد، اما متأسفانه برخی طرفداران بانکداری بدون بهره (اسلامی)، با ارجاع به اقتدار و معروفیت کینز نظرهای نادرست وی را درخصوص مسئله بهره و سرمایه، به عنوان آخرین دستاوردهای علمی، مورد استناد قرار می‏دهند و نظام اقتصادی و سرمایه بدون بهره را ممکن و مطلوب می‏شمارند پایان بخشیدن به کمیابی سرمایه و به تبع آن حذف بهره سرمایه، توهمی بیش نیست، زیرا سرمایه وسیله تولید کالا و خدماتی است که نیازها و خواسته‏های گوناگون و بی‏پایان انسانها انگیزه ایجاد آنهاست. پایان کمیابی سرمایه در شرایطی قابل تصور است که جمعیت جامعه بشری ثابت، خواسته‏هایش محدود، روشهای تولید لایتغیر و پیشرفتهای فنی متوقف شود. بدیهی است که تحقق چنین شرایطی نه ممکن است و نه مطلوب .
نکته مهم دیگری که کینز و طرفداران حذف بهره سرمایه، در قضاوتهای ارزشی و اخلاقی خود مورد غفلت قرار می‏دهند، این است که اگر در دوران ما قبل سرمایه داری رباخواران عمدتاً ثروتمندان صاحبان اندوخته‏های پولی بودند که با وام دادن به افراد عموماً بی چیز و یا در تنگنا، با مطالبه نرخهای بالای ربا آنها را مورد ستم قرار می‏دادند، در نظامهای اقتصادی جدید، دریافت کنندگان بهره سرمایه عمدتاً صاحبان پس اندازهای کوچک و متوسط هستند نه صاحبان سرمایه‏های بزرگ و «غیرفعال». هم چنان که یکی از اقتصاددانان بزرگ معاصر می‏نویسد: «در دوران باستان، زمان آتنی‏های سولون، قوانین ارضی قدیمی رم و قرون وسطی، وام دهندگان عموماً ثروتمندان بودند و وام گیرندگان بی چیزها، اما در این عصر اوراق قرضه، بانکهای رهنی، بانکهای پس انداز، صندوقهای بیمه عمر، نهادهای بیمه‏های اجتماعی، وام دهنده‏ها بیشتر عبارتند از اکثریت آحاد مردم با درآمد متعادل، از سوی دیگر ثروتمندان به عنوان دارندگان سهام شرکتها، کارخانه‏ها، مزرعه‏ها و املاک مسکونی اغلب وام‏گیرندگان هستند تا وام دهنده».
باتوجه به آنچه گعته شد، می‏توان نتیجه گرفت که براساس ملاحظات زیر، میان ربا و بهره تفاوت ماهوی وجود دارد و آنها را نمی‏توان یکسان دانست و حکم واحدی برای آنها صادر کرد:
۱) «ربا» به عنوان «بازده ثابت یا از پیش تعیین شده» تنها در اقتصادهای معیشتی و ایستا، که در آنها قیمتهای نسبی حتی در درازمدت دچار نوسانات مهمی نمی‏شوند قابل تصور است. بهره سرمایه در نظامهای جدید اقتصادی، به علت تغییرات دائمی قیمتهای نسبی، مشمول تعریف مذکور از ربا نیست .
۲) ربا پدیده‏ای ما قبل سرمایه داری است و قابل قیاس با بهره، که کارکرد اقتصادی مهمی در نظامهای اقتصادی جدید دارد، نیست .
۳) از لحاظ تاریخی بهره سرمایه منشأیی کاملاً متفاوت از ربا داشته و ظهور آن در حقیقت علیه انحصار و سلطه ربا صورت گرفته است.
۴) ربا به علت نقش مخرب اجتماعی آن مورد ذم عقلانی متفکران متقدم قرار گرفته است. در حالی که بهره سرمایه به دلیل کارکرد مهم اقتصادی و سازنده آن - در هدایت پس اندازها در جهت سرمایه گذاری - توجیهی عقلانی و اخلاقی دارد.

نوشته شده توسط آقای دکتر محمد حسن اعتضادی



:: بازدید از این مطلب : 438
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

علل گسترش رباخواری

علل گسترش رباخواری و راههای جلوگیری از آن

پول، نقدترین كالایی است كه هر كس می تواند در اختیار داشته باشد. كسی كه پول در اختیار دارد، می تواند از آن برای خرید كالاهای مصرفی استفاده كند و یا آن را به منظور كسب درآمد، "سرمایه گذاری" نماید. وقتی صاحب پول، از به كارگیری آن در راه افزایش مصرف فعلی خود و نیز از سرمایه گذاری و در معرض رشد قرار دادن آن موقتاً صرف نظر می كند، و آن را به دیگری "قرض" می دهد، آشكارا از انواعی از مطلوبیت چشم پوشیده است.
نظریه های متعددی توسط اقتصاددانان غیرمسلمان ارائه شده است كه همگی تلاش می كنند نشان دهند كه اگر قرض دهنده در ازای چشم پوشی از مصرف فعلی، سرمایه گذاری و یا ،حداقل،از دست دادن قدرت نقد شوندگی فوری دارایی خود، از قرض گیرنده مطالبه پاداش كند، كاری غیر معقول انجام نداده است. به عبارت دیگر، قرض دهنده منطقا حق دارد از قرض گیرنده بهره دریافت كند. این نظریه ها تا آنجا كه به افراد و روابط میان آنها مربوط می شود، نظریاتی منسجم و قابل دفاع هستند. بحث از ممنوعیت و حرمت ربا وقتی قابل فهم است كه بحث را از حوزه روابط فردی به حوزه آثار و مقتضیات اجتماعی رباخواری منتقل كنیم.
اقتصاددانانی كه رواج رباخواری در جوامع را به مثابه مانعی اساسی بر سر راه توسعه سرمایه گذاری و كسب و كار دانسته اند، به این امر واقف بوده اند كه قرض دهنده در ازای چشم پوشیدن از لذت آنی و استفاده از پول خود در مسیر مصرف یا سرمایه گذاری، حق مطالبه پاداش از قرض گیرنده را دارد، با وجود این از نظر آنها، آثار مخربی كه از ناحیه این عمل فردی به اقتصاد جامعه منتقل می شود، آن قدر زیاد و قابل توجه است كه ممنوع ساختن افراد را از آنچه در حوزه روابط فردی حق آنها محسوب می شود، موجه می سازد.
از پاره ای روایات هم كه به فلسفه حرمت ربا اشاره دارند، نیز می توان همین مطلب را برداشت نمود؛ به این معنی كه روایات مزبور، علت تحریم ربا در شریعت را آثار مخرب آن بر اقتصاد جامعه دانسته اند. دین اسلام، به منطقی بودن مطالبه پاداش از گیرنده پول توسط دهنده پول اذعان می كند و این از واقع بینی این شریعت آسمانی ناشی می شود. در عین حال، اسلام به بعد دیگری از واقعیت هم توجه دارد و آن آثار سوء اقتصادی و اجتماعی رواج رباخواری در جامعه است.
این پارادوكس چگونه قابل حل است؟ راه حل پیشنهادی اسلام، تن دادن صاحب پول به نوع خاصی از پاداش، یعنی سهم بری از سودی است كه در نتیجه عملیات اقتصادی گیرنده پول حاصل می شود. امروزه اقتصاددانان به این باور قطعی رسیده اند كه تنها این نوع از مطالبه پاداش توسط دهنده پول است كه به نتایج سوء اقتصادی و اجتماعی ناشی از رباخواری منجر نمی شود. رباخواری، كسب درآمد از پول بدون پذیرفتن مخاطرات ناشی از سرمایه گذاری است و اسلام، پیروان خون را از این نوع كسب درآمد، به دلیل آثار سوء اجتماعی و اقتصادی آن بر حذر داشته است. لازمه عملی شدن این طرز تفكر در جامعه این است كه زمینه كسب و كار و سرمایه گذاری مطمئن در جامعه مهیا باشد و چشم انداز سودآوری ناشی از سرمایه گذاری بیشتر از نرخ بهره معمول در جامعه باشد.
بدیهی است، در چنین وضعیتی، دارندگان پول، تمایل چندانی به كسب درآمد از طریق رباخواری نخواهند داشت. در برهه هایی از زمان كه این شرایط مهیا نباشد، یعنی به علل مختلف، سرمایه گذاری در جامعه از سود آوری یا امنیت كافی برخوردار نبوده و در نتیجه صاحبان پول مایل به واگذاری پول خود به شرط سهم بری از سود ناشی از عملیاتی كه گیرندگان پول با پول آنان انجام می دهد نباشند. تنها یك عامل می تواند آنان را از گرایش به رباخواری باز دارد و آن التزام عملی به دستورات دینی و از جمله نهی صریح قرآنی از رباخواری است. این بحث را به این جهت مطرح كردیم كه بتوانیم با بصیرت بیشتری به علل گسترش رباخواری بپردازیم. مجموعه مطالبی كه در بالا بیان كردیم به ما می گوید گرایش به رباخواری، هم ریشه فردی دارد و هم ریشه اجتماعی. ریشه فردی رباخواری، ضعف باورهای دینی آحاد جامعه است. ریشه اجتماعی این مسأله هم نامناسب بودن فضای كسب و كار در جامعه می باشد كه دارندگان پول را به كسب درآمد بیشتر، مطمئن تر و بی دردسرتر از طریق اقدام به رباخواری تشویق می كند. در حال حاضر، گسترش رباخواری در كشور ما، با هر دو عامل پیش گفته، قابل توضیح است.
عدم التزام به تحذیر قرآنی از رباخواری، گهگاه به دلیل ناآگاهی جامعه از این مسأله است. همچنین، مباحث نظری فراوانی كه در سالهای اخیر پیرامون چیستی ربا. تفاوت ماهوی ربا و بهره، تفاوت میان ربای استهلاكی و ربای استقراضی و ... مطرح شده است، اعتقاد جازمی را كه پدران ما نسبت به حرمت ربا و در حال جنگ بودن رباخوار با خداوند و ...
داشتند، از شهروندان جامعه امروز گرفته و قبح رباخواری را كمابیش از اذهان مردم جامعه ما زدوده است. از همه مهمتر، عملكرد غیرقابل دفاع نظام بانكی كشور در بیست ساله گذشته است كه مردم را در عمل به دوری از كسب و كار، و كسب درآمد مطمئن و بدون دردسر از پول عادت داده است. این نحوه عملكرد، بویژه با توجه به انتساب آن به قانونی كه عنوان آن "قانون عملیات بانكی بدون ربا" است و تصویب مجلس شورای اسلامی و تأیید شورای نگهبان قانون اساسی،مشتمل بر شش فقیه،را به همراه دارد، بزرگترین بدآموزی مفهومی را در رابطه با پدیده ربا به جامعه تحمیل كرده است. حتی اگر بپذیریم كه عملیات نظام بانكی، واقعاً جنبه سرمایه گذاری دارد و عاری از رباست، نرخ سود واقعی منفی یا اندكی كه به صاحبان سپرده پرداخت می شود، بسیاری از متمولان را به حضور در بازار غیررسمی پول به منظور استفاده از نرخهای بهره بسیار بالاتر، تشویق می كند. اگر بخواهیم از منظر دیگر، یعنی ریشه های اجتماعی گسترش رباخواری در كشور، به این مقوله بپردازیم؛ باید به عوامل متعددی كه به كاهش سود مورد انتظار طرحهای سرمایه گذاری منجر می شوند، اشاره كنیم. حضور پاره ای انحصارات دولتی و غیر دولتی در اقتصاد، عدم ثبات در سیاستها و برنامه ریزیهای دولتی معطوف به كسب و كار، فساد در دستگاه دیوان سالاری كشور، شفاف نبودن نظام مالیاتی، نوع نگاه قانون كار به روابط میان كارگر و كارفرما و ... برخی از عواملی هستند كه امنیت سرمایه گذاری و نیز، چشم انداز سود حاصل از سرمایه گذاری در كشور را تحت تأثیر قرار داده اند. ریشه یابی فوق، متناظر با این نتیجه گیری است كه برای جلوگیری از رواج روزافزون رباخواری، باید به هر دو منشأ فردی و اجتماعی آن توجه كرد. گسترش باور آحاد جامعه به ضد ارزش بودن عمل رباخواری، مستلزم تصحیح عملكرد نظام بانكی كشور است. تفاهم صاحب نظران مسلمان و حصول نوعی اجماع بر سر مفهوم ربای محرم در شریعت، به منظور پایان دادن به مباحث نظری كه نفس طرح آنها در جامعه می تواند به تزلزل و تردید در میان مردم منجر شود، ضرورتی غیرقابل انكار است. و بالاخره، برطرف كردن موانع اساسی موجود بر سر راه كسب و كار در كشور از طریق اصلاح قوانین، تثبیت و عاقلانه كردن سیاستها و برنامه های دولتی، كنترل فساد اداری، توسعه زیرساختها و كاهش هزینه مبادله در اقتصاد، به دلیل ترغیب مردم به سرمایه گذاری مستقیم و یا تأمین مالی طرحهای سرمایه گذاری از اقبال آنان به رباخواری خواهد كاست. دكتر حسین زاده بحرینی--روزنامه قدس



:: بازدید از این مطلب : 433
|
امتیاز مطلب : 13
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان
واژه ربا در زبان فارسي به معناي بيشي، افزون شدن، نما كردن و سود يا ربحي كه داين از مديون مي‌ستاند گفته مي‌شود.
و دراصطلاح هر نوع توافق بين دو يا چند نفر تحت هر قراردادي از قبيل بيع، قرض، صلح و امثال آن، جنسي را با شرط اضافه با همان جنس مكيل و موزون معامله نمايد و يا زائد بر مبالغ پرداختي دريافت نمايد ربا محسوب و جرم شناخته مي‌شود.
معناي لغوي ربا مساوي با اصطلاح شرعي آن نيست زيرا در لغت ربا به مطلق زيادي اطلاق مي‌شود در حاليكه به هر زيادي در معاملات و مبادلات ربا گفته نمي‌شود و هر اضافي حرام نيست ربا در واقع زيادي بر اصل مال است ولي از نظر شرع به زيادي ويژه‌اي اطلاق مي‌شود.
 
عناصر جرم ربا:
 
الف) عنصر مادي:  
1- مرتكب: كه بين اشخاصي حقيقي است ولي بدليل سكوت مقنن مي‌توان استنباط كرد كه اگر شخص حقوقي يا حيقيقي باشد ربا تحقق مي‌يابد و فقط يك استثناء وجود دارد آن هم مسئله عمليات بانكي است كه از طرف فقهاي عظام مورد بحث واقع شده است.
2- فعل مرتكب: عمل مثبت مادي خارجي است كه توافق برگرفتن مبلغ و مقدار زيادي از اصل مال در قرض ومعامله.
3- موضوع جرم: رباي معاملي و رباي قرضي
4- نتيجه مجرمانه: گرفتن مبلغ زيادي كه قبلاٌ بر آن توافق كرده بودند چون اگر مالي ردّ و بدل نشود با وجود توافق قبلي جرم نيست و ممكن است مصداق شروع به ربا باشد.
 
ب) عنصر قانوني:
قانون: ماده 595 قانون مجازات اسلامي ربا را جرم و براي آن مجازات در نظر گرفته است: مرتكبين اعم از ربا دهنده، ربا گيرنده و واسطۀ بين آنها علاوه بر ردّ اضافه به صاحب مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مورد ربا به عنوان جزاي نقدي محكوم مي‌گردند.
جرم ربا با توجه به ماده 727 از جرايم غير قابل گذشت مي‌باشد و براي پيگيري آن نيازي به شكايت شاكي نيست و به محض اطلاع مراجع قضايي و انتظامي قابل پيگيري و تعقيب مي‌باشد.
 
ج) عنصر معنوي:
  1- سوء نيت عام يا همان قصد فعل مي‌باشد كه مرتكب قصد، ربا دادن را دارد
 2-  سوء نيت خاص يا عمد در فعل كه مرتكب با علم و آگاهي از ربا بودن و علم به حرمت ربا و جرم بودن آن قصد استيفاء نامشروع نسبت به ربا دهنده را دارد.
 
انواع ربا در فقه اسلامي:
ربا در فقه شيعه به دو نوع اصلي 1- رباي معاملي 2- رباي قرضي تقسيم مي‌شود.
رباي معاملي: هر گونه زيادي در معامله دو شيء همجنس و يا معامله‌اي كه محتمل بر زيادي يكي از عوضين باشد رباي معاملي ممكن است در معامله نقد و نسيه محقق شود. مشهور فقهاء اعتقاد به عموميت ربا در معاملات دارند نه اينكه اختصاص به عقد بيع داشته باشد.
رباي قرضي: رايج‌ترين نوع ربا است به اين صورت كه فرد براي تأمين نياز مالي جهت امور مصرفي يا سرمايه‌گذاري تقاضاي قرض مي‌كند و در ضمن عقد قرض متعهد مي‌شود آنچه را مي‌گيرد همراه با زيادي برگرداند. بطور كلي اگر در عقد قرض شرط شود هنگام بازپرداخت بدهي مقداري به مبلغ قرض افزوده شود به اجماع علماي اسلام ربا و حرام است ( جواهر الكلام ج 25 ص 5).
 
موارد استثنايي كه ربا صدق مي‌كند ولي حرام نيست:
1-   رباي بين زن و شوهر
2-   رباي بين پدر و فرزند
3-   رباي بين مسلمان و كافر
 
فرار از ربا (حيله‌هاي ربا):
در اصطلاح فقهاء حيله به راه چاره‌اي گفته مي‌شود كه شخص براي فرار از حرمت ربا مي‌كوشد از طريق بعضي از معاملات و عقود كه ظاهري شرعي دارند به هدف اصلي خود كه همانا دريافت زيادي است دست يابد بي‌آنكه در ظاهر مخالفت شرع كند و مستحق عقوبات دنيوي و اخروي رباخواري شود.
 
حكم حيله‌هاي ربا:
اكثر فقها معتقدند بكارگيري حيله در معاملات ربوي صحيح است اما عده‌اي هم معتقدند حيله در رباي معاملي صحيح و در رباي قرضي باطل است، امام خميني (ره) هم قائلند كه در هر دو صورت حيله باطل است چون بازي با الفاظ باعث تغيير حقيقت ربا نمي‌شود.
 
احكام و كيفر رباخواري:
لازم است مال مورد ربا به صاحب آن ردّ شود و اگر معلوم نبود بايد از طرف مالك صدقه داده شود و اگر ميزان ربا معلوم نباشد با صاحب آن مصالحه صورت گيرد و اگر ربا با مال حلال آميخته شود و مالك ربا مشخص نباشد خمس مال به افراد مستحق داده مي‌شود و فرد رباخوار پس از توبه تمام اموالي را كه از راه رباخواري بدست آورده بايد به صاحبش بدهد اگر توبه نكند و رباخواري را ادامه دهد فردي فاسق است و فرد رباخوار كه با علم و آگاهي از حرمت ربا آن را حلال بداند كافرمحسوب مي‌شود و مرتكبين ربا اعم از ربادهنده، رباگيرنده و واسطۀ بين آنها به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مال مورد ربا بعنوان جزاي نقدي محكوم مي‌گردند.
 
 منابع:
 
1- كتاب ربا پيشينۀ تاريخي ربا در قرآن و سنت، انواع ربا و فرار از ربا- بوستان كتاب ، قم، بخش فرهنگي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، سال 1381
2- نوري كرماني، محمد امير؛ كتاب موضوع شناسي ربا و جايگاه آن در اقتصاد معاصر، ، دفتر تبليغات اسلامي، شعبه خراسان، بوستان كتاب قم، 1381
3- زراعت، عباس؛ شرح قانون مجازات اسلامي بخش تعزيرات، ج 3، ، 1382، ققنوس
4- شامبياتي، هوشنگ؛ حقوق كيفري اختصاصي، ج 3، ، انتشارات ژوبين 1376


:: بازدید از این مطلب : 175
|
امتیاز مطلب : 24
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

انواع ربا در فقه اسلامی:

 

ربا در فقه شیعه به دو نوع اصلی

1) ربای معاملی

2) ربای قرضی تقسیم می شود.

▪ ربای معاملی: هر گونه زیادی در معامله دو شیء همجنس و یا معامله ای که محتمل بر زیادی یکی از عوضین باشد ربای معاملی ممکن است در معامله نقد و نسیه محقق شود. مشهور فقهاء اعتقاد به عمومیت ربا در معاملات دارند نه اینکه اختصاص به عقد بیع داشته باشد.

▪ ربای قرضی: رایج ترین نوع ربا است به این صورت که فرد برای تأمین نیاز مالی جهت امور مصرفی یا سرمایه گذاری تقاضای قرض می کند و در ضمن عقد قرض متعهد می شود آنچه را می گیرد همراه با زیادی برگرداند. بطور کلی اگر در عقد قرض شرط شود هنگام بازپرداخت بدهی مقداری به مبلغ قرض افزوده شود به اجماع علمای اسلام ربا و حرام است[18].

● عنصر مادی بزه ربا

مقررات ماده 595 ق.م.ا حاکی است که عنصر ماده بزه ربا ممکن است به سه طریق محقق گردد:

1) پرداخت ربا

2) دریافت ربا

3) وساطت یا معاونت در عملیات ربوی.

از میان عناصر مادی مذکور، دریافت و پرداخت ربا دارای اجزایی است که عبارتند از:

▪ توافق یا تراضی طرفین

1) شرط مازاد

2) قبض و اقباض مازاد.

بدین ترتیب چنانچه توافق طرفین فاقد یکی از اجزاء مذکور در فوق باشد، عمل ارتکابی از عنوان ربا خارج و مشمول مقررات ماده 595 نخواهد بود.

1-2) توافق یا تراضی طرفین

این جزء از اجزاء عنصر مادی بزه ربا بدین معناست که برای تحقق این جرم ضروری است که طرفین در خصوص پرداخت و دریافت زیادتی با یکدیگر توافق و تراضی نمایند؛ به عبارت دیگر عملیات انجام شده زمانی عنوان ربوی به خود می گیرد که طرفین قرارداد، نسبت به موضوع مورد نظر بصورت صریح یا ضمنی توافق کرده باشند از این رو چنانچه در خاتمه قرارداد مقترض به گونه ای غیر الزامی، مبلغ یا مقداری زاید بر قرض به مقرض پرداخت نماید، چنین عملی تحت عنوان ربا قابل تعقیب و مجازات نبوده و فاقد وصف جزایی خواهد بود.

2-2) شرط مازاد (اضافه)

از دیگر اجزاء عنصر مادی بزه ربا شرط پرداخت و اخذ مازاد بصورت مالی است؛ از این رو چنانچه در ضمن توافق یا قراردادی شرط شود که مقترض علاوه بر پرداخت مبلغ مورد قرض، دختر خویش را نیز به عقد نکاح مقرض درآورد، با توجه به غیر مالی بودن توافق، عمل ارتکابی طرفین ربا محسوب نشده و مشمول مقررات ماده 595ق.م.ا نخواهد بود.

همچنین آنچه در ربای جنسی یا معاملات ربوی شرط می شود باید با جنس موضوع معامله ربوی همجنس، مکیل و موزون باشد.

با این حال به نظر برخی از حقوقدانان، چیزی که از جنس ربوی می سازند در محاسبه دو جنس در حکم اصل آن است. از این رو، آرد گندم مانند گندم بوده و معاوضه گندم و آرد گندم معاوضه دو همجنس است.

3-2) قبض و اقباض مازاد (اضافه)

مستفاد از مقررات ماده595قانون مجازات اسلامی و کلمات فقها آن است که صرف توافق یا انجام معامله ربوی، بدون قبض و اقباض عرضین را نمی توان از مصادیق ربا دانست. بلکه با عنایت به مقید به نتیجه بودن جرم موضوع ماده 595، بزه ربا زمانی محقق می گردد که مقترض یا طرف معامله، مازاد موضوع قرض یا معامله را به مقرض یا طرف مقابل پرداخت و به قبض او دهد.

اداره حقوقی قوه قضاییه در این زمینه طی نظریه مشورتی شماره 140/7 11/1/1382 اشعار داشته: مقررات ماده 595 ق.م.ا مخصوص مواردی است که اگر معامله جنسی مکیل یا موزون با شرط اضافه همان جنس و یا زاید بر مبلغ پرداختی دریافت شود و یا در قرضی بدهکار بیشتر از آنچه قرض کرده است ملزم به پرداخت گردد. به عبارت دیگر نتیجه حاصله از جرم ملاک است؛ بنابراین صرف توافق به اینکه شخصی وجهی را در قبال اخذ وجه اضافی به دیگری بدهد جرم و مشمول آن ماده محسوب نمی شود.

لذا باید توجه داشت آنچه که قبض و اقباض آن باعث تحقق جرم ربا می گردد، اضافه ای است که در معامله ربوی شرط شده است؛ اضافه ای است که در معامله ربوی شرط شده است؛ از این رو تا زمانی که این اضافه توسط رباگیرنده قبض نشود بزه ربا نیز محقق نخواهد شد؛ بعنوان مثال در ربای قرضی که به اقساط پرداخت می شود و معلوم نیست که کدامیک از اقساط بابت اصل و کدام بابت بهره است، عملیات ربوی با پرداخت تمام اقساط یا لااقل بخشی از اقساط مازاد به اصل وام محقق خواهد شد.

اداره حقوقی قوه قضاییه نیز در این زمینه طی نظریه مشورتی شماره 4188/7 21/5/1382 اشعار داشته : با توجه به تعریف ربا در فقه و قانون تا زمانی که وجه اضافی دریافت نشود ربا محقق نمی گردد.

همچنین باید توجه داشت که صرف دریافت سند پرداخت وجه مازاد مانند چک یا سفته یا حواله یا تسلیم مال مازاد بدون اخذ مبلغ یا مال موضوع آن را نمی توان ربا دانست، زیرا تا زمانی که وجه موضوع چک یا سفته و یا مال موضوع حواله اخذ نشده، مال یا وجهی اضافه دریافت نگردیده تا مبلغ پرداختی مازاد را ربا محسوب نماییم و عمل مرتکب در چنین مواردی حداکثر شروع به جرم ربا محسوب می گردد که مع الوصف بواسطه فقدان نص قانونی در خصوص شروع به جرم ربا، نمی توان این میزان از عمل مرتکب را جرم و قابل تعقیب و مجازات دانست.

3) موضوع جرم

موضوع جرم ربا، مال متعلق به غیر (ربادهنده) است که بصورت مازاد بر اصل مطالبات طرف در معاملات ربوی مصداق پیدا می کند.

نکته قابل توجه در این خصوص آن است که در ربای معاملی، الزاماً مال باید متعلق به یکی از طرفین معامله بوده و به نفع طرف مقابل شرط و اخذ شود و الاّ چنانچه مال مورد نظر در شرط اخذ مازاد متعلق به شخص ثالثی بوده یا به نفع شخص ثالثی که از نظر منافع یا طرفین معامله بیگانه است شرط و اخذ شود، موضوعاً از عنوان ربا خارج خواهد بود. از این رو چنانچه کسی وجوه متعلق به غیر را با شرط دریافت اضافه به دیگری قرض دهد، جرم ربا محقق نخواهد شد و حتی در صورتی که مالک وجوه، بعداً چنین عقدی را تنفیذ نماید، جرم ربا نسبت به او نیز بواسطه عدم تقارن عنصر مادی و معنوی جرم محقق نخواهد شد.

بعلاوه در صورتیکه ربادهنده، از اموالی که با دیگران به نحوه اشاعه شریک است قرض ربوی دریافت کند ربا مصداق پیدا نخواهد کرد، چرا که شخص نمی تواند به خودش ربا دهد و از طرفی جزء جزء مال مشاع متعلق به کلیه شرکاء نیز می باشد.

4) مرتکب جرم

با توجه به عبارت هر نوع توافق بین دو یا چند نفر در صدر ماده 595 ق.م.ا باید گفت که از نظر جزایی و قواعد حاکم بر تفسیر قوانین جزایی عبارت فرد ظهور در اشخاص حقیقی داشته و لذا معاملات ربوی میان اشخاص حقوقی فاقد خصیصخ مجرمانه تلقی می گردد؛ مع الوصف چنانچه عملیات ربوی میان شخص حقیقی و شخص حقوقی منعقد شده باشد، مسیولیت کیفری صرفاً متوجه شخص حقیقی است.

5) علل موجهه جرم

با عنایت به مفاد تبصره2 و 3ماده 595 ق.م.ا که بیانگر اعمال علل موجهه جرم در بزه ربا می باشد، می توان این علل را عبارت از : 1- اجازه یا حکم قانون و 2- اضطرار دانست.

1-5) اجازه یا حکم قانون: به موجب تبصره 3- ماده مورد بحث، ربا اعم از قرضی یا معامله چنانچه بین پدر و فرزند یا زن و شوهر یا کافر و مسلمان منعقد شده باشد از شمول مقررات این ماده خارج است؛ که بدین واسطه با عنایت به عدم شمول سایر قوانین جزایی بر ارتکاب چنین عمل، باید عنوان داشت که مقنن با تبصره مذکور اجازه انجام معاملات ربوی را به اشخاص مذکور در تبصره3 این ماده داده است و به حکم قانون که یکی از علل موجهه جرم محسو می گردد. عمل ارتکابی فاقد وصف مجرمانه تلقی می گردد.

این چنین امری را باید مقتبس از فقه امامیه دانست چرا که از نظر فقهی، موارد صحت معاملات ربوی توسط فقها بیان گردیده که عبارتند از: ربای میان پدر و فرزند، زن و شوهر، کافر و مسلمان به شرط آنکه مسلمان از غیرمسلمان ربا دریافت کند لذا نه تنها انجام معاملات ربوی فوق مجرمانه محسوب نمی گردد بلکه از نظر حقوقی نیز این معاملات صحیح بوده و باطل و بلااثر محسوب نمی گردد.

در این زمینه شورای نگهبان در نظریه شماره 9348 مورخه 24/10/1366 خود اشعار داشته: دریافت بهره و خسارت تاخیر تادیه از دولتها و موسسات و شرکتها و اشخاص خارجی که بر حسب مبانی عقیدتی خود دریافت آن را ممنوع نمی دانند شرعاً مجاز است، لذا مطالبه و وصول این گونه وجوه مغایر با قانون اساسی نیست و اصل چهل و سوم و چهل و نهم قانونی اساسی شامل این مورد نمی باشد.

در خصوص اخذ یا پرداخت ربا بین زن و شوهر نیز باید به این نکته توجه داشت که اطلاق تبصره3 ماده 595 ق.م.ا عملیات ربوی میان زن و شوهری که در قید نکاح منقطع یکدیگر باشند را نیز دربرمیگیرد. با این حال چنین به نظر می رسد که با توجه به مبنای جرم نبودن معاملات ربوی میان زن و شوهر که توارث آنها از یکدیگر است، نتوان نکاح منقطع را مشمول مقررات این تبصره دانست، لیکن با توجه به اطلاق تبصره مرقوم و لزوم تفسیر به نفع متهم نمی توان این تفسیر را صحیح دانست.

همچنین عملیات یا معاملات ربوی در دوران عده طلاق رجعی با توجه به عدم انقطاع کامل رابطه زوجیت، فاقد وصف جزایی به نظر می رسد.

2-5) اضطرار: اگر چه مقنن در تبصره2 ماده مرقوم تنها ربادهنده را در مقام اضطرار معاف از تعقیب و مجازات شناخته، لیکن باید توجه داشت که چنانچه شرایط متشکله اضطرار در رباگیرنده نیز جمع باشد می توان با توجه به مقررات ماده 55 ق.م.ا عمل رباگیرنده را نیز فاقد وصف جزایی دانست.

1-2-5) شرایط تحقق اضطرار در جرم ربا:

در بزه ربا اضطرار در صورتی محقق خواهد شد که :

اولاً: خطر شدیدی موجود باشد، یعنی جان یا سلامتی ربادهنده یا یکی از افراد تحت تکلفش یا اموال و دارایی شان در معرض خطر و نابودی قرار گرفته باشد.

ثانیاً: ربادهنده عمداً مبادرت به ایجاد چنین وضعیتی نکرده باشد.

ثالثاً: توسل به عملیات ربوی تنها راه حل ممکن باشد.

رابعاً: ربادهنده به مقدار ضرورت اکتفاء کند یعنی به میزانی که بتواند از مهلکه و وضعیت غیر قابل تحمل نجات .

6) واسطه معامله ربوی

واسطه معامله ربوی در واقع همان معاون جرم است که ارتکاب ربا را با وساطت خویش تسهیل می نماید، از این رو فعل واسطه نیز در صورتی جرم است که با توجه به تیوری استعاریه ای بودن بزه معاونت در حقوق ایران، معامله ربوی بعد از وساطت وی محقق شود و اضافه مشروط نیز بین طرفین جرم ربا رد و بدل گردد.

بر همین منوال چنانچه واسطه بین افرادی وساطت کند که معاملات ربوی توسط آنها جرم نیست، مانند مسلمان و کافر یا زن و شوهر، در این صورت نیز با توجه به اینکه شروط جرم بودن عمل معاون جرم بودن عمل مباشر است، عمل واسطه را نیز نمی توان جرم و قابل تعقیب و مجازات دانست.

7) جزای نقدی

مقصود از جزای نقدی معادل مال مورد ربا در ماده ذکر شده معادل میزان اضافی دریافتی است نه معادل کلی مالی که در معامله ربوی رد و بدل شده است، زیرا آنچه که بر آن ربا اطلاق میگردد زیادتی است که یکی از طرفین معامله ربوی به دیگری پرداخت می کند نه کل مالی که در معامله ربوی میان طرفین رد و بدل می شود.

8) دادگاه صالح به رسیدگی

اگر چه بند 6ماده 5قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب رسیدگی به دعاوی مربوط به اصل 49 قانونی اساسی که یکی از آنها ربا است را در صلاحیت دادگاه انقلاب قرار داده، لیکن باید توجه داشت که صلاحیت دادگاه انقلاب در این خصوص محدود به تعیین تکلیف ثروتهای نامشروعی است که از طریق ربا و . . . تحصیل شده و از بابت رسیدگی به جنبه کیفری ربا، دادگاه انقلاب فاقد صلاحیت ذاتی بوده و رسیدگی به این جرایم در دادسراها و دادگاههای عمومی بعمل خواهد آمد.

اداره حقوقی قوه قضاییه در این زمینه طی نظریه مشورتی شماره 71415 19/2/1374 اشعار داشته: آنچه در اصل49قانون اساسی و مواد 3،8، 10 و 12 قانون نحوه اجرای اصل 49 قانون اساسی و ماده5 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 73 مبنی بر صلاحیت دادگاه انقلاب آمده است مربوط به رسیدگی و ثبوت شرعی و ضبط ثروتهای نامشروع است و اساساً فاقد جنبه کیفری می باشد. رسیدگی جرم ربا و صلاحیت دادگاه عمومی می باشد.

همچنین در این زمینه می توان به بخشنامه شماره 117557 مورخه 7/5/1374 اشاره نمود.

در این بخشنامه آمده است : در هشتمین جلسه مسیولان قضایی کشور که به ریاست حضرت آیت الله یزدی رییس قوه قضاییه در تاریخ 23/3/1374 تشکیل گردیده پیرامون بند 6ماده 5 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب در خصوص تشخیص و تفکیک صلاحیت و اختیارات محاکم عمومی و انقلاب در امور اصل 49 قانون اساسی[19] بحث و بررسی به عمل آمد و به شرح ذیل اظهار نظر شد:

شکایت افراد از ارتکاب ربا، غضب، رشوه، اختلاس، سرقت، قمار و دیگر عناوین مذکور در اصل 49 در محاکم عمومی دادگستری رسیدگی می شود ولی رسیدگی به سرمایه های نامشروع و استرداد ثروتهای ناشی از ارتکاب جرایم یاد شده به بیت المال در صلاحیت دادگاههای عمومی می باشد. مراتب بدین وسیله اعلام می شود. [20]

موارد استثنایی که ربا صدق می کند ولی حرام نیست:

1) ربای بین زن و شوهر

2) ربای بین پدر و فرزند

3) ربای بین مسلمان و کافر.

▪ فرار از ربا (حیله های ربا):

در اصطلاح فقهاء حیله به راه چاره ای گفته می شود که شخص برای فرار از حرمت ربا می کوشد از طریق بعضی از معاملات و عقود که ظاهری شرعی دارند به هدف اصلی خود که همانا دریافت زیادی است دست یابد بی آنکه در ظاهر مخالفت شرع کند و مستحق عقوبات دنیوی و اخروی رباخواری شود.

▪ حکم حیله های ربا:

اکثر فقها معتقدند بکارگیری حیله در معاملات ربوی صحیح است اما عده ای هم معتقدند حیله در ربای معاملی صحیح و در ربای قرضی باطل است، امام خمینی (ره) هم قایلند که در هر دو صورت حیله باطل است چون بازی با الفاظ باعث تغییر حقیقت ربا نمی شود.

▪ احکام و کیفر رباخواری:

لازم است مال مورد ربا به صاحب آن ردّ شود و اگر معلوم نبود باید از طرف مالک صدقه داده شود و اگر میزان ربا معلوم نباشد با صاحب آن مصالحه صورت گیرد و اگر ربا با مال حلال آمیخته شود و مالک ربا مشخص نباشد خمس مال به افراد مستحق داده می شود و فرد رباخوار پس از توبه تمام اموالی را که از راه رباخواری بدست آورده باید به صاحبش بدهد اگر توبه نکند و رباخواری را ادامه دهد فردی فاسق است و فرد رباخوار که با علم و آگاهی از حرمت ربا آن را حلال بداند کافرمحسوب می شود و مرتکبین ربا اعم از ربادهنده، رباگیرنده و واسطۀ بین آنها به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا بعنوان جزای نقدی محکوم می گردند.

قبل از تصویب ق. آ . د . م . 1379 شورای نگهبان در خصوص مواد ( 712 و 719 ) ق. آ.د . م 1318 طی نظریه 9339مورخ 1362/8/25 اظهار نظر نموده بود :. . . دریافت خسارت تاخیر تادیه موضوع مواد ( 712 و 719 ) قانون آیین دادرسی به نظر اکثریت فقها مغایر با موازین شرعی شناخته شد .

در حقیقت ماده حاضر نوعی نگرش جدید در باب جبران خسارات و خارج کردن آن از زمره ربا می باشد . در همین راستا اداره حقوقی قوه قضاییه نیز طی نظریه ای خطاب به رییس کانون وکلای دادگستری مرکز از جمله اعلام نموده :

. . . مطالبه خسارت تاخیر تادیه مستند به قراردادفاقد اشکال قانونی و شرعی است . . . مجمع تشخیص مصلحت نظام خسارت تاخیر تادیه را ربا تلقی ننموده زیرا مبنای محاسبه نرخ تورم اعلامی از جانب بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین شده که به تعبیری نرخ تورم ، شاخص میزان کاهش ارزش پول می باشد که با 12 درصد خسارت تاخیر تادیه که در نظریات قبلی شورای نگهبان به آن اشاره شده تفاوت دارد و در واقع افزودن مبلغی بر مبنای نرخ تورم به مبلغ اسمی دین جز تادیه اصل دین ، در فرض عدم تاخیر در تادیه ، ماهیت حقوقی دیگری ندارد ، بدین لحاظ متفاوت از ربا تلقی و دریافت ان تجویز گردیده و با توجه به اینکه در مورد مطالبات مستند به چک با سایر مطالبات تفاوت ماهوی وجود ندارد و هیچ خصوصیتی نیست که مطالبه خسارت تاخیر تادیه را در مطالبات مستند به چک جایز و در سایر مطالبات نامشروع بدانیم و با عنایت به اینکه قانون استفساریه مذکور ( اشاره به استفسار ماده 2 قانون اصلاح موادی از قانون صدور چک مصوب 1376/3/10 ) درتاریخ 1377/9/21 و بعد از نظریه مورخ 1376/5/25 فقهای شورای نگهبان به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده که با رعایت جایگاه حقوقی مجمع و زمان تصویب آن باید مورد توجه قرار گیرد ، و با توجه به اینکه تبصره 2 ماده 515 ق . آ . د . م . 1379/1/28 به تایید شورای نگهبان رسیده ، مطالبه خسارت تاخیر تادیه را در موارد قانونی پیش بینی نموده به نظر میرسد خسارات تاخیر تادیه غیر قراردادی نیز بر مبنای نرخ تورم مشروع و قابل مطالبه است .[21]

▪ ادله حرمت ربا در اسلام

تحریم ربا از مسایل مهمّ اسلامی است و بازتاب گستردهای در آیات و روایات دارد. بسیاری از فقهای بزرگ هنگامی که وارد این مبحث شدهاند تنها به دلایل سه گانه (قرآن و حدیث و اجماع) بسنده کردهاند در حالی که تحریم ربا را بی شک با دلیل عقل نیز میتوان اثبات کرد (به شرحی که بعداً خواهد آمد.)

بنابراین ادله اربعه (قرآن و سنّت و اجماع و دلیل عقل) بر تحریم ربا خواری و اهمیّت این گناه بزرگ گواهی میدهد .

▪ دلیل اوّل: آیات قرآن

حداّقل هفت آیه قرآن به وضوح تحریم ربا را ثابت میکند:

1) در آیه 275 سوره بقره میخوانیم: الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا و احل الله البیع و حرام الربا فمن جایه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فاولیک اصحاب النار هم فیها خالدون .

این آیه نخست به تشریح حال ربا خواران در قیامت میپردازد که همچون دیوانگان یا افراد مصروع که نمیتوانند تعادل خود را حفظ کنند در عرصه محشر وارد میشوند، گامی به جلو بر میدارند وزمین میخورند و بر میخیزند و باز هم گرفتار همان سرنوشت میشوند. آری صحنه قیامت کانونی برای تجسمّ اعمال انسانهاست؛ آنها که تعادل اقتصادی جامعه را در زندگی دنیا از طریق ربا خواری بر هم زدند در آنجا به صورت مست و مسروع و افراد دیوانه و غیر متعادل محشور میشوند، و وضع ظاهری آنان همه افراد محشر را متوجّه خود میسازد.این مجازات دردناک یک دلیل بر حرمت رباست .

سپس میافزاید این مجازات رسوا گر به دلیل این است که آنها میگفتند: داد و ستد و ربا همانند یکدیگر است؛ یعنی هر دو سود آور و هر دو طبق قرارداد انجام میشود (ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا.)

در حالی که خودشان هم میدانند چنین نیست، داد و ستدهای مشروع در مسیر منافع جامعه انسانی است و اگرسودی عاید فروشنده یا خریدار میشود سودی هم عاید جامعه میگردد و نیازها بر طرف میشود، در حالی که ربا خواران همچون زالو خون مردم را میمکند و بی آن که خدمتی کنند ثروتهای عظیمی به بار میآوردند. به همین دلیل خداوند بیع را حلال و ربا را حرام کرده است (و احل الله البیع و حرم الربا.)

بعضی در تفسیر جمله بالا این احتمال را نیز دادهاند که این سخن ربا خواران باشد که به عنوان اعتراض میگویند: چرا خداوند داد و ستد را حلال کرده و ربا را تحریم فرموده، در حالی که هر دو از یک مقولهاند ولی این تفسیر بعید به نظر میرسد و با سیاق آیه سازگار نیست. به هر حال این تعبیر دلیل دیگری بر تحریم رباست .

بعد میافزایند: هر کس این موعظه الهی را بشنود و به کار بندد و از رباخواری باز ایستد بر گذشته او ایرادی نخواهد بود (چرا که قانون عطف به ماسبق نمیشود) و در عین حال کار او به خدا واگذار میشود (که او را مشمول عفو و بخشش خود گرداند) (فمن جایه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و امره الی الله )این تعبیر دلیل سومی بر تحریم رباست .

و در پایان آیه میفرماید: ولی هر کس بعد از این ابلاغ صریح و آشکار به رباخواری ادامه دهد اهل دوزخ است و جاودانه در آن میماند (و من عاد فاولیک اصحاب النار هم فیها خالدون) و این تعبیر دلیل چهارم مؤکدی بر حرمت رباست. به این ترتیب آیه فوق با تعبیرات حساب شده، تحریم ربا را به چهار صورت بیان کرده است و جایی برای کمترین تردید باقی نمیگذارد.

سؤال: در اینجا سؤالی مطرح است و آن این که: خلود - یعنی جاودانگی در دوزخ - ویژه کسانی است که بی ایمان از دنیا بروند، آنها که با ایمانند ولی مرتکب گناهانی شدهاند هرگز خلود در دوزخ ندارند، هنگامی که کیفر گناهان خود را دیدند و ناخالصیهای آنها بر طرف شد و شایسته بهشت شدند رهایی مییابند و مشمول عفو الهی میشوند.پس چرا در این آیه برای ربا خواران خلود و جاودانگی در دوزخ ذکر شده است ؟

پاسخ: در پاسخ این سؤال دو راه حل وجود دارد: نخست این که گناه ربا خواری آن چنان عظیم است که رباخوران دنیاپرست از خدا بی خبر سرانجام بی ایمان از دنیا میروند، همان گونه که درباره ریختن خون بی گناهان در قرآن مجید آمده که آنها نیز گرفتار خلود و جاودانگی در دوزخ میشوند: و من یقتل مؤمنا معتمداً فجزاء ه جهنم خالداً فیها

دیگر این که خلود همیشه به معنی جاودانگی نیست بلکه گاه به معنی زمان بسیار طولانی میآید (ممکن است معنی دوم معنی مجازی باشد که با قرینه آمده، یا یکی از معانی حقیقی این واژه باشد) در این صورت نشان میدهد که مجازات و کیفر ربا خواران اگر با ایمان از دنیا بروند بسیار طولانی است .

2) در آیه 276 سوره بقره که به دنبال آیه فوق آمده میخوانیم: یمحق الله الربا و یربی الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم این آیه نخست میگوید: خداوند ربا را نابود میکند و کمک به نیازمندان و انفاق در راه خدا را افزایش میدهد..[22]

یمحق از ماده محق به معنی نقصان یا هلاکت است و آخرماه را از این جهت محاق میگویند که هلال ماه به قدری کوچک میشود که ناپدید میگردد.

در میان بزرگان اهل تفسیر گفتگوست که آیه فوق اشاره به نابودی درآمدهای حاصله از ربا در این دنیاست، یا اشاره به بی ثمر بودن آنها در آخرت است هر چند در راه خدا اتفاق شود و به وسیله آن کارهای به ظاهر خیر انجام گردد؟هر دو معنی میتواند صحیح باشد زیرا تجربه نشان داده که اموال حاصل از ربا دوام و بقاء و برکتی ندارد و ربا خواران گرفتار سرنوشتهای شومی میشوند و با وضع بدی از دنیا میروند.در آخرت نیز روشن است به فرض که آن اموال را در راه خدا انفاق کرده باشند چیزی عایدشان نمیشود چرا که خداوند جز اموال پاک و حلال را نمیپذیرد و اصل قرآنی انما یتقبل الله من المتقین همه جا حاکم است. ربا خواری فقر و بدبختی میآفریند و جامعه را به تباهی میکشد، تباهی جامعه مایه درد و رنج همه است، رباخواران نیز در آتش فقری که برای جامعه فراهم کردهاند میسوزند، در یک جامعه بدبخت کسی نمیتواند خوشبخت زندگی کند.در هر حال آغاز آیه شریفه مذمت و تهدیدی برای رباخوران است و آخر آن یعنی جمله و الله لا یحب کل کفار اتیم به وضوح دلالت بر حرمت ربا دارد؛ چرا که در این قسمت از آیه، هم نسبت کفر به رباخوران داده شده و هم نسبت اثم (گناه) که تأکیدی بر معنی کفر است.

3) در آیات 278 و 279 سوره بقره مسأله تحریم ربا به وضوح بیشتری مشاهده می شود.

نخست روی سخن را به همه افراد با ایمان و خداجوی کرده و با صراحت و قاطعیّت میفرماید: ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی پیشه کنید و آنچه از مطالبات ربا باقی مانده رها سازید اگر ایمان دارید: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین. جالب این که هم در آغاز آیه خطاب به مؤمنان است و هم در پایان آیه ترک ربا خواری را نشانه ایمان میشمرد و جمله ذروا (رها کنید) امر است و امر دلالت بر وجود دارد؛ به خصوص این که با جمله ان کنتم مؤمنین همراه شده است .

آیه هنگامی نازل شد که آلودگی به رباخواری بطوری گسترده مردم مکّه و مدینه را فرا گرفه بود، و قرآن دستور داد وامهای ربوی در هر مرحلهای هست متوقّف گردد. سپس با لحنی فوق العاده تهدیدآمیز میافزاید: اگر فرمان الهی را - دایر بر ترک ربا خواری - اطاعت نکنید خدا و پیامبرش به شما اعلان جنگ میدهد (فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله). بسیاری گمان میکنند مفهوم این جمله آن است که شما اعلان جنگ با خدا کنید در حالی که جمله فأذنوا با توجه به مفهوم لغوی آن معنایش این است که خدا و پیامبر به شما اعلان جنگ میدهند و معنی و مفهومش این است که پیغمبر اکرم (ص از آن زمان مأمور شد که اگر ربا خواران دست از کار زشت خود نکشند با توسّل به اسلحه ونیروی نظامی آنها را بر سر جای خود بنشاند. به هر حال چنین تعبیری تندی در هیچ آیه از قرآن درباره هیچ گناهی از گناهان وارد نشده و نشان میدهد که ربا خواری از دیدگاه اسلام تا این حدّ خطرناک و پر مفسده است .و در پایان آیه برای این که حق و عدالت رعایت گردد میافزاید: هرگاه توبه کنید میتوانید سرمایههای خود را از بدهکاران (بدون سود) باز پس بگیرد و به این ترتیب نه ظلم و ستم کنید و نه بر شما ظلم و ستمی میشود: (و ان تبتم فلکم ریوس اموالکم لا تظلمون ولا تظلمون.) . در شأن نزول آیات بالا چنین آمده است که شخصی به نام خالدبن ولید خدمت پیامبر رسید و گفت: پدرم با طایفه ثقیف معاملات ربوی داشت ومطالباتش را وصول نکرده بود و از دنیا رفت، او وصیت کرده مبلغی از سود اموالش را که هنوز پرداخته نشده است تحویل بگیرم، آیا این عمل جایز است؟ آیات بالا نازل شد و مردم را از گرفتن باقیمانده ربا که در دست مردم است نهی کرد .طبق روایت دیگری بعد از نزول آیه، پیغمبر اکرم (ص) این جمله تاریخی را فرمود: الا کل ربا من ربا الجاهلیة موضوعو اول ربا اضعه ربا العباس بن عبدالمطلب آگاه باشید تمام رباهایی که از زمان جاهلیت باقی مانده است همه از شما برداشته شد و نخستین ربایی را که بر میدارم و ابطال میکنم ربای عمویم عبّاس است (معلوم میشود عبّاس در عصر جاهلیّت از ربا خواران بود.)

کوتاه سخن این که قبل از نزول آیات بالا ربا خواری کم و بیش در میان مردم رواج داشت، پس از نازل شدن این آیات ربا بطور مطلق و قطعی و جدّی تحریم و ربا خواران تهدید به قیام مسلحانه بر ضدّ آنها شدند، و تنها حق داشتند اصل سرمایه خود را باز پس بگیرند، نه بیشتر. آخرین نکته درباره آیه فوق اهمیّت تعبیر لا تظلمون و لا تظلمون است که یک شعار مهم و قانون کلّی اسلامی است؛ هر چند در اینجا در مورد رباخوران پیاده شده ولی طبق این اصل قرآنی هیچ کس نباید ظلم کند و نه مورد ظلم قرار گیرد. به تعبیر دیگر نه ظلم کن، نه تن به ظلم ده که هر دو گناه و خلاف است، اگر مسلمین جهان همین شعار مهم را در سرتاسر کشورهای اسلامی احیا کنند اکنون نه در چنگال صهیونیسم بیرحم و مغرور و بی منطق که هیچ چیز نزد آنها مقدّس و محترم نیست و چیزی جز زور را به رسمیت نمیشناسند، گرفتار بودند و نه دولتهای خودکامه و زورگو منابع آنها را به غارت میبردند. [23]

4) یا ایها الذین آمنوا لا تاکلوا الربا اضعافا مضاعفة و اتقوالله لعلکم تفلحون و اتقوا النار التی اعدت للکافرین؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! ربا (و سودِ پول) را چند برابر نخورید! از خدا بپرهیزید، تا رستگار شوید! و از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است! [24]

این دو آیه - بر خلاف آیات گذشته - به قسم خاصیّ از ربا نظر دارد و آن ربای مضاعف است، یعنی آیه شریفه، حرمت ربای مضاعف را اثبات میکند، نه این که ربای معمولی را مجاز بشمرد، بلکه نسبت به ربای عادی ساکت است .در مورد تفسیر ربای اضعاف مضاعف در بین مفسّرین گفتگو است و چند نظر در تفسیر آیه وجود دارد:

1) قول مشهور - که بسیاری از مفسّران آن را پذیرفتهاند - این است که هنگامی که بدهکار، سر موعد نتوانست بدهی خود را بپردازد، بدهی او را تا مدّتی به تأخیر میاندازد ولی با سود دیگری که فقط به سرمایه تعلّق میگیرد؛ مثلا کسی 100 هزار تومان را به شخصی به مدّت یکسال وام میدهد که در پایان مدّت، 120 هزار تومان به او بپردازد و اگر بدهکار نتوانست دین خود را ادا کند، طلبکار به او یکسال دیگر فرصت میدهد، به شرط این که 000/20 تومان دیگر به عنوان سود اصل سرمایه به او بدهد، این عمل شبیه همان جریمه دیر کردی است که متأسفانه بعضی از مؤسسات میگیرند و مشروعیت ندارد.

2) تفسیری که نزدیکتر به نظر میرسد این است که سرمایه وسود را در مرحله بعد به عنوان وام محسوب کند و سود هر دو را بگیرد، یعنی: اگر سر موعد نتوانست سرمایه و سود (یعنی 120 هزار تومان در مثال بالا) را بپردازد به او مهلت دیگری میدهد به شرط این که سود 120هزار تومان را بپردازد، یعنی بعد از مدت یکسال دیگر - علاوه بر باز پس دادن طلب و سود اولیه، سود سود را نیز بپردازد.این احتمال با تعبیر اضعافاً مضاعفة سازگارتر است و این نوع رباخواری، بدترین و زشتترین شکل ربا خواری است، زیرا سبب فقیرتر شدن وام گیرنده و غنیتر شدن وام دهند میشود و روز به روز فاصله آن دو را بیشتر میکند چرا که در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش مییابد و به کلی از زندگی ساقط میگردد.آنچه از تاریخ و روایات استفاده میشود این است که این نوع ربا خواری یعنی ربا خواری مضاعف در عصر جاهلّیت معمول بوده است. [25]

3) احتمال سوم این که تعبیر به اضعافاً مضاعفة قید توضیحی باشد، چون همه رباها اضعاف مضاعف است ولو با وام دادن به چند نفر یکی پس از دیگری.

نتیجه این که اگر احتمال اوّل یا دوم صحیح باشد، آیه شریفه دلالت بر حرمت نوع خاصی از ربا دارد و نسبت به غیر آن ساکت است، ولی اگر احتمال سوم پذیرفته شود آیه شریفه مطلق ربا را شامل میشود؛ و در هر حال دلالت بر تحریم ربا دارد، چون نهی ظاهر در تحریم است ؛ مخصوصاً که در ذیل آیه شریفه اطلاق کفر بر رباخوران شده است.

در سوره نساء میفرمایند: فبظلم من الذین هادوا حرمنا علیهم طیباتاحلت لهم و بصدهم عن سبیل الله کثیراً و اخذهم الربا و قد نهوا عنه و اکلهم اموال الناس بالباطل و اعتدنا للکافرین منهم عذاباً الیماً؛ بخاطر ظلمی که از یهود صادر شد، و (نیز) بخاطر جلوگیری بسیار آنها از راه خدا، بخشی از چیزهای پاکیزه را که بر آنها حلال بود، حرام کردیم. و (همچنین) بخاطر ربا گرفتن، در حالی که از آن نهی شده بودند؛ و خوردن اموال مردم به باطل ؛ و برای کافران آنها، عذاب دردناکی آماده کردهایم .[26]

مطابق این آیه، یهودیان مرتکب چهار عمل زشت و منکر میشدند که باعث حرام شدن بعضی از طیّبات بر آنها شد .[27]

1) ظلم و ستمی که اینها بر خود و دیگران روا میداشتند.

2) آنها بطور وسیع و گسترده مانع انجام کارهای خیر میشدند.

3) رباخواری میکردند.

4) از راه حرام ارتزاق مینمودند؛ مانند کم فروشی، غش و تقلّب در معامله، شراب فروشی، قمار و مانند آن،که از تمام آنها تعبیر به اکل مال به باطل شده است .

این آیه دلالت دارد بر اینکه ربا خواری بر یهود نیز حرام بوده است و جالب این که علی رغم تحریفاتی که در تورات شده است، در دو جای تورات کنونی تحریم ربا به چشم میخورد.[28]

سؤال: درست است که آیه با صراحت میگوید: رباخواری بر یهود تحریم شده بود، ولی چگونه از این آیه استفاده میکنید که بر مسلمانان نیز حرام است؟

پاسخ: بعضی از علماء[29] در این مسیله و مشابه آن به استصحاب شرایع سابقه تمسّک میجویند ولی حجّیت این نوع استصحاب محل گفتگوست و ما معتقدیم حجّت نیست ؛ چون اصل اساسی در استصحاب قاعده لاتنقض الیقین بالشک بل انقضه بیقین آخر است و این قاعده در اینجا جاری نیست، چون وقتی دینی نسخ میشود، تمام قوانین و احکام آن نسخ میشود، نه این که اصل دین نسخ شود ولی قسمتی از احکام آن باقی بماند. به همین جهت مسلمانان صدر اسلام در هر مسیلهای در انتظار وحی الهی مینشستند[30] و هرگز به سراغ احکام مذاهب سابقه نمیرفتند، با این که نظیر بعضی از آنها در ادیان گذشته بود.[31]

ولی از راه دیگری میتوان این احکام را برای مسلمانان نیز اثبات کرد و آن این که خداوند متعال این حکم و مشابه آن را در قرآن با نظر موافق نقل کرده است، و اگر این حکم شامل حال مسلمین نبود، باید در این آیه به آن اشارهای میشد، بنابراین ذکر این نوع احکام در قرآن بدون هیچ اشارهای به نفی آن در واقع امضاء آن برای مسلمانان نیز میباشد. از آنچه در مجموع آیات بالا آمد روشن میشود که آیات متعدّدی از قرآن مجید - حدّاقل هفت آیه - دلالت بر حرمت ربا دارد و قرآن به شدّت هر نوع ربا خواری را تحریم میکند تا آنجا که آن را نوعی کفر به خدا میشمارد و به ربا خواری از ناحیه خدا و رسولش اعلان جنگ میدهد و ربا خوار را مستحق خلود در جهنم میداند و این کار را سبب مجازات دنیوی میشمرد.

● ربا در حقوق جزای ایران[32]

ماده ی 1 قانون نحوه اجرای اصل 49 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، ربا را چنین تعریف می کند :

ربا بر دو نوع است :

الف) ربای قرضی و آن بهره ای است که طبق شرط یا بنا بر روال مقرض از مقترض دریافت نماید.

ب) ربای معاملی و آن بهره ای است که یکی از طرفین معامله ، زاید بر عوض یا معوّض از طرف دیگر دریافت کند به شرطی که عوضین مکیل یا موزون و عرفاً یا شرعاً از جنس واحد باشند .[33]

توضیح دیگر آنکه چنانچه قرارداد ربا بین دو شرکت منعقد شود باز هم مشمول این ماده خواهد شد .[34] ربا اعم از آنکه داده یا گرفته شود بعلاوه بر حرمت شرعی دارای آثار سویی بر روابط اقتصادی و تجاری است و باعث ایجاد اخلال در روابط مالی افراد یک جامعه سالم می گردد، بدین ترتیب ضروری است جهت سالم سازی فضای اقتصادی جامعه اخذ یا پرداخت هر گونه ربا یا انجام معاملات ربوی ممنوع باشد.

برمبنای همین رویکرد، مقنن در ماده 595 قانون مجازات اسلامی در مقام جرم انگاری ربا و معاملات ربوی برآمده و مقرر داشته: هر نوع توافق بین دو یا چند نفر تحت هر قراردادی از قبیل بیع، قرض، صلح و امثال آن جنسی را با شرط اضافه با همان جنس مکیل و موزون معامله نماید و یا زاید بر مبلغ پرداختی، دریافت نماید ربا محسوب و جرم شناخته می شود. مرتکبین اعم از ربادهنده، رباگیرنده و واسطه بین آنها علاوه بر رد اضافه به صاحب مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نیز معادل مال مورد ربا به عنوان جزای نقدی محکوم می گردند.

تبصره1-در صورت معلوم نبودن صاحب مال، مال مورد ربا از مصادیق اموال مجهول المالک بوده و در اختیار ولی فقیه قرار خواهد گرفت.

تبصره 2- هرگاه ثابت شود ربادهنده در مقام پرداخت وجه یا مال اضافی مضطر بوده از مجازات مذکور در این ماده معاف خواهد شد.

تبصره 3- هرگاه قرارداد مذکور بین پدر و فرزند یا زن و شوهر منعقد شود یا مسلمان از کافر ربا دریافت کند مشمول مقررات این ماده نخواهد بود.

بدین ترتیب ملاحظه می گردد که ربا حسب قوانین کیفری ایران علاوه بر ممنوعیت شرعی دارای وصف جزای نیز می باشد که ذیلاً به بررسی آن پرداخته می شود.

● نتیجه تحقیق

مسیله ربا و رباخواری بعنوان یک عمل ناپسند اجتماعی، اقتصادی همیشه به نوعی مبتلا به تمام جوامع بوده است . در ایران نیز با توجه به صراحت تحریم آن توسط قرآن کریم و وجود روایات فراوان سعی در جرم شناختن آن گردیده است . اما تا سال 1375 قانونی که بطور صریح مجازاتی برای رباخواری پیش بینی نموده باشد، وضع نگردیده بود. هرچند دادگاههای انقلاب اسلامی تا این زمان نیز به مجازات مرتکبین بزه می پرداختند . لذا وضع قانونی در این خصوص ضروری می نمود ، تا سرانجام با گسترش رکود و تورم اقتصای و افزایش این جرم در سطح اجتماع قانونگذار در ماده 595 قانون تعزیرات (1375 ) آنرا عملی مجرمانه و در خور مجازات دانست . این امر به تفصیل در این پایان نامه بحث و بررسی می شود

امروزه اهمیت واقعیتی به نام / ضرورت قانون برای بقا جامعه و تنظیم روابط اجتماعی انسان ها بر کسی پوشیده نیست بهمین مناسب اکثر دانشمندان و صاحبنظران صرفنظر از افکار و عقاید خاصی که درباره منشا و مبنا و هدف قوانین و نظامات اجتماعی دارند در این مساله متفق القولند که وجود قوانین و نظامات اجتماعی برای حفظ منابع ومصالح فردی و اجتماعی ضرور است و در این میان مطالعه تاریخ حقوق نشان می دهد که قدیمیترین قوانینی که با پیدایش بشر در زندگی افراد با یکدیگر در جامعه بوجود آمده است و با تحول و پیشرفتهای علمی اعتقادی و اقتصادی همسو شده و به حیات خود ادامه داده است قوانین و مقررات جزایی است.

● مقید بودن جرم به تحصیل مال زاید بر یکی از عوضین یا مبلغ وام توسط ربا دهنده

یکی دیگر از اجزا تشکیل دهنده تعریف کلاهبرداری خاص با توسل به عقد صوری این است که بر اثر توافق و توسل اشخاص به تنظیم قرارداد صوری ضروری متوجه ربا گیرنده بشود یا به تعبیر دیگر ربا خواری با توسل به عقد صوری وقتی تحقق پذیر است که ضرری حادث شده باشد مثلاً در یک صوری اشیا هم جنس طرفین عقد به قصد فرار از حرمت ربا جنسی را با شرط اضافه با همان جنس از حیث مقدار معامله می نمایند و یا این که شخصی مبلغ یک میلیون ریال را به مدت یکسال در قبال هزار ریال ربح به دیگری قرض میدهد و برای فرار از ممنوعیت ربا به صورت ظاهر شی کم ارزشی را به میزان ربحی که طرفین با هم توافق کرده اند به وام گیرنده می فروشد و ضمن آن شرط می کنند که ربا دهنده مبلغ یک میلیون ریال را به مدت یکسال به ربا گیرنده قرض بدهد وبدین ترتیب تحقق جرم مقید به تحصیل جنس اضافی و یا مبلغ زاید بر مبلغ پرداختی از طرف ربا گیرنده به ربا دهنده است.

● منابع حرمت ربا بیان موضوع و تقسیم مطالب

به طور کلی عنوان منابع ب صیغه جمع در اصطلاح علم حقوق عبارت از صورتهای ایجاد شده مکتوب یا غیر مکتوب راجع به پدیده های حقوقی اعم از مدنی و جزایی است که از طریق آنها می توان قواعد و ضوابط ومشخصات حاکم بر آن پدیده ها را کشف و استنباط نمود.

در لسان فقهی از منابع به عنوان ادله احکام یا مصادر استنباط احکام و یا به طور خلاصه ادله می شود. به سخن کوتاه نظامات و ضوابط مصوبه از طرف مقام صلاحیت دار که برای حفظ منافع ومصالح فردی و اجتماعی وضع و لازم الرعایه می باشد منابع نامیده را نباید مبانی حقوق یکی دانست زیرا در بحث راجع به مبانی حقوق به طور کلی گفتگو درباره عوامل و نیروها و شرایط گوناگون مختلفی است که از نظر ماموی تاسیس یا تکوین و پیدایش قواعد حقوقی موثرند در حالی که سخن درباره منابع ناظر ب مدارک و اسناد و ضوابطی است که حاوی قواعد و خصوصیات پدیدها است و مربوط به زمانی است که مقام یا مقام های صلاحیت دار اوامر و نواهی خود را به صورت مکتوب و در قالب مواد قانونی لازم الرعایه تدوین می نمایند تا در اختیار مخاطبان و متصدیان امر قضا و مجریان قانون و مردم قرار داده اند. نکته مهمی که در مورد منابع حقوق باید مورد توجه قرار گیرد این است که ارزش و اعتباری منابع حقوق از نظر نظام های حقوقی مختلف یکسان نیست. در سیستم های حقوقی مبتنی بر سیستم مدرن مانند حقوق کشورهای فرانسه ,آلمان , بلژیک , لوکزامبورک , منبع اصلی حقوق مصوبات قوه مقننه و مجریه است که بصورت قوانین مختلف یا تصویب نامه های گوناگون و یا آیین نامه های اجرایی قانون و آرا وحدت رویه قضایی لازم الرعایه می باشد دراین سیستم ها به علت اهمیت واعتبار اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها عرف و عادت از منابع حقوقی کیفری محسوب نخواهد شد یعنی هیچ دادگاهی نمی تواند بدون وجود نص صریح و مواد قانون و یا مصوبات قوه مجریه شخصی را تنها با استناد و به عرف و عادت پذیرفته شده در جامعه به مجازاتی محکوم نماید. در حالی که در سیستم های حقوقی مبتنی بر حقوق غیر مدون مانند حقوق انگلستان عرف و عادتی که توسط آرا دادگههای مورد تایید قرار می گیرد از منابع حقوق محسوب می شود. از طرف دیگر اعتبار و ارزش منابع در نظام حقوقی اسلام در عین حالی که مبتنی بر سیستم حقوقی مدون می باشد مع هذا منابع حقوق در این نظام حقوقی با سایر سیستمهای حقوقی مدون نیز کاملاً یکسان و منطبق نیست از آنجا که بعضی از منابع حقوقی اسلامی که از کتاب و سنت نشات می گیرد به عنوان منابع ثابت و تغییر ناپذیرند و رعایت آنها در هر دوره وزمانی الزامی است و در ارتباط با موضوع بحث یعنی در خصوص منابع حرمت ربا خواری در آیات قرآن کریم و سنت , ادله قابل توجهی منابع اصلی این جرم را تشکیل می دهد لذا تدوین کنندگان لایحه قانونی تعزیرات نیز به تبعیت از سیستم حقوقی اسلام در فصل یازدهم رباخواری با توسل به عقد را از مصادیق خاص کلاهبرداری شناخته اند. بنابراین برای درک و شناخت منابع حقوقی حرمت رباخواری مطالب به تفکیک و تحت عناوینی دوگانه زیر بررسی می شوند

1) منابع فقهی حرمت رباخواری

2) منابع موضوعه حرمت رباخواری الف _ منابع فقهی حرمت ربا

منابع فقهی جزای اسلامی را می توان به دو بخش منابع اصلی و منابع فرعی تقسیم نمود و مورد بحث قرار داد.

1) منابع اصلی فقهی حرمت ربا

2) منابع فرعی فقهی حرمت ربا

1) منابع اصلی فقهی حرمت ربا

منابع اصلی مدارک و ماخذی است که مستقیماً و بدون واسطه مرجع نخستین احکام اسلامی اعم از مدنی و جزایی است و عبارتند از : کتاب و سنت.

الف) کتاب (قرآن ) : قرآن کریم که از آن به کتاب تعبیر می شود نخستین منبع فقهی حقوقی اسلامی است اهمیت این منبع بیشتر بدین سبب است که حجیت سایر منابع فقهی من جمله سنت پیامبر (ص) نیز متکی به آن است بحث و گفتگو در خصوص ابعاد گسترده قرآن کریم از قبیل کیفیت نزول و آیات و اعجاز قرآن و تفسیر آن از حوصله این مختصر خارج میباشد اما نظر به این که مهمترین منبع ممنوعیت و بطلان توسل به حیله و نیرنگ در انجام امور اجتماعی در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ایران همانا قرآن کریم است و برای مسلمین قرآن کریم قانون اساسی و دستور العمل زندگی است لذا به اختصار به برخی از آیات قرآن کریم در زمینه بطلان حیله در مسایل اجتماعی من جمله در معاملات اشاره می شود.

آیه 65 از سوره بقره و آیات 163 تا 166 سوره اعراف در مورد قضیه اصحاب سبت لسا اما در روزهای شنبه کسی حق صید ماهی را نداشت و در انی روز ماهی ها آزادانه در ساحل تردد می کردند عده ای از راه حیله و تقلب باکندن حوضچه هایی که در کنار ساحل زمینه و رود ماهی ها را بداخل آن حوضچه ها فراهم کرده بودند بنحوی که ماهی ها پس از داخل شدن در آن حوضچه ها دیگر نمی توانستند به دریا برگردند و تا روز یکشنبه آنجا می ماندند و روز یکشنبه آنها را صید می کردند و با توسل با این حیله و نیرنگ به صورت ظاهر حرمت روزها شنبه را رعایت می کردند با این که عده ای دیگر این افراد را از ادامه این کار منع کرده و عقوبت آن را متذکر شده بودند مع هذا چون با این حیله به صید ماهی مبادرت کرده و حرمت دستورات دینی را نادیده گرفتند به عذاب الهی گرفتار شدند و به صورت بوزینگان خوار و خفیف در آمدند. بدین ترتیب قرآن کریم ممنوعیت حیله و تقلب در مسایل اجتماعی را در این قضیه که منتهی به تعدی و تجاوز به موازین دینی شده است اعلام کرده اند و آنرا قابل کیفر دانسته است از طرف دیگر قرآن کریم در برخی از آیات حکم تحریم ربا را بیان کرده است. از جمله این آیات می توان به آی

:: بازدید از این مطلب : 5012

|
امتیاز مطلب : 25
|
تعداد امتیازدهندگان : 9
|
مجموع امتیاز : 9
تاریخ انتشار : پنج شنبه 21 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَآمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِىَ مِنَ الرِّبَوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(278)

ترجمة الميزان ج : 2  ص :  625     بيان آيات

اين آيات در مقام تاكيد حرمت ربا و تشديد بر رباخواران است ، نه اينكه بخواهد ابتداء ربا را حرام كند ، چون لحن تشريع لحن ديگر است ، آن آيه‏اى كه مى‏توان گفت حرمت ربا را تشريع كرده آيه زير است كه مى‏فرمايد : يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربوا اضعافا مضاعف و اتقوا الله لعلكم تفلحون .

و از سياق آن بر مى‏آيد مسلمانان از آيه

 ترجمة الميزان ج : 2  ص :  627

سوره آل عمران كه ايشان را نهى مى‏كرده منتهى نشده بودند و از ربا خوارى دست بر نداشته بودند ، و بلكه تا اندازه‏اى همچنان در بينشان معمول بود ، لذا خداى سبحان در اين سوره نيز براى بار دوم به آنان دستور مى‏دهد كه از ربا خوارى دست بردارند ، و آنچه از ربا كه ذمه بدهكاران مانده نگرفته و مطالبه ننمايند

 مساله ربا خوارى از همان اوائل بعثت رسولخدا و قبل از هجرت عملى منفور بود ، تا آنكه در آيه سوره آل عمران صريحا تحريم و سپس در آيه سوره بقره ) يعنى همين آيات مورد بحث ( در باره آن تشديد شده است . ربا خوارى درست ضد و مقابل انفاق و صدقه است ، چون ربا خوار ، 

ترجمة الميزان ج : 2  ص :  628

پول بلا عوض مى‏گيرد ، و انفاق‏گر پول بلاعوض مى‏دهد ، و نيز آثار سوئى كه بر ربا خوارى بار مى‏شود درست مقابل آثار نيكى است كه از صدقه و انفاق به دست مي آيد.

خداى سبحان در اين آيات در امر ربا خوارى شدتى به كار برده كه در باره هيچ يك از فروع دين اين شدت را به كار نبرده است مگر يك مورد كه سخت‏گيرى در آن نظير سخت‏گيرى در امر ربا است ، و آن اين است كه : مسلمانان ، دشمنان دين را بر خود حاكم سازند ، و اما بقيه گناه كبيره هر چند قرآن كريم مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گيرى هم كرده ، و ليكن لحن كلام خدا ملايم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد زنا و شرب خمر و قمار و ظلم و گناهانى بزرگتر از اين ، چون كشتن افراد بى‏گناه ، ملايمتر از اين دو گناه است .

و اين نيست مگر براى اينكه فساد آن گناهان از يك نفر و يا چند نفر تجاوز نمى‏كند ، و آثار شومش تنها به بعضى از ابعاد زندگانى را در بر مى‏گيرد و آن عبارت است از فساد ظاهر اجتماع ، و اعمال ظاهرى افراد ، به خلاف ربا و حكومت بى‏دينان كه آثار سوئش بنيان دين را منهدم مى‏سازد ، و آثارش را به كلى از بين مى‏برد و نظام حيات را تباه مى‏سازد ، و پرده‏اى بر روى فطرت انسانى مى‏افكند ، و حكم فطرت را ساقط مى‏كند ، و دين را به دست فراموشى مى‏سپارد ، كه ان شاء الله توضيح اين معانى را تا اندازه‏اى خواهيم

جريان تاريخ نيز اين نظريه قرآن را تصديق كرده ، و شهادت مى‏دهد كه امت اسلام از اوج عزت به پائين‏ترين درجه ذلت نيفتاد ، و مجد و شرفش به غارت نرفت و فاقد مال و عرض و جان خود نشد ، مگر وقتى كه در امر دين خود سهل‏انگارى كرد ، و دشمنان دين را دوست خود گرفته ، امر حكومت خود را به دست ايشان سپرد.لذا دين از ميان مسلمانان رخت بر بست ، و فضائل نفسانى از ميان آنان كوچ نمود .

رباخواران به جمع كردن اموال و انباشتن ثروت پرداختند و در راه به دست آوردن جاه و مقام با يكديگر مسابقه گذاشتند ، و همين باعث به راه افتادن جنگهاى جهانى شد ، و جمعيت دنيا به دو دسته تقسيم گرديده و رو بروى هم ايستادند ، يك طرف ثروتمندان مرفه ، و طرف 

ترجمة الميزان ج : 2  ص :  629

ديگر استثمار شدگان بدبختى كه همه چيزشان به غارت رفته بود ، و اين جنگهاى جهانى بلائى شد كه كوهها را از جاى كند ، و زلزله در زمين افكند انسانيت را تهديد به فنا كرد ، و دنيا را به ويرانه‏اى تبديل نمود ، ثم كان عاقبة الذين اساؤا السوآى آرى عاقبت كسانى كه بد كردند همان بدى بود . و به زودى ان شاء الله براى خواننده روشن خواهد شد كه آنچه قرآن كريم در باب رباخوارى و سرپرستى دشمنان دين فرموده از پيشگوئى‏هاى قرآن است .

الذين ياكلون الربوا ، لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس كلمه خبط به معناى كج و معوج راه رفتن است

 انسان هم در زندگيش راهى مستقيم دارد كه نبايد از آن منحرف شود ، چون او نيز در طريق زندگيش و بر حسب محيطى كه در آن زندگى مى‏كند حركات و سكناتى دارد ، كه داراى نظام مخصوصى است ، كه آن نظام را بينش عقلائى انسان‏ها معين مى‏كند ، و هر فردى افعال خود را ) چه فردي چه اجتماعى ( با آن نظام تطبيق مى‏دهد .

اين وضع انسان معمولى است ، اما انسانى كه ممسوس شيطان شده ، يعنى شيطان با او تماس گرفته و نيروى تميز او را مختل ساخته ، نمى‏تواند خوب و بد ، نافع و مضر و خير و شر را از

                    ترجمة الميزان ج : 2  ص :  630

يكديگر تميز دهد و حكم هر يك از اين موارد را در طرف مقابل آن جارى مى‏سازد ، ) مثلا به جاى اينكه خير و نافع و خوب را بستايد ، زشتى‏ها و شرور و مضرات را مى‏ستايد ، و يا به جاى اينكه ديگران را به سوى كارهاى خير و مفيد دعوت كند به سوى شرور مى‏خواند و اين بهمين جهت نيست كه معناى خوبى و خير و نافع را فراموش كرده و نمى‏داند خوب و بد كدام است ، براى اينكه هر چه باشد انسان است ، و اراده و شعور دارد و محال است كه از انسان ، افعال غير انسانى سر بزند بلكه از اين جهت است كه زشتى را زيبائى و حسن را قبح و خير و نافع را شرو مضر مى‏بيند ، پس او در تطبيق احكام و تعيين موارد ، دچار خبط و اشتباه شده است .

و اين خود خبطى است كه رباخوار مبتلاى به آن است ، مانند خبطى كه جن زده مبتلاى به آن است ، براى اينكه معاملات ربوى او را در آخر دچار اين خبط مى‏كند ، كه فرقى ميان معامله مشروع يعنى خريد و فروش ، و معامله نامشروع يعنى ربا نگذارد ، و وقتى به او بگويند : دست از ربا بردار و به خريد و فروش بپرداز ، بگويد : چه فرق هست ميان ربا و بيع و چه مزيتى بيع بر ربا دارد تا من ربا را ترك كنم ، و به خريد و فروش بپردازم ، و لذا خداى تعالى به همين سخن رباخواران ) كه چه فرق هست ميان بيع و ربا ( استدلال بر خبط آنان كرده است .

و اين استدلالى است قوى و بجا ، براى اينكه ربا تعادل و موازنه ثروت را در جامعه به هم مى‏زند ، و آن نظامى را كه فطرت الهى به آن ، راهنمائى مى‏كند و بايد در جامعه حاكم باشد ، مختل مى‏سازد از اين بيان پنج نكته روشن مى‏گردد : نكته اول اينكه : مراد از قيام در جمله لا يقومون الا كما يقوم ... مسلط بودن بر زندگى و بر امر معيشت است ، چون اين معنا هم يكى از معانى قيام است ، كه در استعمالات اهل زبان معنائى مشهور و شايع است و در قرآن كريم در موارد معددى آمده از آن جمله موارد زير است : ليقوم الناس بالقسط تا جامعه ، بر مبناى عدل استوار شود .

و حاصلش اين است كه افعال رباخوار ، افعال اختيارى است كه از اعتقادى غلط سر مى‏زندمراد اين است كه رفتار رباخوار در مورد امر معاش و زندگى به رفتار جن زده و ديوانه‏اى مى‏ماند كه خوب را از بد تميز نمى‏دهد.

نكته سوم اينكه : تشبيهى كه در آيه شده ، و رباخوار را به كسى تشبيه كرده كه در اثر مس شيطان ديوانه شده ، خالى از اين اشعار نيست كه چنين چيزى ) يعنى ديوانه شدن در اثر مس شيطان ( امرى است ممكن ، چون هر چند آيه شريفه دلالت ندارد كه همه ديوانگان در اثر مس شيطان ديوانه شده‏اند ، ولى اينقدر دلالت دارد كه بعضى از جنونها در اثر مس شيطان رخ مى‏دهد .) فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله ( .

اينكه جمله را با قيد ( اگر مؤمنيد ) مقيد كرد به منظور اشاره به اين است كه ترك رباخوارى از لوازم ايمان است‏معنا چنين مى‏شود ( پس اعلان جنگ با خدا و رسول بدهيد )معناى آيه چنين است ( اگر دست از رباخوارى بر نمى‏داريد پس يقين بدانيد كه اعلان جنگ داده‏ايد ... ) و اگر كلمه حرب را نكره يعنى بدون الف و لام آورد براى اين است كه عظمت آن جنگ را و يا نوع آن را برساند ) يا بفهماند كه اين جنگ با خدا و رسول ، جنگى عظيم است و  بفهماند رباخوارى نوعى جنگيدن با خدا است ( و اگر اين جنگ را هم جنگ با خدا و هم جنگ با رسول ناميده ، براى اين است كه رباخوارى مخالفت با خدا است كه حرمت آنرا تشريع فرموده و مخالفت با رسول خدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( است كه حكم خدا را تبليغ نموده و اگرمربوط به خداى تعالى به تنهائى بود ، بايد امرى تكوينى مى‏بود و مستند به رسول به تنهائى هم نمى‏تواند باشد براى اينكه رسول )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( در هيچ امرى مستقل نيست همچنانكه قرآن كريم فرموده : ليس لك من الامر شى‏ء - تو در هيچ امرى استقلال نداري.

اين بود معناى جنگيدن رباخوار با خدا و رسول ، اما جنگيدن خدا و رسول با رباخوار ، معنايش اين است كه رسول به امر خدا ، رباخوار يا هر كس از مسلمانان كه حكمى از احكام را نمى‏پذيرد او را مجبور به تسليم كند اگر تسليم شد كه هيچ و گرنه مسلمانان را مامور كند تا با و جنگ كنند تا تسليم حكم خدا شود .

و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ... اين جمله دنباله‏اى است براى آيات ربا كه حكم ربا و جزاى آن را بيان مى‏كرد و اين جمله با تذكرى عمومى روز قيامت را با پاره‏اى از خصوصياتش كه مناسب با مقام آيه است يادآور مى‏شود تا دلها با ياد آن آماده پرهيز از خدا واجتناب از محرمات او گردد .

آيه مى‏فرمايد : در پيش رويتان روزى است كه در آن به سوى خدا باز مى‏گرديد و هر نفسى آنچه را كه كرده دريافت مى‏كند ، بدون اينكه ظلمى به او بشود

بعضى از مفسرين گفته‏اند : آيه مورد بحث آخرين آيه‏اى است كه به رسولخدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( نازل شده و به زودى در بحث روايتى زير رواياتى كه بر اين معنا دلالت دارد از نظر خواننده ميگذرد.                بحث روايتى

در تفسير قمى در ذيل آيه : الذين ياكلون الربوا ... از امام صادق )عليه‏السلام( روايت آمده كه فرمود : رسولخدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( فرموده است : وقتى مرا شبانه به آسمان بردند به مردمى برخوردم كه وقتى مى‏خواستند برخيزند از بزرگى شكم‏ها نمى‏توانستند ازجبرئيل پرسيدم اينها كيانند ؟ گفت : اينها آن كسانى هستند كه در دنيا ربا مى‏خوردند و خداوند در باره‏شان فرمود : لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس و قوم نامبرده را ديدم كه مانند آل فرعون هر صبح و شام بر آتش عرضه مى‏شدند و ايشان از شدت دلهره‏گفتند : پروردگارا قيامت كى بپا مى‏شود ؟ ! .

مؤلف : اين مشاهده كه رسولخدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( در معراج داشته ، مثالى برزخى بوده كه گفتار آن جناب را تاييد و تصديق مى‏كند كه فرمود : كما تعيشون تموتون و كما تموتون تبعثون هر جور زندگى كنيد همانطور مى‏ميريد و هر جور بميريد همانطور زنده مى‏شويد.

و در الدر المنثور است كه اصفهانى در كتاب ترغيب خود از انس روايت كرده كه گفت : رسول خدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( فرمود : روز قيامت رباخوار ديوانه و شكم گنده محشور مى‏شود ، بطوريكه پاهاى خود را يكى يكى به زمين مى‏كشد آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: لا يقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس .          ترجمة الميزان ج : 2  ص :  651      مؤلف : در عذاب رباخواران و كيفر ربا رواياتى بسيار از طرق شيعه و سنى وارد شده و در بعضى از آنها آمده كه گناه رباخوارى برابر هفتاد بار زناى با مادر است .

و در تهذيب به سند خود از عمر بن يزيد كه فروشنده پارچه‏اى بود كه در سابور ) شاپور خوزستان ( بافته مى‏شد روايت كرده كه گفت : به امام صادق )عليه‏السلام( عرضه داشتم : فدايت شوم مردم چنين مى‏پندارند كه دادن بهره پول براى كسى كه مضطر است نيز حرام است ، آيا صحيح است ؟ فرمود : بله ، براى اينكه مگر غنى و يا فقيرى سراغ دارى كه بدون احتياج و اضطرار چيزى را بخرد ؟ اى عمر ! خداى تعالى بيع را حلال و ربا را حرام فرموده ، پس تو تنها مى‏توانى سود كسب را بگيرى و نمى‏توانى ربا بگيرى ، پرسيدم ربا چيست ؟ فرمود : چند درهم بد هى و دو برابر ، آنرا بگيرى و يا گندمى بدهى و دو برابر از همان جنس بگيري .

مؤلف : دانشمندان اسلامى در آنچه كه ربا در آن حرام است اختلاف كرده‏اند مذهب اهل بيت )عليهم‏السلام( اينست كه ربا تنها در پول ، طلا و نقره و هر جنسى است كه كيل و يا وزن مى‏شود و چون مساله فقهى است و مربوط به بحث ما كه تفسير است نمى‏باشد لذا از بحث بيشتر پون آن صرفنظر نموديم .

و در تهذيب از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت : از اهل خراسان مردى داخل شد بر امام باقر )عليه‏السلام( ) كه از راه رباخوارى مال فراوانى بدست آورده بود ، بعد از فقهاء پرسيده بود كه تكليفم چيست ؟ همه گفته بودند هيچ عبادتى از تو پذيرفته نيست تا آنكه اموال را به صاحبش برگردانى ( مرد خراسانى قصه خود را گفت ، و امام ابى جعفر )عليه‏السلام( فرمود : راه نجات تو ، در كتاب خداى عزوجل آمده است . آنجا كه مى‏فرمايد : فمن جائه موعظة من ربه فانتهى فله ما سلف و امره الى الله و منظور از موعظه توبه است . 

                 ترجمة الميزان ج : 2  ص :  652

و در كافى و كتاب من لا يحضره الفقيه از امام صادق )عليه‏السلام( روايت آورده كه فرمود : هر مقدار ربا كه مردم از روى نادانى خورده باشند و بعد توبه كرده باشند خدا توبه‏شان را در صورتى كه توبه صحيح و جدى باشد مى‏پذيرد ، و نيز فرمود : اگر مردى از پدرش مالى را ارث ببرد و بداند كه در آن مال ربا هست و ليكن مال ربوى در معاملات با مال غير ربوى مخلوط شده باشد اين مال بر او حلال است و مى‏تواند آن را بخورد و اگر عين مال ربوى را بشناسد در آن صورت عين مال ربوى را به صاحبش بر مى‏گرداند و اصل مال را بر مى‏دارد

و در فقيه و عيون از حضرت رضا )عليه‏السلام( روايت كرده كه فرمود : رباخوارى براى كسى كه از حرمتش در اسلام با خبر شده گناه كبيره است ، آنگاه فرمود : و با علم به حرمت آن استخفاف و بى‏اعتنائى به حكم خدا و دخول در كفر است .

و در تهذيب و فقيه از امام صادق )عليه‏السلام( روايت كرده شخصى در باره آيه شريفه : يمحق الله الربوا و يربى الصدقات ... از آن جناب سؤال كرد كه چگونه خدا ربا را كاهش داده و نابود مى‏كند با اينكه به قول بعضى‏ها ما مى‏بينيم مال رباخواران روز به روز بيشتر مى؟ فرمود : چه نقصانى شديدتر از نقصان يك درهم ربا كه دين آدمى را ناقص مى‏كند و از بين مى‏برد و اگر هم بخواهد توبه كند همه مالش از بين مى‏رود و فقير مى‏شود.

و در مجمع البيان از على )عليه‏السلام( روايت كرده كه فرمود : رسول خدا در كار رباخوارى پنج نفر را لعنت كرد يكى خورنده آن و دوم خوراننده‏اش سوم و چهارم دو شاهد و پنجم نويسنده‏اش را و نيز در مجمع آمده كه سدى و عكرمه گفته‏اند : آيه و ذروا ما بقى من الربوا در باره بقيه ربائى نازل شد كه عباس و خالد بن وليد كه با هم شريك بودند از قبيله بنى عمرو بن عمير كه شاخه‏اى از ثقيف بودند طلب داشتند ، و در روزگارى كه اسلام آمد اينها اموال بسيار زيا از ربا جمع كرده بودند ، خداى تعالى اين آيه را نازل كرد ، و به دنبالش رسولخدا )صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم( فرمود : هر ربائى كه قبل از اسلام و در جاهليت گرفته شده و بقيه‏اى از آن مانده ديگر پرداختش لازم نيست ، و اولين ربائى كه من باطل مى‏كنم و مى‏بخشم رباي عباس بن عبد المطلب است‏.وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفى كلُّ نَفْسٍ مَّا كسبَت وَ هُمْ لا يُظلَمُونَ(281)

و نيز در الدر المنثور است كه آخرين آيه‏اى كه از قرآن نازل شد آيه : و اتقوا يوما ترجعون فيه ... است .

و در مجمع البيان است كه از امام صادق )عليه‏السلام( روايت شده كه فرمود : اگر در اسلام در تحريم ربا تشديد شده براى اين است كه مردم به سوى اعمال خير از قبيل قرض دادن و كمك‏هاى بلا عوض روى آورند .

و باز در مجمع البيان از على )عليه‏السلام( روايت كرده كه فرمود : وقتى خدا بخواهد اهل قريه‏اى را هلاك كند ، ربا در آن شايع مى‏شود .            پايان تقريبى از الميزان

                      بحث بسيار گسترده بود

    اما در تفسير  نمونه

278 - اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! از ( مخالفت فرمان ) خدا به پرهيزيد ، و آنچه از ( مطالبات ) ربا باقى مانده ، رها كنيد ، اگر ايمان داريد ! 279 - اگر ( چنين ) نمى‏كنيد ، بدانيد خدا و رسولش ، با شما پيكار خواهند كرد ! و اگر توبه كنيد ، سرمايه‏هاى شما ، از آن شماست [ اصل سرمايه ، بدون سود ] ، نه ستم مى‏كنيد ، و نه بر شما ستم وارد مى‏شود

280 - و اگر ( بدهكار ، ) قدرت پرداخت نداشته باشد ، او را تا هنگام توانايى ، مهلت دهيد ! ( و در صورتى كه به راستى قدرت پرداخت را ندارد ، ) براى خدا به او ببخشيد بهتر است ، اگر ( منافع اين كار را ) بدانيد !

281 - و از روزى به پرهيزيد ( و بترسيد ) كه در آن روز ، شما را به سوى خدا باز مى‏گردانند ، سپس به هر كس ، آنچه انجام داده ، به طور كامل باز پس داده مى‏شود ، و به آنها ستم نخواهد شد .( چون هر چه مى‏بينند ، نتايج اعمال خودشان است ) .

                      تفسير نمونه ج : 2  ص :  374

شان نزول :

در تفسير على بن ابراهيم آمده است : پس از نزول آيات ربا شخصى به نام خالد بن وليد خدمت پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) حاضر شده عرضه داشت : پدرم چون با طائفه ثقيف معاملات ربوى داشت و مطالباتش را وصول نكرده بود وصيت كرده است مبلغى از سودهاى اموال ا هنوز پرداخت

نشده است تحويل بگيرم آيا اين عمل براى من جايز است ؟ آيات فوق نازل شد و مردم را به شدت از اين كار نهى كرد .

در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) بعد از نزول اين آيه فرمود : الا ان كل ربا من ربا الجاهلية موضوع و اول ربا اضعه ربا العباس بن عبد المطلب : آگاه باشيد تمام مطالبات ربوى كه در زمان جاهليت مردم از يكديگر داشته‏اند همگى بايد فرشود و نخستين مطالبات ربوى كه من آن را به دست فراموشى مى‏سپارم مطالبات عباس بن عبد المطلب است . از اين جمله به خوبى استفاده مى‏شود كه پيامبر (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) به هنگامى كه قلم سرخ بر مطالبات ربوى زمان جاهليت مى‏كشيد از بستگان خود شروع كرد و اگر در ميان آنها افراد ثروتمندى مانند عباس بودند كه در زمان جاهليت همچون ديگر ثروتمندان آلوده بوامبر نخست مطالبات آنها را الغاء كرد .

و نيز در روايات آمده است كه پيامبر اسلام (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم) بعد از نزول اين آيات به فرماندار مكه دستور داد كه اگر آل مغيره كه از رباخواران معروف بودند دست از كار خود بر ندارند با آنها بجنگد.

                       تفسير نمونه ج : 2  ص :  375

تفسير : رباخوارى گناهى عظيم است

در آيه نخست خداوند افراد با ايمان را مخاطب قرار داده و براى تاكيد بيشتر در مساله تحريم ربا مى‏فرمايد : اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! از خدا به پرهيزيد و آنچه از ربا باقى مانده رها كنيد اگر ايمان داريد ( يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الرا ان كنتم مؤمنين ) .

جالب اينكه : آيه فوق هم با ايمان به خدا شروع شده و هم با ايمان ختم شده است . و در واقع تاكيدى است بر اين معنى كه رباخوارى با روح ايمان سازگار نيست .

 بنابر اين هنگامى ايمان براى آنها حاصل مى‏شود كه تقوا را پيشه كنند و باقى مانده ربا يعنى مطالباتى كه در اين زمينه دارند رها سازند . در آيه بعد لحن سخن را تغيير داده و پس از اندرزهايى كه در آيات پيشين گذشت با شدت با رباخواران برخورد كرده ، هشدار مى‏دهد كه اگر به كار خود همچنان ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسليم نشوند و به مكيدن خون مردم محروم مشغول باشند ، پيامبر اسلام (صلى‏الله‏ه‏وآله‏وسلّم) ناچار است با توسل به جنگ جلو آنها را بگيرد .      

                        تفسير نمونه ج : 2  ص :  376

لذا در روايتى مى‏خوانيم هنگامى كه امام صادق (عليه‏السلام) شنيد شخص رباخوارى با نهايت جرات ربا مى‏خورد و نام آن را لبا ( شير آغاز يا آغوز ) مينهاد فرمود : اگر دست بر او يابم ، او را به قتل مى‏رسانم . البته از اين حديث استفاده مى‏شود كه حكم قتل در مورد كسانى است كه منكر تحريم ربا هستند . فاذنوا بحرب من الله مفهومش اين است آگاه باشيد كه خدا و رسولش با شما رباخواران ، پيكار خواهد كرد ، و در واقع اعلان جنگ از سوى خدا و رسول به اين گروه خيره‏سر است . بنابر اين آنچه در سخنان بعضى معروف است كه در ترجمه آيه مى‏گويند : اعلان جنگ با خدا بدهيد درست نيست . در هر حال از آيه بالا بر مى‏آيد كه حكومت اسلامى مى‏تواند با توسل به زور جلو رباخوارى را بگيرد .( ضمنا آمدن حرب به صورت نكره دليل بر اهميت جنگ است ) .

در اينجا يكى از حقوق بدهكاران را بيان مى‏فرمايد كه اگر آنها از پرداختن اصل بدهى خود ( نه سود ) نيز عاجز باشند ، نه تنها نبايد به رسم جاهليت سود مضاعفى بر آنها بست و آنها را تحت فشار قرار داد ، بلكه بايد براى پرداختن اصل بدهى نيز به آنها مهلت داده شود ، و ين يك قانون كلى در باره تمام بدهكاران است .

حتى در قوانين اسلام كه در واقع تفسيرى است براى آيه فوق ، تصريح شده كه هيچگاه نمى‏توان خانه و وسائل زندگى ضرورى افراد را به خاطر بدهى آنها توقيف كرد يا از آنها گرفت ، بلكه طلبكاران تنها از مازاد آن مى‏توانند حق خود را بگيرند و اين حمايت روشنى است از حقوق قشرهاى ضعيف جامعه .

و در آخرين آيه مورد بحث با يك هشدار شديد ، مساله ربا را پايان مى‏دهد و مى‏فرمايد : از روزى به پرهيزيد كه در آن به سوى خدا باز مى‏گرديد ( و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله )

سپس به هر كس آنچه را انجام داده باز پس داده مى‏شود ( ثم توفى كل نفس ما كسبت ) .

2 - زيانهاى رباخوارى

الف - رباخوارى تعادل اقتصادى را در جامعه‏ها به هم مى‏زند و ثروتها را در يك قطب اجتماع جمع مى‏كند زيرا جمعى بر اثر آن فقط سود مى‏برند و زيانهاى اقتصادى همه متوجه جمعى ديگر مى‏

ب - رباخوارى يك نوع تبادل اقتصادى ناسالم است كه عواطف و پيوندها را سست مى‏كند و بذر كينه و دشمنى را در دلها مى‏پاشد و در واقع رباخوارى بر اين اصل استوار است كه رباخوار فقط سود پول خود را مى‏بيند و هيچ توجهى به ضرر و زيان بدهكار ندارد اينجا است كه بدهكار چنين مى‏فهمد كه ربا خوار پول را وسيله بيچاره ساختن او و ديگران قرار داده است . ج - درست است كه ربا دهنده در اثر احتياج تن به ربا مى‏دهد اما هرگز اين بى‏عدالتى را فراموش نخواهد كرد و حتى كار به جائى مى‏رسد كه فشار پنجه

                      تفسير نمونه ج : 2  ص :  380

ربا خوار را هر چه تمام‏تر بر گلوى خود احساس مى‏كند اين موقع است كه سراسر وجود بدهكار بيچاره به رباخوار لعن و نفرين مى‏فرستد ، تشنه خون او مى‏شود و با چشم خود مى‏بيند كه هستى و درآمدى كه به قيمت جانش تمام شده به جيب رباخوار ريخته مى‏شود ، در اين شرائطى است كه ده‏ها جنايت وحشتناك رخ مى‏دهد ، بدهكار گاهى دست به انتحار و خودكشى مى‏زند و گاهى در اثر شدت ناراحتى طلبكار را با وضع فجيعى مى‏كشد و گاه به صورت يك بحران اجتماعى و انفجار عمومى و انقلاب همگانى درمى‏آيد.

د - در روايات اسلامى در ضمن جمله كوتاه و پر معنائى به اثر سوء اخلاقى ربا اشاره شده است در كتاب وسائل الشيعه در مورد علت تحريم ربا مى‏خوانيم ، هشام بن سالم مى‏گويد : امام صادق (عليه‏السلام) فرمودند : انما حرم الله عز و جل الربا لكيلا يمتنع الناس من اصطناءالمعروف : خداوند ربا را حرام كرده تا مردم از كار نيك امتناع نورزند0                        پايان از تفسير نمونه



:: بازدید از این مطلب : 253
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان
لقمه های آتشین

 

در ایین پاک اسلام، درآمد و کسب حلال جایگاه ارزشمندی دارد و در مقابل، درآمد و لقمه حرام امری بسیار نکوهیده دانسته شده که عواقب سوء دنیوی و اخروی در پی خواهد داشت. در این مقاله پاره‌ای از درآمد‌های نامشروع را که در ایات و روایات بدان‌ها اشاره شده، برمی‌شمریم.

رشوه

یکی از راه‌های درآمد حرام، رشوه خواری است. امام صادق(ع) فرمود: «ایاکُمْ و الِرِّشوَة فَإنَّها مَحضُ الکُفْرِِ، وَ لایشُمُّ صاحِبُ الرّشوَةِ ریحَ الجَنّةِ؛[1] از رشوه خواری بپرهیزید؛ زیرا این کار در حقیقت کفر محض است و رشوه‌خوار بوی بهشت را استشمام نمی‌کند».

پیامبر اکرم(ص) فرمود: رشوه دهنده، رشوه‌ گیرنده و واسطه بین آنها، ملعون هستند».[2]

کم‌فروشی

در قرآن کریم آمده است: )وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفینَ الّذینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النّاسِ یَسْتَوْفُونَ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ...(؛[3] «وای بر کم فروشان؛ آنان که وقتی برای خود پیمانه می‌کنند، حق خود را به طور کامل می‌گیرند. اما هنگامی که می‌خواهند برای دیگران پیمانه کنند، کم می‌گذارند».

کم‌فروشی نظم اجتماع و امنیت اقتصادی مردم را به خطر می‌اندازد و موجب فساد خواهد شد. خداوند می‌فرماید: )وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی اْلأَرْضِ مُفْسِدینَ(؛[4] «ای قوم من! پیمانه و وزن را با عدالت، تمام دهید و بر اشیای مردم عیب نگذارید و از حق آنان نکاهید و در زمین به فساد نکوشید».

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «هر کس در کیل و وزن خیانت کند، فردا او را به قعر دوزخ فرو برند و در میان دو کوه آتش جایش دهند و به او گویند: این کوه‌های آتش را وزن کن و او همیشه به این عمل (دردناک و سوزان) مشغول خواهد بود».[5]

در حدیث دیگری آن حضرت می‌فرماید: «پنج خصلت ناپسند است که با پنج مصیبت و بلا همراه است؛ از آن جمله: هیچ گروهی کم‌فروشی را پیشه خود نساختند، مگر اینکه از روییدنی‌ها و غذای مورد نیازشان محروم گردیدند و به قحطی و گرانی گرفتار شدند...».[6]

دزدی

مؤمن دزدی نمی‌کند. پیامبر اکرم(ص) فرمود: «وَ لایسْرُقُ السّارِقُ وَ هُوَ مؤمِنٌ؛[7] هیچ کسی در حالی که مؤمن باشد، دزدی نمی‌کند»؛ یعنی اگر مؤمنی به دزدی مشغول شود، در آن حال از ایمان جدا و ایمان از او سلب شده است.

خداوند می‌فرماید: )وَ السّارِقُ وَ السّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالاً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ(؛[8] «دست مرد و زن دزد را، به کیفر عملی که انجام داده‌اند، به عنوان مجازات الهی قطع کنید. خداوند توانا و حکیم است».

حضرت علی بن موسی الرّضا(ع) فرمود: «علت قطع کردن دست دزد این است که دست او مؤثرترین عضو در سرقت است و بریدن دست او برای عقوبت و عبرت دیگران است تا دیگران جرئت بر دزدی نداشته باشند. دزدی و غصب اموال مردم از این جهت حرام گردیده که امنیت اقتصادی فرد و جامعه را از بین می‌برد و موجب تنازع، قتل و کشتار، ترک داد و ستد و تجارت و بی‌رغبتی به صنعت و نیز باعث به وجود آمدن انواع مفاسد می‌شود».[9]

امام صادق(ع) فرمود: «از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل است که فرمود: چهار چیز داخل هیچ خانه‌ای نشد، مگر اینکه آن را ویران ساخت و برکت از آن خانه رخت بربست: خیانت، دزدی، شراب‌خواری و زنا».[10]

بعضی اقدامات افراد به ظاهر دزدی نیست، امّا بنابر روایات ملحق به دزدی شده است. امام صادق(ع) فرمود:

«سه دسته از افراد به عنوان دزد قلمداد می‌شوند:

1.کسانی که زکات اموالشان را نمی‌پردازند؛ 2. افرادی که خوردن مهریه همسرانشان را برای خود جایز می‌دانند و به آنها تحویل نمی‌دهند؛ 3. اشخاصی که از کسی مالی را به عنوان قرض می‌گیرند، ولی قصد بازپرداخت آن را ندارند».[11]

خیانت

خداوند می‌فرماید: )وَ ما کانَ لِنَبِیّ أَنْ یَغُلّ وَ مَنْ یَغْلُلْ یَأْتِ بِما غَلّ یَوْمَ الْقِیامَةِ ثُمّ تُوَفّى کُلّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ(؛[12] «ممکن نیست هیچ پیامبری خیانت ورزد و هر کس خیانت کند، روز رستاخیز آنچه را در آن خیانت کرده، با خود به صحنه محشر می‌آورد. سپس به هر کس، آنچه را فراهم کرده (و انجام داده) است، به طور کامل داده می‌شود (و به همین دلیل) به آنها ستم نخواهد شد (چرا که محصول اعمال خود را خواهند دید)».

این ایه به دنبال ایات «غزوه احد» نازل شده و پاسخ به کسانی است که گفتند: می‌ترسیم پیامبر در تقسیم غنایم ما را از نظر دور بدارد.

خداوند متعال در این ایه اوّل ساحت مقدس انبیا را به طور کلّی از خیانت منزه داشته است، سپس به طور عام می‌فرماید: هر کس خیانت کند، در روز رستاخیز چیزی را که خیانت کرده به عنوان مدرک جرم بر دوش خویش حمل می‌کند و با خود می‌آورد و در برابر همگان رسوا می‌شود[13] و خداوند، خیانت کنندگان را دوست ندارد: )إِنّ اللّهَ لا یُحِبّ الْخائِنینَ(.[14]

پیامبر اکرم(ص) فرمود: کسی که در دنیا در امانت خیانت کند و آن را به صاحبش ندهد تا بمیرد، بر غیر دین اسلام مرده، و خدا را در حالی که بر او خشمناک است، ملاقات می‌کند».[15]

و نیز فرمود: «دستور داده می‌شود شخص خائن را در آتش افکنند. پس تا ابد در گودال‌هایی از آتش دوزخ فرو می‌رود».[16] همچنین آن حضرت فرمود: «الأمانَةُ تَجْلُبُ الغنی وَاْلخِیانَةُ تَجْلَبُ الْفَقر؛[17] امانت‌داری، موجب ثروت و خیانت‌کاری، سبب تهیدستی است».

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «از عذاب خدا بترسید و امانت را به صاحبش برگردانید. اگر کشنده حضرت علی(ع)، مرا بر چیزی امین قرار دهد، حتماً امانتش را به او برمی‌گردانم».[18]

مال یتیم

خداوند می‌فرماید: )وَ آتُوا الْیَتامى أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدّلُوا الْخَبیثَ بِالطّیِّبِ وَ لا تَأْکُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِکُمْ إِنّهُ کانَ حُوبًا کَبیرًا(؛[19] «و اموال یتیمان را (هنگامی که به حد رشد رسیدند) به آنها بدهید و اموال بد (خود) را با اموال خوب (آنان) عوض نکنید و اموال آنان را همراه اموال خودتان (با مخلوط کردن یا تبدیل کردن) نخورید؛ زیرا این گناه بزرگی است».

و در ایه دیگر چنین آمده: )إِنّ الّذینَ یَأْکُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْمًا إِنّما یَأْکُلُونَ فی بُطُونِهِمْ نارًا وَ سَیَصْلَوْنَ سَعیرًا(؛[20] «کسانی که اموال یتیمان را به ظلم و ستم می‌خورند، (در حقیقت) تنها آتش می‌خورند و به زودی در شعله‌های آتش (دوزخ) می‌سوزند».

از این ایه چنین استفاده می‌شود که اعمال ما علاوه بر چهره ظاهری خود، چهره واقعی نیز دارد که در این جهان از نظر ما پنهان است، اما در جهان دیگر ظاهر می‌شود و این همان «تجسم اعمال» است. یکی از دلایلی که مردان خدا حتی فکر معصیت به خود راه نمی دادند، همین است که آنها بر اثر قدرت علم و ایمان و پرورش‌های اخلاقی، چهر‌ه‌های واقعی اعمال را می‌دیدند و هرگز فکر انجام کار بد را نمی‌کردند.[21]

روایات در نکوهش تجاوز به اموال یتیمان بسیار زیاد و تکان دهنده است و حتی کمترین تعدّی به اموال آنها مشمول این حکم شمرده شده است.[22] در حدیثی از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) آمده: «کسی سؤال کرد: این مجازات آتش درباره چه مقدار از غصب مال یتیم است؟ حضرت فرمود: در برابر دو درهم».[23]

ربا

رباخواری صورت‌های مختلفی دارد. صورت رایج آن، این است که پولی را به کسی بدهد و بعد از مدتی آن پول را با اضافه بگیرد. خداوند می‌فرماید: )الّذینَ یَأْکُلُونَ الرِّبا لا یَقُومُونَ إِلاّ کَما یَقُومُ الّذی یَتَخَبّطُهُ الشّیْطانُ مِنَ الْمَسّ ِ ذلِکَ بِأَنّهُمْ قالُوا إِنّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلّ اللّهُ الْبَیْعَ وَ حَرّمَ الرِّبا...(؛[24] «کسانی که ربا می‌خورند (در قیامت) برنمی‌خیزند، مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده (و نمی‌تواند تعادل خود را حفظ کند، گاهی زمین می‌خورد و گاهی به پا می‌خیزد). این بدان سبب است که گفتند: داد و ستد هم مانند رباست (و تفاوتی میان آن دو نیست)؛ در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام (زیرا فرق میان این دو بسیار است)».

در تفسیر شریف المیزان آمده: در این ایات، سخت‌گیری خداوند متعال در مورد ربا چنان است که مانند آن در هیچ یک از فروع دین جز «دوستی با دشمنان دین» نیست. تعبیراتی که در مورد سایر گناهان کبیره مانند زنا، شراب‌خواری، قمار و حتی قتل نفس آورده، گرچه لحن شدیدی دارند، ولی به پایه این دو گناه (رباخواری و دوستی با دشمنان دین) نمی‌رسند و این نیست، مگر آنکه آثار شوم سایر گناهان از یک یا چند نفر تجاوز نمی‌کند، ولی آثار شوم این دو گناه بنیاد دین را ویران و اثر آن را محو و نظام زندگی را فاسد می‌کند و روی فطرت انسانی پرده می‌افکند و جلو چشمش را می‌گیرد.[25]

امام صادق(ع) می‌فرماید: «دِرْهَمُ رِبا أشَدُّ عِنْدَاللهِ مِنْ سَبْعینَ زَنِیةٍ کُلُّها بِذاتِ مَحْرَم؛[26] (عذاب) یک درهم ربا، از هفتاد زنا با زنی که محرم اوست، شدیدتر است».

امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «رسول خدا(ص) ربا و رباخوار، داد و ستد ربوی، نویسنده معامله و شاهدهای آن را لعن کرده است».[27]

در علل الشرایع آمده است که حضرت امام رضا(ع) به ابن سنان نوشت: «خداوند متعال ربا را حرام فرمود؛ به دلیل اینکه رباخواری موجب فساد اموال می‌شود...».[28]

شکی نیست رباخواری معامله‌ای ظالمانه، ناعادلانه، برخلاف وجدان و فطرت انسانی و برهم زننده نظام اجتماعی است؛ چون از طرفی، طلبکار هر روز بدون هیچ تلاشی بر ثروت خود می‌افزاید و از طرف دیگر، بدهکار گرفتار فقر و تنگدستی زیادی می‌گردد. از لوازم این فاصله طبقاتی، نفرت و بغض شدید فقرا به اغنیاست و آسیب آن برای نظام اجتماعی بشر بسیار آشکار است و حتی موجب انقلاب‌های خونینی می‌شود؛ چنانکه بعضی از دانشمندان و محققین، یکی از اسباب پیدایش جنگ‌های جهانی را همین اختلاف طبقاتی دانسته‌اند.[29]

مفاسد عظیم مادی و معنوی رباخواری ـ علاوه بر اعلام جنگ با خدا و پیامبر اعظم(ص) ـ بسیار است؛ از آن جمله:

1. محرومیت از آثار خیر و برکات معنوی که در کسب و کار و حرکت برای تحصیل معاش است؛ چنانکه پیامبر خدا فرمود: «عبادت هفتاد قسم است که برترین آن طلب روزی حلال است».[30]

2. محرومیت از صفت توکل به خدا و برکت خواستن از درگاه الهی؛ زیرا او تمام امیدش به همان سودی است که می‌خواهد از بدهکار بیچاره بگیرد.

3. محرومیت از پاداش بزرگی که برای قرض الحسنه قرار داده شده است.

خداوند می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از مخالفت با خداوند بپرهیزید و آنچه از مال ربا نزد شما باقی مانده، رها کنید، اگر ایمان دارید. اگر فرمان نبرید و ربا را ترک نکنید، بدانید خدا و رسولش با شما پیکار خواهند کرد».[31]

پی‌نوشت‌ها

 

 

[1] . سفینة البحار، ج1، ص523.

[2] . بحارالانوار، ج104، ص274.

[3] . مطففین / 1ـ 7.

[4] . هود / 85.

[5] . تفسیر منهج الصادقین، ذیل ایه 85 سوره هود.

[6] . همان.

[7] . وسائل الشیعه، ج18، ص482.

[8] . مائده / 28.

[9] . وسائل الشیعه، ج18، ص482.

[10] . همان.

[11] . همان، 522.

[12] . آل عمران/ 161.

[13] . تفسیر نمونه، ج3، ص197 و 198.

[14] . انفال / 60.

[15] . وسائل الشیعه، کتاب الودیعة، باب 3، ص641.

[16] . همان، باب 2.

[17] . همان.

[18] . همان.

[19] . نساء / 2.

[20] . همان/10

[21] . ر.ک: تفسیر نمونه، ج3، ص359.

[22] . ر.ک : کافی، ج5، ص128؛ وسایل الشیعه، ج17، ص234؛ بحارالانوار، ج76، ص266.

[23] . وسایل الشیعه، ج27، ص260؛ بحارالانوار، ج72، ص8.

[24] . بقره / 276.

[25] . تفسیر المیزان، ج2، ص433.

[26] . تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج1، ص302 و 304.

[27] . همان.

[28] . بحارالانوار، ج103، ص119؛ وسایل الشیعه، ج12، ص425.

[29] . ر.ک: تفسیر المیزان، ج2، ص433؛ کتاب اسلام و صلح جهانی.

[30] . وسایل الشیعه، ج12، کتاب التجارة، ابواب مقدماتها، باب 4، ص11.

[31] . بقره / 278 و 279.



:: بازدید از این مطلب : 151
|
امتیاز مطلب : 14
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

ربا گناهی بزرگ

مقدمه

ربا، و ربا خواری، از دیدگاه اسلام، از خطرناکترین آفتهای اجتماعی، و از گناهان بزرگ به شمار می‏رود، که هرگز استثنا پذیر نبوده و قابل تخصیص نمی باشد; زیرا در لسان شرع به گونه ای مطرح شده که قبح ذاتی آن را می رساند و هر گونه گناهی که به قبح عقلی توصیف شود، از نظر فقاهت تخصیص بردار نیست. بلکه عمومیت و ابدیت آن، برای همیشه محفوظ می باشد.
مواردی که به نظر می رسد استثنا گردیده، با دقت در متون روایات مربوطه، روشن می گردد که اساسا ربا نیست، بلکه صورت ربا را دارد، و به اصطلاح: تخصصا خارج می باشد نه تخصیصا. زیرا معقول نیست، ربا که با «اعلام جنگ با خدا و رسول‏» مساوی است، در برخی موارد تجویز شود. همانگونه که ظلم و خیانت - با حفظ عنوان - در هیچ موردی قابل تجویز نمی باشد، و هر گونه عمل زشتی که قبح آن، لازم مساوی آن باشد، قابل تجویز نخواهد بود. تقبیحات عقلی، هرگز استثناپذیر نیستند.
از این رو، مسایلی را که برخی، تحت عنوان «حیله های شرعی‏» برای فرار از ربا، مطرح می کنند، با حفظ ماهیت واقعی ربوی بودن آن، و دارابودن بار منفی - که همان مفسده اجتماعی و قبح عقلی آن است - قابل قبول نمی باشد. و روایاتی که در این زمینه ارائه می دهند، صرفا ناظر به: ربای حکمی است، نه ربای واقعی. چنانچه خواهد آمد.

ربا از دیدگاه قرآن

در سوره بقره (۲/۲۷۸-۲۷۹) می خوانیم: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین. فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله. و ان تبتم فلکم رؤوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون‏»
در این دو آیه، خطاب به مؤمنان چنین گوید: «خدا را پروا دارید، و بازمانده ربا را رها کنید، و اگر چنین نکردید - و همچنان به ربا خواری ادامه دادید - پس بدانید که آهنگ جنگ و ستیز با خدا و رسول را نموده اید. ولی اگر توبه کردید، سرمایه ها از آن شما است - و نه بیش از آن - نه ستم کنید و نه بر شما ستم شود».
در اینجا، رباخواری را، آهنگ جنگ با خدا و رسول دانسته و این تشبیه، بزرگی گناه را می رساند. چون، که رباخواری سلامت جامعه را تهدید کرده، توازن اقتصادی کشور را بر هم می‏زند.
رباخواری، فرصت اندیشه و عمل را از کارگر می گیرد، او پیوسته در این اندیشه است که هر چه زودتر، سود کلان رباخوار را فراهم سازد، تا برایش دردسر ایجاد نکند. لذا با اندیشه ای آزاد وارد عمل نمی شود، و به هر کاری دست می زند، و چه بسا فکر نکرده از روی عجله و شتاب به کارهای کم درآمد دست زند، و از این روهستی خود را از دست‏بدهد. مخصوصا افراد ضعیف و نوپا، که با دستپاچگی و برای حفظ حیثیت و آبرو، احیانا به کارهایی روی می آورند، که چندان سودآور نیست و چون سود ثابت و مقرری باید بپردازند، چه بسا از سرمایه که در دست دارند، مایه بگذارند و رفته رفته خود را به نابودی بکشانند، و هستی خود را تباه سازند.
در صورتی که در «مضاربه‏» سود ثابتی مقرر نگردیده، و صرفا سهم مشاع درآمد را باید بپردازد، و اگر زیانی به سرمایه وارد آمد، از کیسه کارفرما رفته است. لذا خاطر کارگر، کاملا آسوده است، و با خیال راحت و اندیشه ای آزاد، بهترین و شایسته ترین کارها را انتخاب می کند، شتاب و عجله به خرج نمی‏دهد. لذا پیوسته موفق است.
تجربه نشان داده است افرادی که خواسته اند با وامهای ربوی، سر و سامانی به زندگی خود بدهند، بیشتر در گرداب بدبختی و بیچارگی غرق شده اند.
لذا چون نوعا رباخواری، در جامعه بیشتر ما به بدبختی و بیچارگی مردم است، با عنوان «جنگ با خدا و رسول‏» در قرآن مطرح شده. زیرا «مستضعفان‏» در «کنف‏» الهی قرار دارند، و پیوسته مورد مهر و عنایت‏خداوند هستند، لذا کسانی که کوشش دارند بر «استضعاف‏» آنان بیفزایند با خدا و رسول، اعلام ستیز نموده اند.

ربا از گناهان کبیره و ...

در آیه دیگر از سوره بقره (۲/۲۷۵-۲۷۶) می خوانیم: «الذین یاکلون الربا لا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس. ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربا. و احل الله البیع و حرم الربا. فمن جاءه موعظة من ربه فانتهی، فله ما سلف و امره الی الله. و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. یمحق الله الربا و یربی الصدقات، و الله لا یحب کل کفار اثیم‏».
«کسانی که رباخوارند، در میان جامعه، همچون دیوانگان بر پا می خیزند، یعنی: جایگاه آنان در جامعه همچون جایگاه دیوانگان است. و این بدان جهت است که پنداشته اند: ربا همانند یک داد و ستد معمولی است، در صورتی که خداوند داد و ستدها را روا، و ربا را ناروا دانسته، اینک کسی که پند و اندرز پروردگار را بر دل نهد، و از کردار ناروای خود دست‏باز دارد، برگذشته او ایرادی نیست. ولی هر که بر کردار زشت‏خود - که در گذشته انجام می داده - بازگردد، یعنی بر ربا خواری ادامه دهد، هر آینه در آتش دوزخ جاوید خواهد ماند. البته خداوند، ربا را بی برکت و نابود می سازد، و صدقات را برکت می بخشد. خداوند هرگز کفر پیشه گان را دوست ندارد، لذا عنایت‏خود را از آنان دریغ می‏دارد».
در این دو آیه، رباخواران در میان جامعه، به کسانی تشبیه شده اند که حرکات مستقیم ندارند، و مانند دیوانگان، رفتارهای ناهنجاری از خود نشان می دهند. یعنی: اوضاع را بر هم می زنند، و در جاده مستقیم رهسپار نیستند. خود نمی دانند چه کار می کنند، و در جهت‏خلاف خرد و اندیشه صحیح حرکت می کنند.
اساس جامعه، و سلامت آن برپایه کار و کوشش و فعالیت است، و کسی بهره می برد که عمل و کوششی داشته باشد. و هر گونه سود بایستی از کار و فعالیت‏به دست آید.
رباخواری، دارای دو شاخصه ای است که درست‏بر خلاف طبیعت نظام جامعه خودنمایی می‏کند، و ناگزیر درهم شکننده سلامت جامعه است:
▪ اولا رباخوار، با سرمایه کلانی که در دست دارد، می خواهد از تلاش و کوشش دیگران بهره‏مند شود، و خود، با عنوان «عضو فلج‏» جامعه، سربار دیگران باشد.
▪ ثانیا با سود ثابت و مقرری که برگرده ناتوان کارگر نهاده، او را از هر توانی باز می دارد، فرصت اندیشه و انتخاب آزاد او را از وی سلب می کند، و او را به سوی نابودی و سقوط، سوق می دهد.

در آیات فوق نکاتی به کار رفته که قابل توجه است:

۱) تشبیه رباخواران، به دیوانگان سپس تعلیل آن، به آنکه: پنداشته اند «ربا» همانند «بیع‏» است. که همین پندار، موجب گردیده که در اندیشه و رفتار، همانند دیوانگان اندیشیده و رفتار کنند، و برخلاف جهت عقل و خردمندان حرکت کنند، زیرا «بیع‏» یک عمل سازنده است، و در جهت‏بالا بردن سطح اقتصاد جامعه، و رفاه مردم، بزرگترین عامل مؤثر است.در صورتی که «ربا» یک عامل مخرب و مایه به تباه کشاندن جامعه است. لذا «بیع‏» و «ربا» در مقابل هم قرار گرفته، «بیع‏» عامل سازنده، و «ربا» ویران کننده است، و از کمال بی خردی است که این دو را یکسان بگیرند. به همین دلیل پروردگار جهان، چون واقف به مصالح و مفاسد واقعی بشر است، «بیع‏» را با عنوان عنصر فعال و سازنده حلال و «ربا» را که عنصر فاسد کننده است‏حرام دانسته است.
۲) رباخوار، در آتش دوزخ جاویدان است «و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون‏». و این، کنایه از «کفر» محض است که در نهاد رباخواران وجود دارد. زیرا «خلود» در دوزخ، صرفا برای کفار است، که هرگز در دل اندیشه ایمان ندارند و برای هیچ گنه کاری، هر چند گناه او سنگین باشد، خلود در آتش ثابت نگردیده، زیرا - اگر ایمان خود را حفظ کرده باشد - ایمان بزرگترین عمل نفسانی است که استحقاق «مثوبت‏» را به دنبال دارد. لذا در پایان رهسپار بهشت‏خواهد گردید. پس کسی در آتش دوزخ جاوید است، که در نهاد او، ذره ای از ایمان وجود نداشته باشد. لذا از آیه استفاده می شود: رباخواری با نبودن ایمان مساوی است.
۳) قرض الحسنه نوعی «صدقه‏» است، زیرا قرض دهنده از بهره‏ای که ممکن است از سرمایه اش به دست آورد، برای خدا و بهره‏مند شدن دیگران، چشم می پوشد. کسی که سرمایه‏ای را بلاعوض در اختیار دیگران، قرار می‏دهد، ممکن ست‏خودش با به کار انداختن آن، بهره ها ببرد، ولی برای رضای خدا و خشنودی پروردگار، مجانا در اختیار درمانده‏ای قرار می‏دهد، و این خود بزرگترین گذشت در راه خداست.
خداوند، وعده فرموده که به مال و ثروت چنین افراد با گذشتی برکت دهد، و از ثروت و اموال خود، خیر و خوبی ببینند، و از زندگی سعادتمند لذت برده، بهره‏مند شوند. برعکس، از ربا خواران سلب برکت‏شده، و ناامیدی و نگرانی در زندگی نصیب آنان می گرددد. «یمحق الله الربا و یربی الصدقات‏» محق: نابود ساختن است. ارباء: افزودن و فزونی دادن است.
۴) «و الله لا یحب کل کفار اثیم‏» کفار: مبالغه در کفر ورزیدن است اثیم: تبه کار حرفه‏ای است و این کنایه از این است که جایگاه یک رباخوار در جامعه اسلامی، جایگاه یک تبه‏کار حرفه‏ای است که همواره بر کفر و عناد خود می افزاید. تعابیر این آیات بزرگی این گناه را می رساند.
در سوره آل عمران (۳/۱۳۲-۱۳۰) می خوانیم:
«یا ایهاالذین آمنوا لا تاکلوا الربا اضعافا مضاعفة، و اتقوا الله لعلکم تفلحون. و اتقوا النار التی اعدت للکافرین. و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون‏»
باز هم خطاب به مؤمنان است - و این می رساند که شرط داشتن ایمان، پذیرفتن تکلیفی است که در خطاب آمده -: ربا را با چندین برابر سود و بهره، آسان نگیرید، و مانند یک خوراک گوارا بر خود روا ندارید که آن را، براحتی و خوشی بخورید. یعنی یک غذای گوارا نیست، بلکه بسی ناگوار است. سپس می گوید: از خدا پروا دارید، باشد تا رستگار شوید. بعلاوه از آتشی بپرهیزید که صرفا برای کافران آماده شده. یعنی رباخوار، در نهایت در زمره کافران، محشور، و با آنان و در کاروان کفر ورزیدگان، رهسپار دوزخ، و در جایگاه ویژه جایگزین خواهد گردید.
بزرگی این گناه از همین آیه بخوبی روشن می گردد و این آیه، تاکید دارد که رباخوار با کافر همسو است. در پایان می افزاید: از خدا و رسول پیروی کنید، تا مورد عنایت‏حق قرار گیرید. یعنی: رباخوار، از عنایت‏حق محروم است.

ربا از دیدگاه روایات

در روایات نیز حرمت ربا شدت بیان شده، و از گناهان بسیار سنگین به شمار آمده. تا آنجا که یک «درهم‏» به دست آمده از «ربا» را، در حرمت و غلظت آن، برابر هفتاد بار «زنای‏» با محارم دانسته.
▪ ثقة الاسلام کلینی، و ابن بابویه صدوق، و ابوجعفر طوسی با سندهای صحیح از امام جعفر بن محمد الصادق علیه السلام روایت کرده‏اند، فرمود:
«درهم ربا - عند الله - اشد من سبعین زینة کلها بذات محرم‏» (۱) .
▪ همچنین ثقة الاسلام کلینی، با سند صحیح از امام صادق علیه السلام روایت کرده فرمود:
«اخبث المکاسب کسب الربا» (۲) پلیدترین درآمدها، درآمدی است که از راه «ربا» باشد.
▪ از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت‏شده فرمود:
«شر المکاسب کسب الربا» (۳) بدترین راه درآمد، درآمدی است که از راه «ربا» به دست آید.
▪ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:
پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم رباخوار، و دست اندرکاران او را، لعنت فرمود. (۴)
▪ در کتاب عقاب الاعمال، از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت نموده، فرمود:
«و من اکل الربا ملا الله بطنه من نار جهنم بقدر ما اکل. و ان اکتسب منه مالا لم یقبل الله منه شیئا من عمله. و لم یزل فی لعنة الله و الملائکة، ما کان عنده منه قیراط‏» (۵) .
در این حدیث‏شریف، درباره ربا خوار سه فراز آمده:
الف) خداوند، شکم رباخوار را به اندازه‏ای که رباخواری کرده، در دوزخ، از آتش انباشته می‏کند.
ب) هرگونه کار نیکی را که با پول به دست آمده از ربا انجام دهد، مورد قبول حق قرار نمی گیرد.
ج) پیوسته مورد نفرین خدا و فرشتگان قرار دارد، تا هنگامی که حتی یک قیراط از پول ربا نزد او باشد (قیراط: کوچکترین وزن سنجش را گویند که تقریبا به اندازه یک «نخود»: ۱۲۴ مثقال می باشد).
▪ در تفسیر آیه شریفه «اکالون للسحت‏» (۶) : ربا و رشوه و اجرت زنان فاجره آمده (۷) . از جمله: محمدبن عیسی در «نوادر» روایت کرده: امام ابوجعفر الجواد علیه السلام فرمود: «السحت: الربا» (۸) . سحت: مال حرامی است که مایه ننگ وعار بوده باشد.
▪ از ابوجعفر الباقر علیه السلام روایت است فرمود: «انما حرم الله - عز و جل - الربا، لئلا یذهب المعروف‏».
▪ در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام فرمود: «انما حرم الله الربا، کیلا یمتنعوا من صنائع المعروف‏».
▪ باز از امام صادق علیه السلام روایت‏شده فرمود: «انه لو کان الربا حلالا، لترک الناس التجارات و ما یحتاجون الیه. فحرم الله الربا لتنفر الناس من الحرام الی الحلال، و الی التجارات من البیع و الشراء». (۹)
در این روایات، مفسده ربا را در این جهت‏یادآور شده، که سرمایه داران را از اقدامات نیک و خیر اندیشانه باز می دارد. به علاوه، از کسب و فعالیت، و تجارت انبوه که با سرمایه های آنان ممکن است‏به نفع جامعه و در راه رفاه مردم به کار بیفتد، جلوگیری می کند، و صرفا به همین اندازه بسنده می کنند که از دسترنج دیگران و در تنگنا قرار دادن مردم، بهره‏مند شوند. از این جهت ضرر و زیان کلانی به روند اقتصاد و تجارت وارد می سازند. و چنین جامعه‏ای رو به تباهی است لذا در حدیث از امام صادق‏علیه السلام آمده: «اذا اراد الله بقوم هلاکا ظهر فیهم الربا» (۱۰) موقعی یک جامعه رو به تباهی می روند، که ربا در میان آنان رواج پیدا کند.

آثار و پیامدهای ربا

آنچه از آیات و روایات، به دست می آید: ربا، یکی از آفات خطرناک جوامع بشری است، که در دو جهت اخلاق و اقتصاد، اثر سوء مستقیم دارد:
مردم را از نیکوکاری، و کمک رسانی به یکدیگر، و یاری رساندن به طبقه مستضعف، و خدا را در نظر گرفتن، و هر گونه عمل نیک و خدا پسندانه، باز می دارد.
بعلاوه، مایه توقف در حرکت اقتصادی است و از به کار انداختن سرمایه ها در راه تجارت و صنعت و کشت و زراعت، و هر گونه عمل اقتصادی فعال، جلوگیری می کند، و صرفا سرمایه داران بزرگ، با استثمار کار دیگران، و سوء استفاده از نقطه ضعف فقر و نیاز مستمندان، بار خود را می‏بندند.
از این رو، مورد نفرت و نفرین حضرت حق قرار گرفته، از هر گونه عنایت و رافت الهی دور می‏مانند.

ربا و رباخواری، مساوی است‏با:

۱) اعلام جنگ با خدا و رسول; «فاذنوا بحرب من الله و رسوله‏».
۲) ظلم و ستم بر دیگران; «لا تظلمون ...».
۳) کفرورزیدن، بلکه شدت و غلظت در کفر; «ان الله لا یحب کل کفار اثیم‏».
۴) تبه کار حرفه‏ای; «اثیم...».
۵) مورد لعنت الهی قرار گرفتن; «لم یزل فی لعنة الله و الملائکة‏».
۶) هفتاد بار زنا با محارم در بیت الله الحرام.
۷) انتخاب نمودن پلیدترین و پست ترین راه معیشت.
۸) سلب برکت از زندگی و فلاکت‏بار شدن آن.
۹) از دست دادن عقل و خرد و اندیشه.
۱۰) جاوید ماندن در جایگاه و یژه کافران در آتش دوزخ.
این است آثار ده گانه رباخواری، که لازم مساوی آن بوده و قابل تفکیک نیستند و لذا حرمت ربا - با حفظ عنوان - قابل تخصیص نیست.

ربای قرضی و ربای معاملی

ربا، دوگونه است: یا در وام (قرضی) یا در معامله و داد و ستد نقدی (معاملی) است.
در وام، هرگونه اضافه بر مقدار آن، ربا محسوب می شود و حرام است. صرفا اتحاد جنس شرط است، خواه «مکیل و موزون‏» باشد، یا از «معدودات‏» شمرده شود.
مقصود از «مکیل‏»: آنچه با پیمانه اندازه گیری می شود. و مقصود از «موزون‏»: آنچه با وزن و کشیدن مشخص می گردد. و مقصود از «معدود»: چیزهایی است که صرفا با شمارش عددی تعیین می گردند.
در تمامی اینها اگر کسی به دیگری، وامی دهد، که همان جنس را با اضافه باز ستاند، ربا است.
البته شرط نیست که صریحا اضافه را شرط کند، بلکه اگر قرار بر این باشد، که هر که در این شعبه پولی بسپارد، به او سود می دهند، و مراجعه کننده با علم به این جهت، به همان شعبه بسپارد، ربا و حرام است.
در ربای معاملی یا نقدی، فقط در «مکیل و موزون‏» حرمت دارد، مانند حبوبات و میوه جات و هر چه با پیمانه یا کشیدن معامله شود. ولی در چیزهایی که با مشاهده (دیدن) مانند گوسفند - در برخی جاها - یا با شمارش مانند تخم مرغ - نیز در برخی جاها - داد و ستد می گردد، تفاضل (اضافه گرفتن) اشکالی ندارد (۱۱) . لذا در معاملات پولی - اگر نقدا انجام گیرد - اضافه گرفتن بدون مانع است ولی اگر سکه مسکوک و از طلا یا نقره باشد، چون اعتبار به وزن آن می باشد، در صورت تماثل (هر دو از یک جنس باشد) جایز نیست. همچنین اگر دیگر سکه ها یا اسکناس را، به اعتبار پشتوانه طلا یا نقره و جواهرات بدانیم، نیز همین حکم را دارد و به نظر می رسد همین گونه است.

ربای واقعی و ربای حکمی

ربا - از نظر ماهیت - نیز دو گونه است: ربای واقعی، که از نظر عرف و بازار، تفاضل محسوب می شود، مانند مبلغی که امروز وام می دهد، تا پس از مدتی مشخص همان مبلغ را با اضافه - هر چه باشد- باز ستاند (۱۲) و این در صورتی است که آنچه می دهد، و آنچه می ستاند، هر دو، از لحاظ جنس و وصف و ارزش، برابر باشند، که در بازستاندن، شرط اضافه می کند.
ولی ربای حکمی چنین نیست، آنچه می دهد، و آنچه می ستاند، از لحاظ مرغوبیت و وصف و ارزش، برابر نیستند، بلکه در یکی کاستی وجود دارد، که برای جبران کاستی، اضافه گرفته می شود. مانند برنج درجه یک که قیمت آن دو برابر برنج درجه دو باشد. آنگاه یک من برنج درجه یک می‏دهد، و دو من برنج درجه دو می ستاند. این گونه داد و ستد، از دیدگاه عرف و بازار، تفاضل محسوب نمی شود، بلکه یک نوع برابری در داد و ستد شمرده می شود. ولی از نظر شرع، ممنوع اعلام شده، و هر گونه تفاضل در «مثلیات‏» را ربا شمرده است، خواه از لحاظ وصف و ارزش برابر باشند یا نباشند. و حتی مانند تبادل جو با گندم را نیز مثلی دانسته و منع کرده است. لذا نام آن را ربای حکمی یا شرعی گذارده ایم، زیرا ماهیتا (از دیدگاه عرف) ربا نیست، بکله صرفا حکم ربا را دارد، و ممنوع گردیده است.
هر چیزی با اصلش، اگر معاوضه شود، از نظر شرع مثلی شمرده می شود، مانند: شیر با ماست‏یا پنیر. هر گاه یک کیلو پنیر را در مقابل پنج کیلو شیر معاوضه کند، شرعا ممنوع است، با آنکه یک کیلو پنیر (۵۰۰) تومان ارزش دارد، و شیر کیلوئی (۱۰۰) تومان است، و از لحاظ ارزش، یک کیلو پنیر، برابر پنج کیلو شیر است و از نظر عرف و بازار، تفاضلی در کار نیست. ولی شرعا جایز نیست.
همچنین انگور با شیره، مثلی محسوب می شوند، و نمی توان یک کیلو شیره را با سه کیلو انگور معاوضه نمود، با آنکه از نظر بازار و ارزش، یک کیلو شیره برابر سه کیلو انگور است، و تفاضلی وجود ندارد.
و همین گونه است اگر هر دو، فرع یک اصل باشند - مانند ماست و پنیر که هر دو از شیر گرفته شده اند - در شرع مثلی شمرده شده و تفاضل در مقدار، جایز نیست. (۱۳)
امام راحل قدس سره در این باره می فرماید: «فان قیمة من من الارز العنبر، اذا ساوت منین من غیره، لا یعد مبادلة من منه بمنین ربا، اذ لا نفع و لا زیادة فی ذلک الا حجما، و الزیادة الحجمیة لیست میزانا للنفع و الزیادة فی التجارة. و هکذا اذا بودل من من السمن بامنان من اللبن او الجبن، لا یکون ذلک من الربا بحسب نظر العرف و بحسب الواقع، کما ان المبادلات بالفضل فی مثل ذلک لافساد فیها و لا »; زیرا ارزش یک من برنج عنبر (۱۵) اگر دو برابر ارزش برنج از نوع دیگر باشد، معاوضه یک من از آن، در مقابل دو من از این، ربا محسوب نمی شود، چون نه سودی وجود دارد و نه اضافه‏ای، مگر در اندازه و حجم کالا، که فزونی در حجم صرفا موجب سود یا اضافه شدن در تجارت به شمار نمی اید و نیز هر گاه یک من روغن را با چند من از شیر یا پنیر، معاوضه کنند، چنین معاوضه‏ای از نظر عرف و بر حسب واقع، ربا محسوب نمی شود و فزونی در این گونه معاوضه ها، نه موجب فساد و نه مایه ظلم و ستم است. و نه موجب می شود که مردم را از تجارت و کسب و زراعت‏باز دارد.یعنی هیچ یک از آثار سوء ربا، بر این گونه معاملات بار نمی شود.
لذا این گونه معاملات، صرفا از روی «تعبد» و پذیرفتن از شرع، محکوم به بطلان است، بدون آنکه از نظر عرف و واقعیت، ربا بوده باشد.
از این رو شرع، این گونه معاملات، را در کنار ربا، تحریم نموده، گر چه ماهیتا از ربا جدا است، ولی حکم آن (حرمت) را دارا می باشد. (۱۶)

راه تخلص از ربا

برای فرار از حرمت ربا، راههائی ارائه داده اند، و به اصطلاح: با مختصر تغییری در عنوان موضوع، خواسته اند راه تخلص از عنوان «ربا» را نشان دهند، و با نام «حیله های شرعی‏» از آن یاد کرده‏اند در صورتی که «شرع‏» حیله بردار نیست، و از طرفی، غلظت و شدت حرمت ربا، به گونه‏ای است که هرگز نمی توان، با مختصر تغییر ظاهری، و با حفظ حقیقت و ماهیت ربوی آن و مفاسدی که شرع از آن بر حذر داشته، آن را جایز شمرد.
امام راحل - رحمة الله علیه - می فرماید:
«این گونه نیرنگها مانند آن می ماند، که کسی شراب را در کپسولها جای داده باشد، آنگاه آن کپسولها را ببلعد، سپس دلخوش دارد که شرع، «شرب خمر» را حرام کرده، و این بلعیدن و خوردن است نه شرب و آشامیدن، با آنکه تمامی آثار سوء «شرب خمر» بر آن بار است‏» (۱۷) .
امام راحل، می فرماید: با آن تشدیداتی که بر حرمت ربا شده، و در قرآن کریم و سنت‏شریف از آن با غلظت و نفرت زیاد یاد گردیده و در کتب فریقین بر قبح و زشتی آن اتفاق نظر دارند. به گونه ای که کمتر معصیتی به این بزرگی از آن یاد شده است علاوه بر مفاسد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، که بر آن بار است، و اقتصاد دانان آن را یاد آور شده اند. چگونه ممکن است‏با مختصر نیرنگی آن را تجویز نمود، که از آن به نام «حیله های شرعی‏» یاد شده، و در برخی روایات نیز آمده است. بسیاری از فقها بدان فتوی داده اند.
این مشکلی است، بلکه یک عقده قلبی است که بسیاری از اندیشمندان را به خود مشغول ساخته، و نیز اعتراضاتی از غیر مسلمانان، متوجه چنین فتواهایی شده است، که بایستی در راه حل آن کوشید. و صرفا استناد جستن به روایات و حل و فصل نمودن آن را از راه «تعبد محض‏»، در چنین مساله‏ای که عقل، بخوبی، مفسده تجویز و مصلحت منع آن را، درک می کند از راه صواب بدور است. (۱۸)

پی‏نوشتها:

۱- وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۱۱۷، باب ۱، رقم ۱.
۲- همان، ص ۱۱۸، رقم ۳.
۳- همان، ص ۱۲۲، رقم ۱۳.
۴- همان، ص ۱۲۷، رقم ۴.
۵- همان، ص ۱۲۲، رقم ۱۵، باب ۱، ابواب الربا.
۶- مائده / ۴۳.
۷- تفسیر صافی، ج ۱، ص ۴۴۴.
۸- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۲۳، رقم ۲۰.
۹- همان، ص ۱۲۰، رقم ۸ و ۹ و ۱۰.
۱۰- همان، ص ۱۲۳، رقم ۱۷.
۱۱- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۵۲، باب ۱۶: «سالته عن الشاة بالشاتین و البیضة بالبیضتین؟ قال: لاباس، ما لم یکن کیلا او وزنا».
۱۲- کل قرض جر نفعا فهو ربا»: هر گونه وامی که سودی ببرد، ربا است.
۱۳- تحریر الوسیله، ج ۱، ص ۴۹۳-۴۹۴، م ۱ و ۲. و منهاج الصالحین، ج ۲، ص ۶۱، م ۱ و ۶.
۱۴- کتاب البیع، امام خمینی (ره)، ج ۲، ص ۴۰۷-۴۰۸.
۱۵- از بهترین و نوع درجه یک برنج، در نجف می باشد.
۱۶- برای روشن شدن مطلب، به باب های: (۸ و ۹ و ۱۱ و ۱۴ و ۱۵) ابواب الربا، وسائل الشیعة رجوع کنید.
۱۷- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۵.
۱۸- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۰۵-۴۰۶.
۱۹- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۷۸، باب ۶ صرف، رقم ۱ و ص ۱۶۲، باب ۲۰ ابواب الربا، رقم ۱.
۲۰- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۰.
۲۱- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸.
۲۲- موارد یاد شده در روایات، صرفا درباره تاخیر دین است که سر رسیده و مدیون تقاضای مدت بیشتری می‏کند.
۲۳- سلسبیل یا سلسیل، نام زنی است.
۲۴- وشی، به معنای قلم کاری در پارچه است.
۲۵- وسایل، ج ۱۸، ص ۵۴. کافی شریف، ج ۵، ص ۲۰۵، رقم ۹ و مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۷.
۲۶- عبارت او چنین است: فاول ما فی هذا الخبر انه مرسل و راویه ضعیف و هو علی بن حدید، و هذا یضعف الاحتجاج بخبره. استبصار، ج ۱، ص ۴۰، ۱۱۲/۷.
۲۷- و هو ضعیف جدا لا یعول علی ما ینفرد بنقله‏». استبصار، ج ۳، ص ۹۵، ۳۲۵ / ۹.
۲۸- تهذیب، ج ۷، ص ۱۰۱، ۴۳۵ / ۴۱.
۲۹- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۳.
۳۰- رجال علامه، ص ۱۵۸، حرف میم باب ۱، رقم ۱۲۳ و معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص ۷۱.
۳۱- تهذیب، ج ۷، ص ۵۳-۵۲.
۳۲- همان.
۳۳- طبق نسخه کافی، ج ۵، ص ۲۰۵، رقم ۱۰.
۳۴- طبق نسخه تهذیب، ج ۷، ص ۵۳، رقم ۲۲۸ / ۲۸.
۳۵- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸ و ملاذ الاخیار، ج ۱۰، ص ۵۶۹.
۳۶- وسائل، ج ۱۸، ص ۵۴، رقم ۳، باب ۹ عقود و کافی، ج ۵، ص ۳۱۶، رقم ۴۹.
۳۷- در مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۴۳۵ گوید: ضعیف، و قدمر مثله. که در ص ۲۲۸ همان مجلد گذشته است.
۳۸- جامع الرواة - اردبیلی، ج ۲، ص ۲۲۸.
۳۹- عینه، با کسر عین معامله ای است، که مشتری جنسی را از فروشنده با قیمت‏بالایی ولی با مدت، می خرد، سپس آن را نقدا با قیمت کمتری به او می فروشد، و پول را از او دریافت می‏دارد. این گونه معامله، که نتیجة پولی گرفته و پس از مدتی با اضافه به او باز می دهد، در آن زمان رایج‏بوده و شاید امروزه هم رایج‏باشد. و چون به «ربا» بیشتر می‏ماند، مورد سؤال قرار گرفته. در روایات، قید شده که اگر هر دو طرف معامله، ملزم به خرید یا فروش نباشند، مانعی ندارد. کافی، ج ۵،ص ۲۰۲ به بعد.
۴۰- وسائل، ج ۱۸، ص ۵۵، رقم ۵، باب ۹ عقود.
۴۱- مرآة العقول، ج ۱۹، ص ۲۲۸.
۴۲- یعنی:از انبان آهک به او، چیزی داده است. و این اصطلاح در آن دوره رایج‏بوده. ر.ک: بحار الانوار، ج ۴۸، ص‏۲۰۲ و وسائل، ج ۲۶، ص ۲۳۸، رقم ۱۶، باب ۱، میراث ولدالعتق و تهذیب، ج ۹، ص ۳۳۲ و استبصار، ج ۴، ص‏۱۷۴.
۴۳- وسائل، ج ۱۷، ص ۲۳۱، رقم ۸، باب ۵۹ مایکتسب به.
۴۴- کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۴.
۴۵- البیع، ج ۲، ص ۴۱۰.
۴۶- وسائل، ج ۲۷، ص ۱۰۶، باب ۹ صفات قاضی و کتاب البیع، ج ۲، ص ۴۱۶.
۴۷- وسائل، ج ۱۸، ص ۱۳۵، باب ۷ ابواب الربا، رقم ۱ و ۳.

خ)

 



:: بازدید از این مطلب : 361
|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

ربا
 
واژه ربا در زبان فارسي به معناي بيشي، افزون شدن، نما كردن و سود يا ربحي كه داين از مديون مي‌ستاند گفته مي‌شود.
و دراصطلاح هر نوع توافق بين دو يا چند نفر تحت هر قراردادي از قبيل بيع، قرض، صلح و امثال آن، جنسي را با شرط اضافه با همان جنس مكيل و موزون معامله نمايد و يا زائد بر مبالغ پرداختي دريافت نمايد ربا محسوب و جرم شناخته مي‌شود.
معناي لغوي ربا مساوي با اصطلاح شرعي آن نيست زيرا در لغت ربا به مطلق زيادي اطلاق مي‌شود در حاليكه به هر زيادي در معاملات و مبادلات ربا گفته نمي‌شود و هر اضافي حرام نيست ربا در واقع زيادي بر اصل مال است ولي از نظر شرع به زيادي ويژه‌اي اطلاق مي‌شود.
 
عناصر جرم ربا:
 
الف) عنصر مادي:  
1- مرتكب: كه بين اشخاصي حقيقي است ولي بدليل سكوت مقنن مي‌توان استنباط كرد كه اگر شخص حقوقي يا حيقيقي باشد ربا تحقق مي‌يابد و فقط يك استثناء وجود دارد آن هم مسئله عمليات بانكي است كه از طرف فقهاي عظام مورد بحث واقع شده است.
2- فعل مرتكب: عمل مثبت مادي خارجي است كه توافق برگرفتن مبلغ و مقدار زيادي از اصل مال در قرض ومعامله.
3- موضوع جرم: رباي معاملي و رباي قرضي
4- نتيجه مجرمانه: گرفتن مبلغ زيادي كه قبلاٌ بر آن توافق كرده بودند چون اگر مالي ردّ و بدل نشود با وجود توافق قبلي جرم نيست و ممكن است مصداق شروع به ربا باشد.
 
ب) عنصر قانوني:
قانون: ماده 595 قانون مجازات اسلامي ربا را جرم و براي آن مجازات در نظر گرفته است: مرتكبين اعم از ربا دهنده، ربا گيرنده و واسطۀ بين آنها علاوه بر ردّ اضافه به صاحب مال به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مورد ربا به عنوان جزاي نقدي محكوم مي‌گردند.
جرم ربا با توجه به ماده 727 از جرايم غير قابل گذشت مي‌باشد و براي پيگيري آن نيازي به شكايت شاكي نيست و به محض اطلاع مراجع قضايي و انتظامي قابل پيگيري و تعقيب مي‌باشد.
 
ج) عنصر معنوي:
  1- سوء نيت عام يا همان قصد فعل مي‌باشد كه مرتكب قصد، ربا دادن را دارد
 2-  سوء نيت خاص يا عمد در فعل كه مرتكب با علم و آگاهي از ربا بودن و علم به حرمت ربا و جرم بودن آن قصد استيفاء نامشروع نسبت به ربا دهنده را دارد.
 
انواع ربا در فقه اسلامي:
ربا در فقه شيعه به دو نوع اصلي 1- رباي معاملي 2- رباي قرضي تقسيم مي‌شود.
رباي معاملي: هر گونه زيادي در معامله دو شيء همجنس و يا معامله‌اي كه محتمل بر زيادي يكي از عوضين باشد رباي معاملي ممكن است در معامله نقد و نسيه محقق شود. مشهور فقهاء اعتقاد به عموميت ربا در معاملات دارند نه اينكه اختصاص به عقد بيع داشته باشد.
رباي قرضي: رايج‌ترين نوع ربا است به اين صورت كه فرد براي تأمين نياز مالي جهت امور مصرفي يا سرمايه‌گذاري تقاضاي قرض مي‌كند و در ضمن عقد قرض متعهد مي‌شود آنچه را مي‌گيرد همراه با زيادي برگرداند. بطور كلي اگر در عقد قرض شرط شود هنگام بازپرداخت بدهي مقداري به مبلغ قرض افزوده شود به اجماع علماي اسلام ربا و حرام است ( جواهر الكلام ج 25 ص 5).
 
موارد استثنايي كه ربا صدق مي‌كند ولي حرام نيست:
1-   رباي بين زن و شوهر
2-   رباي بين پدر و فرزند
3-   رباي بين مسلمان و كافر
 
فرار از ربا (حيله‌هاي ربا):
در اصطلاح فقهاء حيله به راه چاره‌اي گفته مي‌شود كه شخص براي فرار از حرمت ربا مي‌كوشد از طريق بعضي از معاملات و عقود كه ظاهري شرعي دارند به هدف اصلي خود كه همانا دريافت زيادي است دست يابد بي‌آنكه در ظاهر مخالفت شرع كند و مستحق عقوبات دنيوي و اخروي رباخواري شود.
 
حكم حيله‌هاي ربا:
اكثر فقها معتقدند بكارگيري حيله در معاملات ربوي صحيح است اما عده‌اي هم معتقدند حيله در رباي معاملي صحيح و در رباي قرضي باطل است، امام خميني (ره) هم قائلند كه در هر دو صورت حيله باطل است چون بازي با الفاظ باعث تغيير حقيقت ربا نمي‌شود.
 
احكام و كيفر رباخواري:
لازم است مال مورد ربا به صاحب آن ردّ شود و اگر معلوم نبود بايد از طرف مالك صدقه داده شود و اگر ميزان ربا معلوم نباشد با صاحب آن مصالحه صورت گيرد و اگر ربا با مال حلال آميخته شود و مالك ربا مشخص نباشد خمس مال به افراد مستحق داده مي‌شود و فرد رباخوار پس از توبه تمام اموالي را كه از راه رباخواري بدست آورده بايد به صاحبش بدهد اگر توبه نكند و رباخواري را ادامه دهد فردي فاسق است و فرد رباخوار كه با علم و آگاهي از حرمت ربا آن را حلال بداند كافرمحسوب مي‌شود و مرتكبين ربا اعم از ربادهنده، رباگيرنده و واسطۀ بين آنها به شش ماه تا سه سال حبس و تا 74 ضربه شلاق و نيز معادل مال مورد ربا بعنوان جزاي نقدي محكوم مي‌گردند.
 
 منابع:
 
1- كتاب ربا پيشينۀ تاريخي ربا در قرآن و سنت، انواع ربا و فرار از ربا- بوستان كتاب ، قم، بخش فرهنگي جامعه مدرسين حوزه علميه قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، سال 1381
2- نوري كرماني، محمد امير؛ كتاب موضوع شناسي ربا و جايگاه آن در اقتصاد معاصر، ، دفتر تبليغات اسلامي، شعبه خراسان، بوستان كتاب قم، 1381
3- زراعت، عباس؛ شرح قانون مجازات اسلامي بخش تعزيرات، ج 3، ، 1382، ققنوس
4- شامبياتي، هوشنگ؛ حقوق كيفري اختصاصي، ج 3، ، انتشارات ژوبين 1376
 

 



:: بازدید از این مطلب : 149
|
امتیاز مطلب : 16
|
تعداد امتیازدهندگان : 6
|
مجموع امتیاز : 6
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات ()
نوشته شده توسط : دشمن شیطان

حدیث (1) رسول اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ لَعَنَ آكِلَ الرِّبا وَمُؤكِلَهُ وَكاتِبَهُ وَشاهِدَيْهِ؛

خداى عزوجل رباخوار و ربا دهنده و نويسنده و شاهد بر آن را لعنت كرده است.

امالى صدوق، ص 346

حدیث (2) امام صادق عليه السلام :

دِرْهَمُ رِبا أَعْظَمُ عِنْدَ اللّه مِنْ سَبْعينَ زِنْيَةً بِذاتِ مَحْرَمٍ فى بَيْتِ اللّه الْحَرامِ؛

يك درهم ربا نزد خداوند سنگين تر است از هفتاد بار زنا كردن با محارم در خانه خدا.

نورالثقلين، ج 1، ص 295، ح 1177

حدیث (3) امام باقر عليه السلام :

إِنَّما حَرَّمَ اللّه عَزَّوَجَلَّ الرِّبا لِئَلاّ يَذْهَبَ الْمَعْروفُ؛

خداى عزوجل ربا را حرام فرمود تا احسان كردن از بين نرود.

وسائل الشيعه، ج 12، ص 425، ح 10

حدیث (4) امام صادق عليه السلام :

آكِلُ الرِّبا لايَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيا حَتّى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ؛

ربا خوار از دنيا نرود، تا آن كه شيطان ديوانه اش كند.

بحارالانوار، ج 103، ص 120، ح 30

حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

يا عَلىُّ... لاتُصادِقْ آكِلَ الرِّبا فَإِنَّهُ يُبارِزُ اللّه لأَِنَّ اللّه تَعالى قالَ: (فَإِنْ لَمْ تَفْعَلوا فَأْذَنوا بِحَرْبٍ مِنَ اللّه وَرَسولِهِ)؛

اى على: با رباخوار رفاقت نكن، زيرا او با خداوند به مبارزه برخواسته، چون خداوند متعال مى فرمايد: «اگر دست از رباخوارى برنداشتيد پس به خدا و رسولش اعلان جنگ دهيد».

ميراث حديث شيعه، ج 2، ص 46، ح 189

حدیث (6) امام على عليه السلام :

مَعاشِرَ النّاسِ، اَلفِقْهَ ثُمَّ الْمَتْجَرَ ، وَاللّه لِلرِّبا فى هذِهِ الاُْمَّةِ أخْفى مِنْ دَبيبِ النَّمْلِ عَلَى الصَّفا؛

اى مردم! ابتدا احكام را ياد بگيريد، سپس تجارت كنيد! به خدا قسم كه ربا در ميان اين امت ناپيداتر از حركت مورچه بر روى تخته سنگ است.

بحارالانوار، ج 103، ص 117، ح 16

حدیث (7) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

أتَيْتُ لَيْلَةً اُسْرِىَ بى عَلى قَوْمٍ بُطونُهُم كَالْبُيوتِ فيهَا الْحَيّاتُ تُرى مِنْ خارِجِ بُطونِهِمْ فَقُلْتُ: مَنْ هؤُلاءِ يا جَبْرَئيلُ؟ قالَ: هؤُلاءِ أَكَلَةُ الرِّبا؛

شبى كه به معراج رفتم برمردمى گذشتم كه شكم هايشان چون خانه اى بود و در آنها مارهايى وجود داشت كه از بيرون شكمهايشان ديده مى شد. پرسيدم: اى جبرئيل اينها كيستند؟ گفت: اينان رباخوارانند.

كنزالعمال، ج 4، ص 107، ح 9766

حدیث (8) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

مَنْ أَكَلَ الرِّبا مَلأََ اللّه عَزَّوَجَلَّ بَطْنَهُ مِنْ نارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ ما أَكَلَ ، وَإِنِ اكْتَسَـبَ مِنْهُ مالاً لايَقْبَلُ اللّه تَعالى مِنْهُ شَيْـئا مِنْ عَمَلِهِ ، وَلَمْ يَزَلْ فى لَعْنَةِ اللّه وَالْمَلائِكَةِ ما كانَ عِنْدَهُ مِنْهُ قيراطٌ (واحِدٌ)؛

هر كس ربا بخورد خداوند عزوجل به اندازه ربايى كه خورده شكمش را از آتش دوزخ پر كند و اگر از طريق ربا مالى به دست آورد، خداى تعالى هيچ عمل او را نپذيرد و تا زمانى كه قيراطى (كمترين مقدار) از مال ربا نزدش باشد، پيوسته خداوند و فرشتگانش او را نفرين كنند. پ

ثواب الاعمال، ص 285

حدیث (9) امام صادق عليه السلام :

إِنَّهُ لَو كانَ الرِّبا حَلالاً لَتَرَكَ النّاسُ التِّجاراتِ وَما يَحْتاجونَ إِلَيْهِ فَحَرَّمَ اللّه الرِّبا لِيَفِرَّ النّاسُ مِنَ الْحَرامِ إلَى الْحَلالِ وَ إِلَى التِّجاراتِ وَ إِلَى الْبَيْعِ وَالشِّراءِ فَيَبْقى ذلِكَ بَيْنَهُمْ فِى الْقَرْضِ؛
براستى، اگر ربا حلال بود، مردم تجارت و تلاش براى معاش را رها مى كردند. به همين دليل خداوند ربا را حرام كرد تا مردم از حرام به حلال و تجارت و خريد و فروش رو بياورند و به يكديگر قرض بدهند.
من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 567، ح 4937
حدیث (10) امام صادق عليه السلام :

لَمّا سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللّه عَزَّوَجَلَّ : (يَمْحَقُ اللّه الرِّبا وَيُرْبِى الصَّدَقاتِ) وَقَد أَرى مَنْ يَأْكُلُ الرِّبا يَرْبُو مالُهُ؟ ـ : فَأَىُّ مَحْقٍ أَمْحَقُ مِنْ دِرْهَمِ رِبا يَمْحَقُ الدّينَ فَإِنْ تابَ مِنْهُ ذَهَبَ مالُهُ وَافْتَقَرَ؛
مردى از امام صادق عليه السلام درباره آيه «خداوند ربا را نابود مى كند و صدقات را افزايش مى دهد» سئوال كرد و گفت: گاه كسى را مى بينم كه ربا مى خورد و با اين حال ثروتش زياد مى شود؟ حضرت فرمودند: كدام نابودى، نابود كننده تر از يك درهم ربا كه دين را نابود مى كند. كه اگر توبه هم كند ثروتش از دست مى رود و فقير مى شود.
تهذيب الاحكام، ج 7، ص 19، ح 83
حدیث (11) امام رضا عليه السلام :

اِعْلَمْ ـيَرْحَمُكَ اللّه ـ اَنَ الرِّباحَرامٌ سُحتٌ،مِنَ الكَبائِرِ وَ مِمّا قَدْ وَعَدَ اللّه عَلَيْهِ النّارَ فَنَعوذُ بِاللّه مِنْها، وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلى لِسانِ كُلِّ نَبىٍّ وَفى كُلِّ كِتابٍ؛
خدايت رحمت كند! بدان كه ربا حرام و از گناهان كبيره است و خداوند بر آن وعده آتش داده است پس پناه مى بريم به خدا از آتش. ربا را همه پيامبران و همه كتاب هاى آسمانى حرام كرده اند.
فقه الرضا، ح 256
حدیث (12) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِذا ظَهَرَ الزِّنا وَ الرِّبا فى قَرْيَةٍ فَقَدْ اَحَلّوا بِاَنْفُسِهِمْ عَذابَ اللّه ؛
هرگاه زنا و ربا در جايى آشكار شود، مردم آنجا خود را در عذاب خدا افكنده اند.
نهج الفصاحه، ح 218
حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اِنَّ اَخْوَفَ ما اَخافُ عَلى اُمَّتى مِنْ بَعْدى هذِهِ الْمَكاسِبُ المُحَرَّمَةُ وَ الشَّهْوَةُ الخَفيَّةُ وَ الرِّبا؛
آنچه بيش از هر چيز بر امتم بعد از خود مى ترسم، درآمدهاى حرام، هواپرستى پنهان و رباست.
بحارالانوار، ج 103، ص 54، ح 26
حدیث (14) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

يَاْتى آكِلُ الرِّبا يَوْمَ القيامَةِ مُخْتَبِلاً يَجُرُّ شَقَّيْهِ، ثُمَّ قَرَاَ: لا يَقومونَ اِلاّ كَما يَقومُ الَّذى يَتَخَبَّطُهُ الشَّيطانُ مِنَ الْمَسِّ؛
رباخوار روز قيامت ديوانه محشور مى شود و بر سر خود مى زند. سپس اين آيه را قرائت فرمودند: (ربا خواران) بپاى نمى خيزند جز مانند آن كس كه شيطان، بواسطه تماس او را آشفته حال مى سازد.
الدرالمنثور، ج 1، ص 364
حدیث (15) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

اَلرِّبا وَ اِنْ كَثُرَ فَاِنَّ عاقِبَتَهُ تَصيرُ اِلى قُلٍّ؛

سود ربا گرچه بسيار باشد ولى سرانجام به كمى (و بى بركتى) مى گرايد.

كنزالعمال، ج 4، ص 105، ح 9758

حدیث (16) امام كاظم عليه السلام :

عَنْ عَلىِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ اَخيهِ موسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام قالَ: وَ سَاَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ اَعْطى رَجُلاً مِاَةَ دِرْهَمٍ عَلى اَنْ يُعْطيَهُ خَمْسَةَ دَراهِمَ اَوْ اَقَلَّ اَوْ اَكْثَرَ قالَ: هذَا الرِّبَا الْمَحْضُ؛

على بن جعفر مى گويد: از برادرم امام كاظم عليه السلام در مورد مردى كه صد درهم قرض به ديگرى داد به اين شرط كه پنج درهم يا كمتر يا بيشتر به او بدهد پرسيدم؟ فرمودند: اين عمل رباى محض است.

وسائل الشيعه، ج 13، ص 108، ح 7

حدیث (17) امام رضا عليه السلام :

لَيْسَ بَيْنَ الْوالِدِ وَ وَلَدِهِ رِبا وَ لا بَيْنَ الزَّوْجِ وَ الْمَرأَةِ رِبا؛

بين پدر و فرزند و بين شوهر و همسرش ربا (حرام) نيست.

فقه الرضا، ص 258

حدیث (18) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :

لَيْسَ بَيْنَنا وَ بَيْنَ اَهْلِ حَرْبِنا رِبا، نَأْخُذُ مِنْهُمْ اَلْفَ اَلْفِ دِرْهَمٍ بِدِرْهَمٍ وَ نَاْخُذُ مِنْهُمْ وَ لا نُعْطيهِمْ؛

بين ما و دشمنانمان، ربا (حرام) نيست، از آنان هزاران درهم در مقابل يك درهم مى گيريم ـآرى، از آنان ربا مى گيريم و به آنان ربا نمى دهيم.

وسائل الشيعه، ج 12، ص 436، ح 2

حدیث (18) امام صادق عليه السلام :

عَنْ اَبى بصيرٍ قال: قُلْتُ: آكِلُ الرِّبا بَعْدَ البَيِّنَةِ؟ قالَ: يُؤَدَّبُ فَاِنْ عادَ اُدِّبَ فَاِنْ عادَ قُتِلَ؛

ابو بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد: حكم رباخوار بعد از روشن بودن حكم ربا براى وى چيست؟ حضرت فرمودند: تأديب مى شود و اگر (براى بار دوم) ربا گرفت باز تأديب مى شود و (براى بار سوّم) اگر ربا گرفت، كشته مى شود.

كافى، ج 7، ص 242، ح 9

حدیث (19) امام صادق عليه السلام :

لَوْ اَنَّ رَجُلاً وَرِثَ مِنْ اَبيهِ مالاً وَ قَدْ عَرَفَ اَنَّ فى ذلِكَ الْمالِ رِبا وَلكِنْ قَدِ اخْتَلَطَ فِى التِّجارَةِ بِغَيْرِهِ حَلالٍ كانَ حَلالاً طَيِّبا فَلْيَأْكُلْهُ وَ اِنْ عَرَفَ مِنْهُ شَيْئا إنَّهُ رِبا فَلْيَأْخُذْ رَأْسَ مالِهِ وَلْيَرُدَّ الرِّبا؛

اگر كسى از پدرش مالى به ارث ببرد و بداند كه در آن مال ربا وجود دارد، ولى مال ربوى با مال هاى ديگر مخلوط شده، آن مال براى او حلال و پاكيزه است و مى تواند از آن استفاده كند، و اگر به ربوى بودن مقدار مشخصى از آن يقين دارد بايد اصل مال را براى خود بردارد و مال ربوى را به صاحبش رد نمايد.

كافى، ج 5، ص 145، ح 4



 



:: بازدید از این مطلب : 224
|
امتیاز مطلب : 18
|
تعداد امتیازدهندگان : 7
|
مجموع امتیاز : 7
تاریخ انتشار : شنبه 16 بهمن 1389 | نظرات ()

صفحه قبل 1 صفحه بعد